جستجوی این وبلاگ

‏نمایش پست‌ها با برچسب آیت الله خامنه ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آیت الله خامنه ای. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ آذر ۱, جمعه

درباره سخنرانی آیت الله خامنه در جمع فرماندهان بسیج

ادبیات نه چندان فاخر


ویدوئوی سخنرانی آیت الله خامنه‌ای را گوش دادم. همانطور که حدس می‌زدم چند عبارت نه چندان فاخر آیت الله خامنه‌ای و بد سلیقه گی طرفدارانشان، حتی دفتر ایشان در پررنگ کردن این عبارت و البته استفاده برخی از منتقدان از همین عبارت‌ کل سخنرانی ایشان که پر از گزاره‌های صادق است را تحت شعاع قرار داند. قبول دارم ادبیات نه چندان فاخر-که شاید بشود گفت احمدی‌نژاد آنرا به عرصه سیاسی کشورما اورد-شان سیاستمدار را کاهش می‌دهد. و تصویر او را متناسب با ههمان بازنمایی می کند. این مسئله وقتی بغرنج‌تر می‌شود که سیاستمدارشان نمایندگی یک ملت را هم داشته باشد و تصویری که او از خودش بازنمایی می‌کند گره خرده باشد با ملتی که او را انتخاب کرده‌اند. ولی از آنجایی که آیت الله خامنه‌ایشان نمایندگی مردم را ندارند اهمیت این موضوع کمتر می‌شود. شخصا هم چون علاقه فردی به آقای خامنه‌ای ندارم تصویری که ایشان از خودش می‌سازد چندان برایم اهمیت ندارد و بیشتر تاثیری که او در سرنوشت و زندگی مردم می‌گذارد مهم است. برای همین اتفاقا گاهی بد نیست ایشان از ادبیاتی استفاده کنند که در مقابل گروه‌های اجتماعی که‌ شان ویژه‌ای علاوه بر شانیت حاکم برای ایشان قائل هستند کمی افسون زدایی شوند.




[caption id="attachment_1164" align="alignleft" width="300"]سخنرانی آیت الله خامنه ای در جمع فرماندهان بسیج در دوره مذاکرات هسته ای کشورمان با قدرت های بزرگ. سخنرانی آیت الله خامنه ای در جمع فرماندهان بسیج در دوره مذاکرات هسته ای کشورمان با قدرت های بزرگ.[/caption]

مساله گرایش هوادارن


آیت الله خامنه‌ای تاکید‌های زیبایی بر اینکه ما بر اساس اسلام دنبال عدالت و عطوفت و مهربانی  هستیم کردند و ضمن رد کردن اتهام جنگ طلبی به ایران به استناد به شواهد به نظر من دقیق و گزاره‌های صادق نشان دادند که بر عکس دولت‌های که الان در مقابل کشورما هستند سابقه عظیم شرارت دارند. و ما مستند به دین اسلام «می‌خواهیم به همه‌ى انسان‌ها خدمت کنیم، محبّت کنیم؛ ما می‌خواهیم با همه‌ى انسان‌ها، با همه‌ى ملّت‌ها، روابط دوستانه و محبّت‌آمیز داشته باشیم؛ ا حتّى با ملّت آمریکا» و با اشاره دقیق به نامه حضرت علی به مالک اش‌تر که همه یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش با تو برابرند تصویر  زیبایی از مواضع ما نشان دادند.


اما نکته عجیب این است که هرجا ایشان از دوستی با انسان‌ها و ملت‌های، اخلاق نیکو و صلح طلبی صحبت می کنند جمعیت هیچ واکنش از خود نشان نمی‌دهد. یکی از کارهای سخت آیت الله خامنه‌ای همین فضایی حاکم بر آن بخش‌هایی  از جامعه است که طرفدار ایشان هستند.. بلاخره آن‌ها با واکنش‌هایشان، شعار‌هایشان و فشار‌هایشان روی ایشان تاثیر می‌گذارند. اما شان رهبری یک گرایش سیاسی با شان رهبری یک کشور فرق می‌کند. هر چند با وجود این چنین جماعتی بنظرم آیت الل خامنه ای خوب خود را حفظ کرده‌اند. شاید یکی راهای کمک ما به ایشان و البته خودمان این است که راهی پیدا کنیم که ما هم فشار خودمان رو به ایشان منتقل کنیم و نشان بدهیم حتی منتقدان ایشان هیچ مساله شخصی با ایشان ندارد و اگر ایشان شان خودشان را از شال رهبری جامعه طرفدار خودشان به رهبری سیاسی یک کشور ارتقا دهند و گروه‌های مختلف و منتقد هم احساس کنند ایشان ملاحظات و مطالبات آن‌ها را هم در نظر می‌گیرند از حمایت صادقانه آن‌ها برخوردار خواهند شد.


 

استکبار جهانی و استکبار داخلی


آیت الله خامنه‌ای صورت بندی جالبی از استکبار ارائه دادند. استکبار خود بر‌تر بین است. خود را محور می‌بیند و همه چیز را برای این اساس ارزیابی می‌کند. ایشان توضیح می‌دهند که «وقتى مجموعه‌ى خودشان را از بقیّه‌ى انسان‌ها، از بقیّه‌ى مجموعه‌ها بر‌تر دانستند، وقتى خودشان را محور دانستند، همه چیز را فرع بر خودشان دانستند،» به تعاملات خطرناکی منجر می‌شود. مثلا به اینجا می‌رسد که استکبار به خود حق مداخله در امور دیگر انسان‌ها رو می‌دهد. اگر چیزی برای او ارزش هست و دیگران قبول نداردند همه باید تسلیم او شوند وقتی دیگران ارزشهای او را قبول نداند به خود حق می‌دهد در امورد دیگران دخالت کند و دست به تحمیل بزند. ایشان توضیح دادند که این باعث حق ناپذیری می‌شود یعنی حق را می‌شنوند اما نمی‌پذرید. استدلال در آن‌ها کارگر نیست. این ویژگی به نتیجه خطرناکی دیگری می‌رسد که ایشان خیلی دقیق توضیح داند. استکبار  جنایت را در حق آحاد بشر مجاز می‌داند. جان انسان، هر انسانی که با آن‌ها همراه نباشد تابع آن‌ها نباشد هیچ ارزشی قائل نیستند. هر جا منافعشان اقتضا کند از گرفتن جان انسان‌ها و شکنجه کردند عبایی ندارند.


آیت الله خامنه ای یکی دیگر از ویژگی‌های استکبار را فریب‌گری و رفتار منافقانه دانستند. به این معنی که استکبار همه این جنایت‌ها رو در تبلیغات خودشان سعی می‌کنند توجیه کنند و جنایتشان را خدمت جلو بدهند. پوشاندن لباس خدمت به جنایت را ویژگی‌های بارز استکبار برشمردند. جنگ افروزی و دامن زدن به اختلاف هم نکتهٔ دیگری بود آقای خامنه ای به آن اشاره کردند.


به نظر توصیف نسبتا خوبی از استکبار بود. مخصوصا اینکه ابشون شواهد غیر قابل خدشه‌ای در مورد استبار در عرصه جهانی آوردند. بلاخره در تاریخ تنها دوبار از بمب اتم استفاده شده است آنهم علیه شهرهای غیر نظامی هر دفعه هم آمریکایی‌ها این کار را کرده‌اند. زندان گونتانامه الان بیش از ۱۰ سال است یک سری آدم را از سرتاسر دنیا بدون محاکمه گرفته‌اند برده اند و نگه داشته‌اند آنهم با شرایط بسایر سخت. یا کشتن متهمان بدون انجام هیچ محاکمه‌ای توسط هواپیماهای بدون سرنشین. جنایت در ویتنام و الجزایر توسط فرانسوی ها ویا اتفاقاتی که همین الان در فلسطین می‌افتد شرارتی‌های است که نمی‌شود زشتی‌اش را پاک کرد. یا بلا‌هایی که سر خودمان آورده‌اند. کودتا علیه دولت ملی مصدق و احیای استبداد پهلوی، کمک آنهای که استفاده از سلاح شیمیایی را خط قرمز خودشان می‌داند به صدام در زمان جنگ مخصوصا کمک اطلاعاتی برای حمله‌های شیمایی که مصداق بارز جنایت علیه بشریت است علیه کشورمان. فروش سلاح‌های شمایی توسط فرانسه به صدام. هدف قرار دادن هواپیمای مسافر بری ایرانی در خاک کشورمان توسط ناو نظامی آمریکا هزاران کیلومتر دور از کشورشان این‌ها ظلمهای است که آیت الله خامنهٔ به خوبی و هوشمندانه روی آن‌ها انگشت گذاشت.


البته تعریف کامل ایشان  در مصادیق تنها محدود به استکبار در عرصه جهانی شد و از مصداق های همین خوی استکباری در داخل ملت‌ها چیزی نگفتند. اما نکته‌ای که قربانی‌های استکبا باید متوجه آن باشند این است که استکتبار داخلی مانع دیدن و حساسیت به استکبار جهانی نشود. برای انتقاد از استکبار داخلی و خدای نکرده به توجیه لاپوشانی خوی استکبار جهانی نیفتند که در این صورت می‌شود مصداق از یک چاله در آمدن و در یک چاه دیگر افتادن.‌‌ همان آسیبی که عده برای نقد استکبار جهانی آن‌ها را به چاه توجیه استکبار داخلی می‌اندازد.


 

دفاع مجدد از دولت


آیت الله خامنه‌ای با دیگری تاکید کردند که از  تیم مذاکره کنند کشور حمایت می‌کنند. جای دیگه از صحبت هاشون هم تاکید کردند که در همه عرصه‌های باید خردمندانه اهداف رو پیش برد. هر چند باز هم عجیب بود عبارت‌ها مواکد ایشان  از دولت دفاع می‌کنند هیچ واکنشی را در حاضران در سخنرانی ایشان به وجود نیاورد. جالب نیست برای آیت الله خامنه‌ای که با وجود اینکه اکثریت رای دهندگان به آقای روحانی راه داده‌اند در میان فرماندهان بسیجی حتی اقلیتی از حمایت ایشان از دولت منتخب حمایت نمی‌کنند؟ گویی که جلسه یک حزب سیاسی از حزب رقیب دفاع کنی!


 

نکته استراتژیک در مذاکرات این است که طرف غربی ادعا می‌کند الان که ایران پای میز مذاکره آمده است محصول فشار و تحریم‌های اقتصادی است. وگرنه چیزی در ایران تغییر نکرده است. خوب گروه هایی سیاسی که در داخل اصرار دارد بگوید اینجا هیچ چیزی تغییر نکرده است در حال تقویت همین استدلال هستند یعنی وقتی ما می‌گویم هیچ چیزی تغییر نکرده است در ساختار در حالی که خوب بدیهی است دیپملاسی که ظریف دنبال می‌کند با آنچه جلیلی شعارش را می‌داد فرق می‌کند. این تفاوت ناشی است چیست؟ فشار‌های غربی‌ها یا تحولات سیاسی داخلی؟ ما اگر اصرار کنیم که چیزی در داخل تغییر نکرده به نفع اهمیت فشار خارجی استدلال کرده‌ایم. در حالی که می‌توانیم بر این تاکید کنیم که ما کشور هستیم که به صورت دموکراتیک سیاستهای کلان رو مشخص می‌کنیم. اکثریت شرکت کنندگان در انتخابات یک مسیر متفاوت انتخاب کرده‌اند. برای همین هم منتخبان روش متفاوتی را دنبال می‌کنند. یعنی اگر با وجود همین تحریم‌ها جلیلی انتخاب شده بود روند گذشته ادامه پیدا می‌کرد. یکی از راه‌های گران‌تر فروختن امتیاز رفتار متفاوت  تاکید بر نتایج انتخابات ریاست جمهوری گذشته است. اینکه گرایشهای مختلف وجود دارند و چنانچه مردم از روشی که برای حل کردن مساله خودشان انتخاب کرده‌اند نامید شود ممکنه است روشهای بدیل را در انتخابات‌های پیش رو انتخاب کنند.


یکی دیگر استدلالیهای که آیت الله خامنه‌ای برای دفاع از نمایندگان کشورمان در مذاکرات هسته‌ای دفاع کنند سختی‌های کارهای اجرایی است که ایشان سابق بر این تجربه آن را دارند. صرف نظر اینکه در دوره ریاست جمهوری ایشان چقدر مسئولیت اجرایی بر دوش ایشان بوده است اما الان ایشان شان اجرایی هم دارند. یعنی علاوه اینکه بخش های مهمی از دستگاه اجرایی کشور مستقیما زیر نظر ایشان است سایر دستگاه که مستقیما هم زیر نظر ایشان نیست تحت نفوذ ایشان است و ایشان در امور‌گاه جزیی هم مداخله می‌کنند برای همین خیلی نمی‌توانند حساب خوشان از وضعیت اجرایی کشور خصوصا نتیاج سیاست خارجی جدا کنند. خوب و بدش پای ایشان هم نوشته می‌شود. و از آن مهم تریم که مجموعه اجرایی یک کشور اگر منسجم نباشد توانایی نقش آفرینش در عرصه بین المللی کم می‌شود و این فرق می کند گروهای سیاسی و اجتماعی مواضع متفاوت بگیریند یا حتی نمایندگاه مجلس مواضع متفاوت بگیرند. خلاصه که ایشان برای موفقیت یا شکست ما در حل کرده مسئله‌مان با قدرت‌های بزرگ مسئول هستند.


متحد کردن کشورهای خارجی و ایجاد تفرقه در داخل


یکی از نتایج دیپلماسی عمومی دولت منتخب حسن روحانی و مواضع معقول مسئولان جدید سیاست خارجی کشور منزوی کردن اسرائیل در عرصه جهانی است. هرچند لابی اسرائل در کشور‌های غربی بسیار قدرتمندتر از این حرفهاست اما رفتار دیپلماتیک ما می‌تواند موقعیت این لابی را تضعیف یا تقویت کند. چنانکه به گواه نظر اکثریت کار‌شناسان مواضع نپخته احمدی‌نژاد در اوایل دوره مسئولیتش به شدت به این لابی برای همراه کردن فشار افکار عمومی کشور‌های غربی علیه کشورمان کمک کرد. و چنان که اکنون مواضع رئیس جمهوری منتخب کار را برای آن‌ها سخت کرده است برای همین هست که نخست وزیر اسرائیل اصرار دارد که بگوید حسن روحانی کاره‌ای نیست و هیچ چیز در ایران تغییر نکرده است.


با همه قدرت لابی اسرائل در آمریکا به لحاظ دیپلماتیک در یکی از دوره‌های سرد خودشان به سر می‌برند. قاعدتا مواضع و رفتار دیپملاتیک ما باید جوری باشه که اگر نمی‌تواند به این شکاف دامن بزند که به نظر می‌شود به این سمت هم حرکت کرد نباید جوری رفتار کنیم و موضع بگیریم که این شکاف ترمیم بشود. آیت الله خامنه‌ای با جمع بستند کل غرب و کنار هم قرار دادن کلیت غرب جنگ روانی اسرائیلی‌ها رو تقویت می‌کند که معتقد سرنوشت اسرائیل به غرب یکی است.


بلاخره مذاکر فرض بر این است که ممکن است بتوانیم یک فورمولی پیدا کنیم که  بتوانیم بر  سر آن معامله کنیم. وقتی آمریکا کلیت شر معرفی کنیم، تغییرات در آمریکا را نبییم و دولت دموکرات در آمریکا‌‌ همان دولت نومحافظه کاران آمریکا یکی بدانیم چطور انتظار داریم به نقطه توافق برسیم؟ اینکه در آمریکا چه گروهی در قدرت باشه فرق می‌کند می‌کند حتی رفتار متفاوت ما می‌تواند می‌تواند در ملاحظات داخلی رژییم صهیونیستی هم اثر بگذارد. می‌شود مواضعی را طراحی کرد که جایگاه راستهای افراطی اسرائیل را تضیف و گروهای با شر کمتر را تقویت کند.


به باور برخی از کار‌شناسان از آغاز مذاکره با غربی با به صورت یک کلیت اشتباه بود و بجای قالب ۵+۱ باید مجموعه مذاکرات ۱+۱ با کشورهای مختلف ترتیب می‌دادیم. هر یک از این کشورهای منافع متفاوتی دارند که می‌تواند در تضاد با هم قرار گیرد. و با بازی در این شکاف شرایطمان را راحت‌تر پیش ببریم بجای اینکه آن‌ها را در یک کلیت متحد کنیم. الان شاید دیر باشد برای اینکه قالب دیگری برای مذاکره پیدا کرد اما همین اصلا مهم هست که ما باید به شکافهای آن‌ها دامن بزنیم نه اینکه با مواضعمان آن‌ها را به جایگاه یک کلیت واحد قرار بدهیم.


به نظر من نقدی که به این سخنرانی آیت الله خامنه‌ای وارد است نه بد و بیرا گفتن با ادبیات نه چنان فاخر به اسرائیل که کم و بیشر مقابله به مثل است. چرا که نتانیاهو به راحتی مواضع بی‌شرمانه و تهدید آمیز علیه کشورمان به کار می‌برید. بلکه موضعی است که در مقابل آمریکا گرفتند و جوری حرف بزنین که بین روئسای مختلف جمهوری آمریکا فرقی نیست و بین این‌ها و اسرائیل هم شکافی نیست. مواضع ایشان گونه‌ای است که می‌تواند شکاف اندکی بین تیم حاکم بر دولت آمریکا و دولت اسرائیل هست را ترمیم کند و این به نفع ما نیست.


بر عکس در داخل که ما باید تاکید به کنیم در مقابل تهدید‌های خارجی از همبستگی ملی بالایی برخورداریم. در این شرایط تکرار  واژه‌ زشت فتنه را برای اعتراض آرام مردم به نتیجه انتخابات اشتباهی راهبردی است. مخصوصا که ظاهرا آیت الله خامنه‌ای متوجه اهمیت اجماع داخلی هستند و از همه جوان‌ها دعوت می‌کنند که با هر انگیزه متفاوتی که دلشان برای خاک و کشورشان می‌سوزد سعی کنند و کمک کنند و دشمن را نامید کنند حتی کسانی که دلایلی غیر اسلامی برای این علاقه شان دارند.   آنهم در شرایطی که گرایشهای مختلف با همه دلخوری‌های که از همدیگر دارند به دارند با ابزار‌های که در اختیار دارند کمک کنند که مشکلات ما با کشورهای صاحب قدرت حل شود،  تکرار واژه‌های تفریقه افکن بی‌مسئولیتی است.

۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه

نیاز ما به حاکمیت یگانه

انگار حاکمیت دوگانه در ذهن آیت الله خامنه‌ای حک شده است وگرنه چه معنی داره که در سخنرانی عمومی بگویند من از عملکرد دولت حمایت می‌کنم ولی «البته برخی از آنچه در سفر نیویورک پیش آمد به نظر ما بجا نبود»؟ چه مشکلی دارد؟ متاسفانه چون این اتفاق زیاد تکرار شده است خیلی به چشم نمی‌آید. برای اینکه خوب بفهمیمش تصور کنید آقای روحانی سخنرانی می‌کرد و می‌گفت ازعملکرد وزیر خارجه دفاع می‌کند ولی حالا یک کارهایی هم نباید می‌کردند.

آیت الله خامنه‌ای احتمالا فراموش کرده‌اند علاوه بر رهبری طرفدارن خودشان شخص اول حکومت هم هستند. نمی‌شود ایشان عمومی موضع بگیرند و بخشی از عملکر دیپلماسی کشور رو نقد بکند. این یعنی از این به بعد وقتی رئیس جمهور کشور یا وزیر خارجه طرف مذاکره قرار می‌گیرد و توافقی می‌کند ممکن است ممکن است «گانه» دیگر حکومت راضی نباشد. راه حال چیست طرفهای ما باید مستقل با بخش‌های مختلف حاکیمت غیر یک پارچه مذاکره کنند؟ چنان که برخی از تحلیل گران غربی آیت الله خامنه، سپاه و دولت را سه طرف موثر در مذاکرات می‌داند که می‌شود با هرکدامشان جدا مذاکره کرد. اما آیا این درست است؟ یا اینکه تنوع نگاهای با مکانیزمهای درونی حل و فصل شود و در مذاکرات طرفهای ما با نمایندگان یک حاکمیت یک پارچه مواجه باشند؟

[caption id="attachment_1145" align="alignleft" width="300"]آیت الله خامنه در جمع نیروهای مسلح ضمن حمایت از تیم دپلماسی کشور و ابراز اعتماد به آنها گفته اند: «البته برخی از آنچه در سفر نیویورک پیش آمد به نظر ما بجا نبود» آیت الله خامنه در جمع نیروهای مسلح ضمن حمایت از تیم دپلماسی کشور و ابراز اعتماد به آنها گفته اند: «البته برخی از آنچه در سفر نیویورک پیش آمد به نظر ما بجا نبود»[/caption]

مشکل بزرگ کشور ما این است که قوه اجرایه توضیع شده است. بخشی از زیر نظر رئیس جمهور است بخش مستقیم زیر نظر رهبری و ظاهرا علی رغم اینکه رهبری از حاکمیت دوگانه انتقاد کرده‌اند نمی‌خواهند مسئولیت اختیارات و عملکرد اجرایی خودشان را بپذیرند. دیپلماسی کشور یک کار اجرایی است و مذاکرات جدی سیاسی همیشه توسط سران کشور‌ها رخ می‌دهد. اوباما با همتای خودش تماس نگرفته است. اوباما رئیس حکومت در آمریکاست و رئیس حکومت در کشور ما آیت الله خامنه‌ای است. حتما یکی از مشکلات ساختاری جمهوری اسلامی برای مذاکرات جدی بین الملی این است که رئیس حکومت نمی‌تواند/نمی خواهد مستقیما خودش حضور داشته باشد. آیت الله خامنه‌ای در مقام تعیین سیاست خارجی در حال مدیرت اجرایی کشور هستند. تفاوت نگاه‌ها باید در درون سیستم حل بشود مقامات اجرایی نمی‌شود رویکرد متفاوت داشته باشند و یک بخشی یک بخش دیگر را نقد بکند.

البته باید تاکید کرد که آیت الله خامنه در سخنرانی اخیرشان خیلی محکم از تیم دیپلماسی کشور دفاع کرده‌اند و خیلی صریح اعتمادشان را ابراز کرده‌اند اما با جمله‌ای که پیش فرضش حاکمیت دوگانه است که حالا یک «گانه»‌اش دارد از «گانه» دیگرش حمایت می‌کند یک جاهایی هم ازش راضی نیست ولی در کل بهشان اعتماد دارد. برای اینکه امکان گفتگو جدی برای حل مشکلات کشورمان به قدرت‌های بزرگ را داشته باشیم به حاکمیت یک پارچه احتیاج داریم. نمی‌شود رئیس جمهری یک چیز بگوید، فرمانده سپاه یک چیزی بگوید، وزیر خارجه یگ چیز دیگر بگوید رئیس حکومت هم یکی به میخ بزند به نعل!

۱۳۹۲ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

اقدام علیه امنیت ملی

یکی از وجوه تلخ  بحث های اخیر طرفدران آیت الله خامنه ای ( جناح راست ) در مخالفت با انتخابات مدیران یا عضویت افراد در کابینه این است که به نفس اصلاطلب بودن یا داشتن سابقه اعتراض یا انتقاد به سیاست های رسمی افراد استناد می کنند. برای اینکه استدالال کنند که یک نفر باید حذف شود سعی می کنند نشان بدهند اصلاح طلب است یا اعتراض سیاسی یا انتقادی داشته است. اینقدر این عمل و این گفتار سیاسی هر روزه تکرار شده است که هولناک بودن آن کمتر به چشم می آید و تبدیل به یک امر عادی شده است. این انگاره وقتی در یک فرهنگ سیاسی قوت می گیرد اولین قربانیش همبستگی ملی و مفهوم هموطن است.  هموطن یعنی ماهایی که نظرات مختلف، پروژه های سیاسی گوناگون، گرایش های متفاوت، سبک زندگی متنوعی و منافع شخصی  غیر همسان و حتی گاه متضاد داریم در یک چیز مشترکیم آنهم در سهم مشا در کشوری است که خانه همه ماست. وطنی که قرار است علی رغم همه این مسائل در قالب آن همه باهم مسالمت آمیز زندگی کنیم، کشوری و نظام سیاسی که بر ساخته ایم که تقویت آن وضع همه ما را بهبود می دهند.

[caption id="attachment_1101" align="alignleft" width="300"]رجانیو حمله جناح راست به سرپرست به وزارت علوم به اتهام داشتن سابقه اعتراض سیاسی[/caption]

در این بین گفتار سیاسی غیر مسئولانه آیت الله خامنه ای در آسیب زدن به همبستگی ملی نقش مهمی دارد. این که اعتراض سیاسی بخش از مردم را فتنه بنامی و هر اعتراض و انتقادی را نشانه دشمنی قلمداد کنی، تازه به این هم بسنده نکنی آن را به دشمنان خارجی وصل کنی نتیجه اش همین می شود که اصلا به رسمیت شناخته نمی شود که عده ای هستند در این کشور حالا اقلیت یا اکثریت بودنشان مهم نیست اما غیر قابل صر نظر کردن هستند. اینها نه دشمن هستند، نه ضد انقلابند، بلکه فقط سبک زندگی شان و طرحشان برای اداره کشور الزاما با نظر معظم له و جناح متبوع او یکسان نیست. وقتی اعتراض سیاسی را فتنه می خوانی یعنی باید نابودش کرد. وقتی منتقد را میکروب می نامی یعنی قرار نیست به رسمیت شناخته شود.

موضوع گیری های غیر مسئولانه کسی که رهبری یک نظام سیاسی را بر عهده دارد و قاعدتا یکی از وظایفش افزایش همبستگی ملی است نه فقط رفتار های غیر قانونی دستگاهای زیر نظر او را سبب می شود بلکه عوارض مخرب اجتماعی  آن آسیب ها دیرپایی به امنیت ملی کشور می زند. همین که یک بخش از جامعه که طرفدار ایشان هستند متاثر از او سعی می کند وجود یک گرایش سیاسی متفاوت و سبک های زندگی دیگر را کتمان کنند و وجود یک عده دیگر را نفی می کند می دانید چه ضربه به همبستگی ملی می زند؟ و خوب تاثیرات عمیق اجتماعی بر روی کسانی که نفس وجودشان نفی می شود هم قابل پیش بینی است. متاسفانه آیت الله خامنه ای هرگز در قامت رهبر سیاسی یک نظام سیاسی  به وسعت و تنوع یک کشور ظاهر نشد بلکه جایگاه رهبری را به فرمانده یک جناح محدود سیاسی تقلیل داد. خسارت های سیاسی این اتفاق دردناک است اما  سوال مهم تر این است که چگونه می توان آسیب های اجتماعی رفتار غیر مسئولانه ایشان به همبستگی ملی را کنترل کرد و یا در گامهای بعدی این خسارت ها را جبران کرد؟

۱۳۹۲ خرداد ۱۶, پنجشنبه

معنی انتخابات

یکی از شیوه های آیت الله خامنه ای در خطابه هایشان این است که دورغ و مغلطه های های خودشان را خیلی محکم بیان می کنند که بسیاری حتی منتقدان ایشان هم در دام آن می افتند.  نمونه آن صحبت چند روز پیش ایشان در حرم امام در مورد انتخابات است.  در این یادداشت به بخشی از این صحبت ها را مرور و دروغ و مغلطه های پنهان در آن را بررسی خواهیم کرد. نقل قولهای آیت الله خامنه ای را عینا از سایت دفتر ایشان به صورت ایتالیک در متن می آورم.


حضرت آيت الله خامنه اي مهمترين موضوع در انتخابات را، ايجاد حماسه سياسي و حضور "پرشور و هيجانِ" مردم در پاي صندوق هاي راي دانستند و تاکيد کردند: هر رايي که مردم به يکي از هشت کانديداي محترم بدهند، دردرجه اول، راي به جمهوري اسلامي و راي اعتماد به ساز و کار انتخابات است.


البته منظور آیت الله خامنه ای از نظام مشخص نیست. اکثر مواقع «نظام» اسم مستعار خودشان است. یعنی وقتی می خواهند به نظر شخصی خود اشاره بکنند به از واژه «نظام» استفاده می کنند. حالا فرض می کنیم نظام منظورشان همان قایق کوچکی است که ایشان ناخدایش هستند.آیت الله خامنه ای


انتخابات های مختلف را مرور کنیم. انتخابات مجلس چارم که در بدو کسب پست رهبری توسط آیت الله خامنه و رد صلاحیت حدود۸۰ نفر از نامزدها جناح چپ که ۴۰ نفر از نمایندگان مجلس سوم شروع شد و این اتفاق در مجلس پنجم هم تکرار شد. اما جالب اینه که علی رغم اینکه آیت الله خامنه ای علیه هاشمی و علیه کارگزارن موضع گیری کرد بزرگترین فراکسیون کارگزارن در همان مجلس شکل گرفت.


در انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ ایشان به انواع اقسام شیوه ها از آقای ناطق حمایت کردند و تمام دستگاه و نهادهای وابسته به رهبری رسما و علنا مخالفت خودشان را با آقا خاتمی اعلام کردند. رای اکثریت قاطع مردم به خلاف رای و نظر خواسته آیت الله خامنه ای نشانه چیست چیست؟ مجلس شش هم به همین ترتیب؟


جناح مطبوع آقای خامنه ای چنان وضعیتی داشت که  در شوراهای شهر دوم هویت برای پیروزی خود را ناگزیر به کتمان هویت تارخی و انتسابشان به جناح مطبوع آیشان می دیدند. که البته موفق هم بود. یعنی  جناح مطبوع آیت الله خامنه ای در همان انتخاباتی رای اوردند که ایشان رای ندادند!


سال ۸۴ هم مهم ترین حربه تبلیغاتی احمدی نژاد این بود که اینا سی سال خوردن و بردن و هاشمی سمبل نظام است. احمدی نژاد گرچه مستظهر به حمایت مراکز قدرت بود اما ادبیات او مثل نماینده ای از اپوزیسیون در اعتراض به کل تجربه جمهوری اسلامی بود.  پر واضح است که رای احمدی نژاد هم اعتراضی بود.


سال ۸۸ هم که دیگر تکلیفش مشخص است. برای همین در مورد صحبت نمی کنم.


امسال هم همین طور. همه  کینه طرفدارن آیت الله خامنه ای را به آقای هاشمی را می دانند. اتفاقا چون به مرور هاشمی کمک جایگاه نمایندگی نظام را از دست داد و شد گزینه تغییر در سیاسیت جاری که مورد نظر مقام معظم رهبری حضورش در انتخابات مورد استقبال مردم قرار گرفت. حتی من احساس می کنم احمدی نژاد درست که به خاطر عملکرد مدیرتیش و فساد اقتصادی کلی رای منفی پیدا کرد ولی اتفاقا بخاطر انحرافش از مقام عظام رای جذب کرده است. البته یادم می آید که مشایی همان سال ۸۸ هم جایی اعتراض کرده بود که اگر آقای خامنه ای از ما حمایت نمی کرند رای ما بیشتر بود.


خلاصه اینه که رای دادن در تمام این سالها  بیشتر معنی اعتراض به شخص نظام داشته است تا تایید آن.


اگر هم نظام معنی شخص نداشته باشد و نظام سیاسی حاصل انقلاب باشد که بدیهی است که شمرده شندن رای مردم در سال ۷۶ آن را تقویت کرد و نشمردن رای مردم در سال ۸۸ به آن ضربه زد. نظام سیاسی حاصل انقلاب علیه سلنطت با حضور مردم تقویت می شود و بستن مسیر های مشارکت سیاسی واقعی مردم تضعیف. یکی از مهم ترین نشانه اعتماد مردم به نظام به این معنی تجمع اعتراضی مردم در ۲۵ خرداد ۸۸ است یعنی وقتی مردم میلیونی در پایتخت تظاهرات می کنند آرام و ساکت  و به خونه بر می گردند. این  اون اوج اعتماد به یک نظام سیاسی است که سخنرانی ۲۹ خرداد آیت الله خامنه ای بزرگ ترین ضربه به این اعتماد مردم بود. برای همین هم  آن خطبه های آیت الله  خامنه ای از کاری ترین ذربه ای است که  به جمهوری سیاسی به عنوان یک نظام سیاسی مردمی زده شده است.


حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: دشمنان تصور مي کنند، اکثريتي خاموش و مخالف نظام در کشور وجود دارد در حاليکه آنها 22 بهمن را از ياد برده اند که در 34 سال گذشته همواره جمعيت عظيمي در دفاع از نظام اسلامي به خيابانها امده و شعار " مرگ بر آمريکا" سر داده است.


باز واژه مبهم نظام را به کار برده اند. فرض کنیم منظورشان از نظام همان قایق کوچکی است که خودشان ناخدای آن هستند. خوب چطور از تظاهرات مردم در ۲۲ بهمن که سالگرد انقلاب شکوهمند علیه سلطنت و استبداد پهلو بود معنی اش حمایت از استبداد فعالی  را برداشت می کنند؟ و از کجا نتیجه می گیرند که شعار مرگ بر آمریکا و نفی مناسبات ناعادلانه جهانی معنی اش حمایت از استبداد و مناسبات ناعادلانه داخلی است؟ این دیگه دغل بازی است که اینها مستبد بخواند سالگرد انقلاب مردم علیه استبداد را به اسم خودش بزند.


در ثانی میزان اینکه حکومت ها اعتماد به نفس دارند و مستظهر به حمایتی مردمی هستند جمعییت هایی که خودشان بسیج می کنند نظیر ۹ دی نیست بلکه میزانی است که جرات می کنند به منتقدین و مخالفین اجازه فعالیت بدهند. عیار سنجش بلوف آیت الله خامنه ای میزان پایبندی شان به اصل ۲۷ قانون اساسی است. روزی که ایشان حاضر شود دست از کتمان حق مردم برای اعتراض به حکومت بردارد می توان تایید کرد که آن روز ایشان  اطمینان به حمایت قاطبه مردم اطمینان پیدا کرده است. تا روزی که کوچکترین انتقادی به شخص رهبری، ایشان را به واهمه می اندازد و امکان هیچ نقدی در رسانه های کشور به ایشان وجود ندارد اتفاقا نشانه آگاهی از موقعیت متزلزل شان است.


رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به تلاش دشمنان براي تبديل انتخابات به تهديدي بر ضد نظام، گفتند: آنها اميدوارند که انتخابات، يا سرد برگزار شود.


من متن خبر رو عینا از سایت آیت الله خامنه ای نقل می کنم. حواستان باشد نسبت دادن رهبری انقلاب اسلامی وصله نچسبی است که تنظیم کننده خبر آورده است. انقلاب اسلامی قیامی مردی علیه استبداد بود و چقدر بی مسمی است  نسبت دادن رهبری انقلاب به کسی که بی وقفه در حال بازتولید مناسبات سلطنتی گذشته در قابل های نو هست.


اما  بر گردیم به اصل حرف آقای خامنه ای. ایشان ادعا کرده اند که دشمنان دنبال سرد کردن انتخابات هستند. حرف درستی است. مهم ترین دلیل سرد شدن انتخابات  هم حذف غیر قانونی هاشمی رفسنجانی به عنوان انتخابات بخش بزرگی از مردم با آن دلایل واهی و رد صلاحیت نامزد مورد حمایت احمدی نژاد بدون دلایل حقوقی است. خوب در این صورت دشمن مردم کیست؟


آیت الله خامنه خاطر نشان کردند: در کجاي دنيا به نامزدهاي انتخابات، از چهره هاي معروف گرفته تا افراد گمنام، اجازه داده مي شود که بطور مساوي از رسانه ملي کشور استفاده کنند.


چرا جای دوری برویم ترکیه، عراق و افغانستان. دوما در خیلی از همین کشور های خود نامزدها تلوزیون خودشان را دارند و داشتن تلوزیون در انحصار شخص اول مملکت نیست. سوما البته مناسبات رسانه ای در آمریکا عادلانه نیست. اما غیر عادلانه بود مناسبات در آمریکا به هیچ وجه سانسور، انحصار رسمی و علنی در کشور ما را موجه نمی کند.


ايشان با تاکيد بر اينکه بدخواهان ملت ايران و اتاق هاي فکر انها، براي سرد کردن فضاي انتخابات به تبليغات دروغي و بي انصافانه ايي همچون مهندسي شدن انتخابات و مشروع و آزاد نبودن آن روي آورده اند!


قبلا به صورت رسمی علی سعیدی نمایند ولی فقیه در سپاه اعلام کرد که وظیفه ذاتی سپاه مهندس معقول در انتخابات است. جنتی و سایر اعضای شورایی که قرار است نامزدهای انتخاباتی را تایید صلاحیت کنند و منصوب مستقیم آقای خامنه ای هستند به صراحت قبل و حتی حین بررسی صلاحیت ها از علیه نامزدی آقای هاشمی حرف زده اند. و از همه مهم تر گاف بزرگ خود آیت الله خامنه ای است که چندی پیش حتی حرف زدن از انتخابات آزاد را ممنوع اعلام کرند. خوب حالا بدخواهان ملت ایران چه کسانی هستند؟  و اتاق های فکر آنها کجا ست؟


حضرت آيت الله خامنه اي قانون را مرجع و حاکم واقعي روند انتخابات در ايران بر شمردند و تأکيد کردند: در جمهوري اسلامي تنها چيزي که بر روند وارد شدن در عرصه انتخابات حاکم است قانون است و بر طبق قانون عده اي مي توانند بيايند و عده اي نمي توانند ضمن اين که کساني که تشخيص صلاحيت مي دهند نيز بر طبق قانون مشخص هستند.


خوب سوال اصلی من این است که آیت الله خامنه خودشان که دم از قانون می زنند حاضر هستند تمکین به قانون کنند و خودشان را ذیل قانون تعریف کنند؟ این سوال است که البته ایشان به صراحت جوابش را داده اند که خودشان از قانون اساسی فراتر می داند و از هفت مملکت قانون و آزاد هستند. حتی بعضی از طرفدارن ایشان کار را به جایی رسانده اند که حتی قول ایشان را شرع می داند. یادمان نرفته است که شورای نگهبانی که قرار بود نگهبان قانون اساسی باشد هر گونه اصلاحیه بر قانون مطبوعات که توسط مجلس شورای اسلامی که طبق قانون اساسی تنها مرجع قانون گذاری در کشور هست را رد می کرد. گویی قول ایشان از قانون اساسی هم معتبر است. از این خلاف قانون تر؟


دوم اینکه می گوییند شورای نگهبان چون مسئول تایید صلاحیت هاست در نتیجه هر کار کرد درست است. این حرف اینقدر مضحک و سطحی است خیلی نیاز به توضیح ندارد. کافی است به پیامدهای چنین ادعای فکر کنیم.. یعنی به هیچ مامور حکومتی نمی شود اعتراض داشت چون طبق قانون وظیفه بر عهده دارد. از یک کارمند ساده در یک اداره بگیر تا وزیر و وکیل. مگر احمدی نژاد به زعم شما مسئول قانونی قوه مجریه نبود. پس چرا در کارش دخالت می کردید؟ چون کامل بله قربان گو نبود انحرافی نامیدیدش. بگذارید مثلا مشخص تری را بررسی کنیم. طبق قانون قاضی در مقام انشای حکم می تواند قوانین عادی را تفسیر کند علاوه بر این در قوانین ما حکم اعدام هم پیش بینی شده است. معنی اینها این است که هر قاضی می تواند  به هر کسی خواست حکم اعدام بدهد؟ و این کار قانونی است؟ حتما که بعضی از قضات اشتباه می کنند. علاوه بر اشتباه گاهی هم تخلف می کنند و جانبدری می کنند و حتی گاهی با رشوه گیری از اختیارات قانونیشان سو استفاده می کنند. این چه استدلال مبتذلی است که اگر در قانونی وظیقه ای پیش بینی شده است دبگر طرف هر کاری کرد قانونی است.


مشکل بزرگ این تفسیر های عجیب غریب از قانون اینست که خود آیت الله خامنه ای خودش را پاسخگو نمی بیند برای همین هر حرف سطحی را بدون نیاز به پاسخگویی بر زبان می آورد. مطابق قانون اساسی کشور کشور با رای مردم اداره می شد. و مجلس خبرگان قانون اساسی منتخب مردم بود بودند و بجای مجیز گویی شخص صاحب قدرت از او پاسخ می خواسند ای حرفها را نمی زندند.اگر سپاه پاسدارن مطابق قانون نیروی نظامی حامی کشور و مردم بود و نه حزب سیاسی مسلح طرفدار آیت الله خامنه ایشان نمی توانستند ایهمه قانون شکنی کند.


اما حالا که بحث قانون است چند سوال: میرحسین مطابق کدام قانون در بازداشت خانگی است؟ چرا اصل ۲۷ قانون اساس اجرا نمی شود؟ چرا فصل دوم قانون اساسی کلا تعطیل شده است؟ مگر حکومت نظامی و شکنجه مطابقه قانون اساسی ما ممنوع نیست؟


رهبر انقلاب اسلامي گفتند: در آمريکا و کشورهاي سرمايه داري، اگر نامزدهاي انتخابات عضو دو يا سه حزب نباشند و  مافياي ثروت و قدرت و شبکه صهيونيستها از آنها حمايت نکنند، به هيچ وجه امکان تبليغات ندارند.


البته نقد آیت االله خامنه ای چندان بی مورد هم نیست.  یعنی بلاخره در آمریکا  کسی که حمایت منابع قدرت را نداشته باشد در هم همه  شدید رسانه ای و امکانات وحشتناک گم می شود. اما و صد اما که در کشور ما قطعا اوضاع بدتر است. اصلا به کسی که انتقادی به شرایط داشته باشد اجازه نامزدی نمی دهند  چنان که حتی آیت الله هاشمی که کسی نمی تواند نسبتش با نظام را کتمان کند حذف می شود. میرحسین موسوی نخست وزیر ۸ سال دفاع کشور در حصر می شود.


مگر الان سپاه مثل یک مافیای عظیم اقتصادی و سیاسی عمل نمی کند که حتی احمدی نژاد هم یک کم دست از بله قربان گویی برداشت زدن لهش کردن. سپاه مصداق مشابه مافیای اقتصادی و سرمایه داری در کشور های دیگر است.


در خیلی از کشورهای که ادعای دموکراسیشان می شود می شود تحلیل و تحقیق کرد و مناسبات غیر دموکراتیک پنهانشان را نشان داد اما اینها چه ربطی دارد به کسانی که خیلی عیان و رسمی  حق مردم برای تعیین سرنوشت خودشان را نفی می کنند و استبداد آشکار دارند؟


توصيه انتخاباتي ديگر رهبر انقلاب به هشت نامزد، اين بود که وعده هاي نشدني ندهند.


استثنا این معدود گزاره های صادقانه آیت الله خامنه ای در مورد انتخابات است. ایشان به طور ضمنی گفته اند که رئیس واقعی جمهوری و حکومت من هستم شما چرا ادعای الکی می کنید. وقتی سیاست خارجی کشور با سلیقه شخصی رهبری تعیین می شود. قوه قضاییه نیروهای نظامی و انتتظامی و امنیتی در ید ایشان است. وقتی ایشان بعضی وزرا با حکم مستقیم و حتی معاونش را هم نصب می کند. وقتی مجلس مطیع نظر دفتر ایشان ساخته شده است و با اشاره ایشان رای می دهند و وقتی تنها تلوزیون کشور در انحصار مقام عظما است خوب شاید بتوانیم تایید بکنیم که مسئول وضعیت فعلی کشور کیست و چه کسی باید پاسخگوی کشور داری غلطش باشد و رای مردم در اینها چقدر موثر است.


استثنا باید بگم این حرف آیت الله خامنه ای درست بود. رئيس حمهوری واقعی کشور خود آیت الله خامنه ای است و رئیس جمهوری اسمی هم قرار است ( هر چند غیر قانونی ) تدارک چی ایشان باشد.


خلاصه اینکه همین مرور کوتاه هم نشان می دهد انتخابات و رای دادن هر معنی و نتیجه ای بدهد معنی ادعا شده توسط آیت الله خامنه و نتایج ترسیم شده توسط ایشان را ندارد.

۱۳۹۱ بهمن ۹, دوشنبه

تاریخ مصرفمان گذشته است

برده آزاد شدهالان عصبانی هستم. در نتیجه جملاتی که الان می‌نویسم را باید با تردید نگاه کرد.
از دیدن فیلم «جانگو آزاد شده» می‌آیم داستان. داستان فیلم  مربوط است به جنوب آمریکا در دوره برده داری. یکی از محورهای اصلیش رفتار ظالمانه‌ای است که با سیاهان می‌شده است. سیاهانی که به بردگی گرفته شده بودند. سفید‌ها و در درجه اولا‌تر اربابان هر جور که صلاح می‌دانند با برده‌ها رفتار می‌کنند. هر جور که صلاح بدانند می‌زنندشان و تنبیه‌شان می‌کنند. بی‌حد و حصر خشونت به خرج می‌دهند. مورد تمسخر و توهین قرار می‌دهند. قاعدتا اکثر برده‌ها از این شرایط در رنج هستند اما نکته تلخ این است که عموما تسلیم این شرایط هستند و حتی اگر در قفس باز باشد هم فرار نمی‌کنند. اعتراضی اگر هست این است که ارباب رفتارش را کمی بهتر کند. یا عصبانی نشود و شلاق نزند. قهرمان فیلم برده‌ای است از خیل برده‌های ناراضی اما با این تفاوت که نمی‌تواند حقارت بندگی را تحمل کند، می‌شورد، خشونت سفید‌ها را با خشونت جواب می‌دهد و...
فیلم را در شرایطی می‌دیدم که ذهنم همچنان سخت درگیر حمله‌ای است که شب گذشته به روزنامه‌ها شد. شبانه حمله کرده‌اند به چهار روزنامه کشور و بیش از ۱۲ روزنامه نگار را بازداشت کرده‌اند. شبیه اتفاقی که در کشور‌های دیگر فقط در شرایط کودتا تجربه می‌شود.
یک لحظه خودمان را در موقعیت برده‌ها دیدم. طرفداران آیت الله خامنه‌ای هر وقت لازم می‌دانند حمله می‌کنند. عشقشان می‌کشد بازداشتمان می‌کنند. هر وقت صلاح می‌دانند کتک می‌زنند. تهمت و دروغ و بهتان و لجن پراکنی که نقل و نباتشان است. کرامت دیگران برایشان پشیزی ارزش ندارد. لازم باشد گلوله جنگی هم به سمت مردم شلیک می‌کنند. احساس می‌کنم موقعیت برده‌ها را داریم. برده‌هایی که تحت ستم و ظلم هستند و از موقعیت خودشان هم ناراضی هستند. اما نکته تلخ این است که خودمان را از‌‌ همان برده‌های ناراضی اما تسلیم می‌دانم‌‌ همان برده‌هایی که در رنجند اما  تنها راه رهایی خودشان را در این می‌بیند که ارباب شلاق را آرام‌تر بزند.
خودم را که نگاه می‌کنم به نظرم سیاست ورزی به سبک پیش از جنیش سبز ما را اخته کرده است. تبدیل شده‌ایم به آدمهایی که فقط بلدیم حرف بزنیم و همه کار جمعی که بلدیم با ارفاق این است که ستاد انتخاباتی تشکیل بدهیم. گفتار سیاسیمان مدام دعوت و آرزوی رفتار عقلانی‌تر از طرف آیت الله خامنه‌ای و طرفدارانش است. انگار از ارباب می‌خواهیم که شلاقش را آرام‌تر بزند. بی‌خاصیتی و تسلیم شدن خودمان را نجابت نامگذاری کرده‌ایم. اسم ترس و جنم نداشته‌مان برای ایستادن جلو تعدی‌های طرفدارن آیت الله خامنه‌ای را گذاشته‌ایم رفتار مدنی و مبارزه بدون خشونت. تاریخ مصرف امثال من که فقط بلدیم حرف بزنیم و ستاد انتخاباتی تشکیل بدهیم گذشته است.
سرمایه‌های ملی کشور که دارایی مشا همه شهروندهای ایرانی است را همچون ارث پدریشان هزینه می‌کنند، ما مقاله می‌نویسم. با سیاست‌های غلطشان اقتصاد کشور را متلاشی کرده‌اند، ما یادداشت می‌نویسیم. تمام امکانات و نهاد‌های عمومی کشور را در جهت منویات شخصی آیت الله خامنه‌ای به کار می‌گیرند ما حتی اعتراض هم نمی‌کنیم. اصلا دزدی‌های کلان می‌کنند حتی اجازه نداریم اعتراض هم بکنیم و ارباب فرمان می‌دهد که کش دادن ممنوع.
ما همان‌ها هستیم که خودمان را به زندان معرفی می‌کنیم برای اجرای حکم ارباب. همان‌ها که همه کتک‌هایی که خورده‌ایم را گذاشتیم لای سبیل و دم بر نیاوردیم. امثال من‌‌ همان برده‌های ناراضی ولی تسلیم هستیم.‌‌ همان برده‌هایی که حتی اگر در قفس‌هایمان هم باز باشد نمی‌توانیم خارج بشویم. ما نیروهای فاسد تاریخ مصرف گذشته شده‌ایم. این تعدی‌های آشکار آیت الله خامنه‌ای نیاز به آدمهایی دارد که نخواهند برده باشند و راه رهایی خودشان را نه نرمش ارباب که شورش بر او بداند. کسانی که ایمان داشته باشد که می‌شود شلاق را از ارباب گرفت. اگر کسانی کتکشان زدند آن‌ها هم کتک بزنند. نسلی جدیدی که فقط باتوم نخورد و بلد باشد باطوم را هم بگیرد و از خودش دفاع مشروع کند. اگر امنیت را از ما می‌گیرند راه حلش کسانی هستند که بتوانند امنیت را از آن‌ها هم بگیرند. نیاز به یک نسل با ایمان‌تر داریم. نسلی که کرامتش برایش مهم‌تر باشد. نسلی که اگر مامور پلیس خواست یکی از اعضای خانواده‌اش را بگیرد که لباسش از نظر ما درست نیست بجای نگاه کردن و خواهش کردن سیلی به صورت آن مامور بزند. آدمهای جدی‌تر که اگر برنامه‌ها و جلسات آنان را خواستند به هم بزنند بدانند که جواب‌ِ های، هوی خواهد بود. نسلی که نخواهد برده باشد نه امثال من که می‌خواهد ارباب را اصلاح کند که شلاق را آرام‌تر بزنند. امثال من به برده بودن خو کرده‌ایم. ما تاریخ مصرفمان گذشته است، ما فاسد شده‌ایم. ما بی‌خاصیت شده‌ایم.

۱۳۹۱ شهریور ۲۸, سه‌شنبه

چرا به سفارت خانه‌های آمریکا حمله می‌شود؟

توضیح واکنش مردم کشورهای تونس، مصر و یمن به فیلم توهین آمیزی که پیامبر اسلام را مسخره کرده است برای بسیاری دشوار می‌باشد. سخت و دشوار از این جهت که ممکن است کسی بگوید خوب حالا فرض کنیم فیلم توهین آمیز بوده اما اعتراضی که باعث کشته شدن چند نفر بشود واکنش معقولی است؟ لیبیایی‌ها نمی‌توانند روش‌های مسالمت آمیزتری برای نشان‌دان اعتراضشان پیدا کنند؟ و اینکه چرا معترضان نمی‌توانند ارزش آزادی بیان را درک کنند؟

برای اینکه جواب خودم را توضیح بدهم  دو مورد مشابه را مثال می‌زنم. اولی اعتراضات سیاهان آمریکا در ۶۰ میلادی به برخورد‌های نژادپرستانه است. از نگاه بیرونی اعتراضات سیاهان همواره توسط چیزهای ظاهرا بی‌اهمتی مثل توهین یک پلیس سفید به یک راننده خلاف کار سیاه شروع می‌شد و ده‌ها نفر هم کشته می‌شدند. اما اکنون برای نشان دادن آن به تلاش چندانی نیاز نیست. دلیل اصلی اعتراضات تبعیض‌های بنیادی بوده است. به عبارتی ریشه اعتراضات و محرک آن‌ها باهم فرق می‌کرد. بگذریم از اینکه اگر سیاهان مورد تبعیض، اگر چنین اعتراضات جدی نمی‌کردند آیا موفق می‌شدند تبعیض‌های ظالمانه را از بین ببرند؟ (+)
مثال ملموس‌تر آن برای ما شاید اعتراض هموطنان آذربایجانی به کاریکاتور روزنامه ایران باشد. چطور می‌توان توضیح داد که چگونه یک عبارت توهین آمیز در یک کاریکاتور تبدیل به یک بحران و اعتراضات گسترده بشود؟ معقول است کسی بگوید اعتراض هموطنان آذربایجانی ما ریشه در یک کاریکاتور داشته است و آن‌ها ارزش آزادی بیان را متوجه نمی‌شوند؟ از نظر من جواب منفی است. درست است محرک اعتراضات یک کاریکاتور که شاید از دیدگاه کسی که از بیرون نگاه می‌کند بی‌اهمیت جلو کند اما در واقع ریشه در احساس تبعیض و تمسخر یک هویت است.
از نظر من فیلم توهین آمیز بهانه یا محرک است و ریشه اصلا اعتراضات خشن ساکنین کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه که اکثر آن‌ها مسلمان هستند ظلم و جنایت‌هایی است که غربی‌ها سالهای سال در این کشور مرتکب شده‌اند. نه قرن‌ها پیش که همین پنجاه سال پیش ارتش فرانسه ۱۵۰۰۰۰۰ الجزایری را به قتل رساند و این اتفاق‌های چیز نادری نیستند. و در دهه‌های نزدیک پیشتیبانی غربی‌ها، مخصوصا آمریکا از مستبدین منفور حاکم بر این کشور‌ها احساس ظلم در دل‌های ساکنین این کشور‌ها کاشته است. نفرتی که الان آمریکایی‌ها در حال درو کردن نتایج آن‌ها هست. نمونه خیلی عیان این موضوع دفاع آمریکا از دولت اسرائیل در حالی که هر روز خبر ظلم علیه ساکنان قدیمی سرزمین فلسطین، که اکثرما مسلمان هستند شنیده می‌شود. وضعیت کسانی که غزه را پیش چشم دارند و وتوی هر قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در محکومیت اسرائیل را می‌بینیند قابل درک است. کافی است کسی با این ساکنین این کشور‌ها برخورد داشته باشد تا بفهمد این موج ضد آمریکایی چقدر عمیق است و واکنش‌ها ریشه در جاهای دیگری دارد و فیلم توهین تنها محرک و بهانه است.
اکنون فهمیدن این موضوع برای بسیاری از ایرانی‌ها کمی سخت است چون اتفاقا تجربه در ایران متفاوت است. غربی‌ها مخصوصا آمریکا در دوره پهلوی در میان شکاف دولت-ملت جانب حکومت را می‌گرفتند برای همین هم مورد غضب مردم قرار داشتند. چنانکه تسخیر سفارت آمریکا به همه عوارضش مورد حمایت عامه مردم قرار گرفت. اما بعد از انقلاب اسلامی در میان شکاف دولت-ملت آمریکایی‌ها در مقابل حکومت قرار گرفتند. به مرور که فاصله این شکاف عمیق شده و نارضایتی‌ها از عملکر حکومت افزایش پیدا کرده و حکومت خصلت‌های استبدادی بازتولید کرد، گرایش ضد آمریکایی را کاهش پیدا کرده است. چنانکه هم به گواه ناظران و تایید پژوهش‌های میدانی ایرانی‌ها در بین کشور‌های خاورمیانه پایین‌ترین میزان گرایش ضد آمریکایی را دارا هستند. در حالی رابطه بد دولت ایران با آمریکا در کشورهای منطقه که حاکمان مستبد آن حمایت آمریکایی‌ها را دارند بسیار محبوب بود. با درک این موضوع هست که می‌توانیم بفهمم چرا در حالی فیلم‌های از برخی ایرانی‌ها وجود دارد که به خلفای اهل تسنن توهین‌های خیلی رکیک می‌شود منجر به اعتراضهای خشن نمی‌شود.
اما چه می‌شود که پرچم کشورمان، ایران را در یک کشور مسلمان آتش زده می‌شود و به سفارت آن حمله می‌شود؟ حمایت از حاکمیت جنایتکار سوریه! راهی که قبلا آمریکایی‌ها رفته‌اند یعنی دفاع از حاکمانی که می‌توانند منافع فوری دولت آمریکا را تامین کنند یا از گرایش مخالفان آن‌ها خوششان نمی‌آید. معلوم نیست با تخم کینه‌ای که آیت الله خامنه‌ای با حمایت از حاکم جنایت کار سوریه در حال کاشتن است و بادی که در دعوای شیعه _ سنی دمیده می‌شود ما سالهای آینده وضعیتی بهتر از آمریکایی‌ها در افکار عمومی مردم خاورمیانه که البته اکثر از برادران و خواهران مسلمان اهل سنت هستند داشته باشیم.

پی نوشت: باید توضیح آگاهانه و تعمدا می‌گویم لیبیایی‌ها و از عبارت واکنش مسلمان‌ها استفاده نمی‌کنم. تن دادن به این مد رسانه‌ای فهم ما را از اتفاقات کم می‌کند. چندی پیش یک نروژی که اتفاقا یک مسیحی معتقد بود اردوی جوان حزب سوسیالیست‌ها را به رگبار بست. در این جنایت تعداد زیادی نوجوان به قتل رسیدند. این فرد اتفاقا در دفاعیات خود بیان می‌کنه که قصد اعتراض به حزب سوسیالیست داشته است. چون از نظر او که سیاست‌های غیر سختگیرانه حزب سوسیال دموکرات نسبت به مهاجرین باعث افزایش حضوی مهاجر‌های مسلمانان شده است. جایی شنیدید که در رسانه‌های بزرگ جهان عنوان شود یک مسیحی ۸۰ نوجوان را ترور کرد؟ بلکه بر عکس این اتفاق هولناک به اینکه طرف یک مشکل روانی داشته باشد تقلیل پیدا کرد. از آنطرف سال گذشته یک فرانسوی یک دو دانش آموز را ترور کرد با دفاعیات شبیه توجیهات تروریست نوروژی با این تفاوت که اینبار دین قاتل اسلام بود. اما اینبار اتفاقا رسانه‌های غربی مسلمان بودن این قاتل را در روایت خود پر رنگ کردند. قتل عام مسلمانان بوسنی توسط صرب‌های مسیحی که توجیه‌های و ترم‌ها مذهبی هم در توضیح نسل کشیان به کار می‌بردند در روایت‌های رسانه‌های غربی نادیده گرفته می‌شود. کشتار چند هزار نفر مسلمان بی‌گناه در صبرا وشاتیلا به دست فلانژهای مسیحی اصلا فراموش می‌شود اما کافی است که یک قتل و جنایتی به دست کسی رخ بدهد که مسلمان است به طور عجیب دین او پر رنگ شده و محور اصلی روایت قرار می‌گیرد. در خوشبینانه‌ترین حالت اگر نخواهیم لابی و پیشتیابان رسانه‌های بزرگ را وارد تحلیلمان بکنیم باید بگویم یک مد خطرناک با زردی ذاتی رسانه باعث می‌شود که واکنش پخته اخوان المسلمین به این اعتراضات دیده نشود ولی حمله لیبیایی‌ها به سفارت آمریکا بشود خشونت جهان اسلام. برای کسانی که رذیلانه توهین به حضرت رسول که منجر به اعتراض مردمی می‌شود را برای خودشان فرصت می‌دانند حرجی نیست اما اگر جزو این دسته نباشیم با چه توجهی باید به ترمهایی برای روایت چنین اتفاقاتی استفاده کنیم که نه فقط درکمان را از آنچه اتفاق می‌افتد مخدوش می‌کند که منبع باز تولید نفرت بین مردم جهان هم می‌شود؟ جهانی سرشار از نفرت و کینه، همه را با هر گرایشی و مرام و مسلکی از نعمت امنیت و آرامش محروم خواهد کرد.

۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه

امامی که من می شناسم

پیش از تحریر: مدتی است ذهنم مشغولِ نسبت ما با امام است. امام سیاستمدار برجسته بوده است. تاثیر انقلابی که به رهبری او به ثمر نشست نه فقط ایران که منطقه را دگرگون کرد. فکر نمی کنم هیچ سیاستمداری در تاریخ کشور در زمان اوج هم به محبوبیت امام رسیده باشد. نه فقط تاثیرات سیاسی و اجتماعی امام که تجربه شخصی ام نیز از سوی دیگر او را برایم جدی نگه داشته است. من در خانواده ای بزرگ شده ام که عموم افراد از طرفدارن پر و پا قرص امام بوده اند. در خانه ما شاید خیلی چیز ها را می شد نقد کرد اما تا اسم امام می آمد پدرم چنان با جدیت حرف می زد که جوانه هیچ نقدی هرگز شکل نمی گرفت. نه فقط در گذشته که در همین اواخر وقتی اشک پدرم موقع ورود به حسینه جماران جاری شد پیوندهای عمیق با امام برایم هویدا تر شد.


از سوی دیگر در این سالها منتقدان مخصوصا مخالفان قدیمی چنان با انبوهی از نقد های گاه کینه آلود به سمت امام نشانه رفته اند که جز به تصویری یک سره سیاهی از امام رضایت نمی دهند.


روایت های مختلف از امام و تصویر های به شدت متفاوتی که از امام روایت می شود نیز چنان است که سوالهای بیشتری در ذهنها ایجاد می کند.  روایت طرفدارن آیت الله خامنه ای و مخالفان امام شباهت های فروانی دارند در حالی که جناح چپ جمهوری اسلامی روایت دیگر گونه ای از امام طرح می کنند.


همه اینها بعد از اینکه اعتمادم به روایت رسمی از امام سلب شد، سوال های زیادی ایجاد کرد. جوری که یافتن روایت دقیق تر از نقش امام برایم مسئله شد. امروز به مناسبت سالگرد وفات امام می خواهم در این یادداشت روایتی که تا کنون به آن رسیده ام را بنویسم.




امامی که من می شناسمامام در محل سکونتش در نوفل لوشاتو


اکنون امام برای من مانند پدرم و پدرهای نوعی نیست که او را رهبری آسمانی و یکسره خوبی و تدبیر می دیدند. از آن طرف هم روایت تیره ای که منتقدین خصوصا منتقدین قدیمی امام از او روایت می کنند را منصفانه نمی دانم. امام برای من سیاستمدار بزرگی است که با رهبری هوشمندانه و شجاعتی فضیلتمندانه توانست انقلابی را رهبری کند که یک استبداد را بر اندازد و به مردم چنان شجاعت و اعتماد بنفسی بدهد که بعد از قرنی استقلال خود را بیابند، چنان خود باوری در مردم ایجاد کند که برخلاف صد سال گذشته ما وارد جنگی شدیم اما اجازه ندادیم حتی یک وجب  از خاک کشور از دست برود. امام هر چند رهبریش در به ثمر رساندن انقلاب و براندازی استبداد بی نظیر بود اما نتوانست پیچیدگی های نهاد دیرپای استبداد را ببیند برای همین هم دوباره استبداد و مناسبات سلطنتی به مرور بازتولید شدند. وعده امام که ولایت فقیه به استبداد ختم نمی شود و اگر استبداد بورزد خود به خود عزل می شود محقق نشد و آیت الله خامنه ای علی رغم اینکه استبداد  می ورزد ابزاری برای مجبور کردن ایشان به تمکین از قانون وجود ندارد.


معتقدم اگر کاریزمای امام نبود روحانیت سنتی به این راحتی ها زیر بار چیزهایی مثل اساس حق قانون گذاری مجلس گرفته تا قانون کار، قانون بانکداری، مجاز بودن موسیقی، حضور زنها در اجتماع نمی رفت. هنوز هم بسیاری از علمای سنتی به دلیل حرف امام هست که با این موارد مخالفت آشکار نمی کنند.


بعد از انقلاب گروهای مختلف مردم به تعبیر خودشان با عمل انقلابی به دنبال حذف تمام چیزها و کسانی بودند که مانع اهداف انقلابی می دانستند. من در این ویژگی بین گروهها و گرایشهای مختلف تفاوت چندانی نیافتم. برخورد های خشن آن دوران را نمی توان به حکومت و مخصوصا امام منتسب کرد که اساسا حکومتی هنوز مستقر نشده بود. دو گروه مختلف از مردم  با هم درگیر شدند  چنان که فرخ نگهدار از کادر رهبری فدائیان خلق هم تایید می کند «کسانی که برای خلع آیت الله خمینی و حامیانش از حکومت خیز برداشتند، اشتباه محاسبه ای خونین و فاجعه بار را مرتکب شدند. معنای جنبش مقاومت، ایستادگی "مردم" در مقابل "حکومت" نبود؛ شورش یک بخش مردم (مدرن تر/اقلیت) علیه بخش دیگر (سنتی تر/اکثریت) بود. حکومت هنوز نه مستقر بود و نه جدا از مردم.» هر چند اکثریت مردم طرفدار امام بودند که البته امام هم سعی می کرد نیروهای انقلاب را از بخوردهای غیر اصولی -که وجود داشت- بر حذر دارد. چنان که در سال ۶۱ فرمان هشت ماده ای را برای جلو گیری از برخوردهای غلط صادر کردند: «هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصى کسى بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسى را جلب کند، یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید، و یا نسبت به فردى اهانت نموده و اعمال غیر انسانى- اسلامى مرتکب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگرى به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند، و یا براى کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد، و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسرارى که از غیر به او رسیده و لو براى یک نفر فاش کند. تمام اینها جرم [و] گناه است و بعضى از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبایر بسیار بزرگ است، و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعى هستند و بعضى از آنها موجب حد شرعى مى‏باشد.»


نسبت دادن هر برخورد غلط مسئولین جمهوری اسلامی در این مدت به امام همانقدر غلط  است که کسی منتقدین امام را با منافقین که در مقابله با امام و انقلاب دست به ترورهای بیشمار زدند -که به اعتراف خودشان دهها هزار از هموطنان را در ترور های کور کشتند- نسبت دهد. اما با وجود این ماجرا برخوردهای صورت گرفته در سال ۶۷ در زندان فرق می کند. البته حتی اگر کسی از منظر ریل پولتیک نگاه کند موضوع شکل دیگری می گیرد. وقتی کشور در شرایط ضعف و تزلزل مجبور می شود قطعنامه آتش بس را بپذیرد، همزمان عده ای با همکاری دشمن به کشور حمله نظامی کنند. در آن شرایط هم مسئولان امنیتی کشور گزارش بدهند که بخشی از نیروهای که در پایتخت در زندان نگهداری می شوند برای شورش و تکمیل آن حمله برنامه ریزی کرده اند برخوردهای تند قابل فهم می شود اما من وقتی اصولی به موضوع نگاه می کنم به عنوان کسی که خود را جزو نیروهای پیرو خط امام احساس می کنم حکم ایشان به شورای سه نفره که اجازه  صدور حکم اعدام، بدون طی کردن تشریفات قضایی و برگزاری دادگاه و انجام محاکمه را داشت که منجر به رخ دادن فاجمعه هولناکی شد که در آن آدمهای بسیاری که مستحق مجازات اعدام نبودند در یک فرصت اندک بدون دادرسی یا امکان واخواهی جانشان را از دست دادند،  اشتباه بزرگ غیر قابل دفاع ایشان می دانم.


حالا ما هستیم که باید پاسخگوی عملکرد امام باشیم (و البته می توانیم به همه خدمتهای امام هم افتخار کنیم) کسی از طرفدارن آیت الله خامنه ای پاسخ نمی خواند. حداقل یکی از دلایلش این است که آنها از اساس با امام نسبتی ندارند . از اول هم جناح چپ به امام نزدیک تر بوده است.  جناح راست بعد از وفات امام قدرت گرفتند. در حالی که در زمان حیات امام، جناح مطبوع آیت الله خامنه ای -که به تعبیر امام عرضه اداره یک نانوایی را هم نداشتند-  چندان عرصه ای برای جولان نداشتند وگرنه از همان موقع انقلاب را اخته و جمهوری اسلامی را به حکومت طالبانی تبدیل می کردند. هر چند بعد از امام هم پروژه تبدیل جمهوری اسلامی به سلطنت را آغاز کردند.


طرفداران آیت الله خامنه ای از جایگاه امام در جامعه مطلع بودند برای همین برای جبران ضعف مشروعیت آیت الله خامنه ای به امام متوسل می شوند.  یکی از عبارت های امام که هم توسط  مخلفان امام و هم توسط آیت الله خامنه ای بد تعبیر شده، جمله ای با این مضمون است که برای حفظ نظام حتی می توان احکام اسلام را هم تعطیل کرد. طرفداران آیت الله خامنه ای اینجمله را جوری تعبیر می کنند که حدود شرعی محدودشان نکند و بتوانند هر خلاف شرعی را برای تثبت قدرتشان مرتکب شوند. از طرفی هم بندنه اجتماعی خودشان را به خاطر اعمال خلاف شرعشان توجیه کنند. همین تعبیر نادرست و غیر قابل دفاع توسط مخالفان امام به صورت مبالغه گونه ای بزرگ می شود. در حالی که این بحث در بستری شکل گرفت که بخشی سنتی از روحانیون تصویت قانون کار، بانکداری، حضور زنان در جامعه و حتی اساس قانون گزاری مجلس را خلاف شرع می دانستند. حفظ نظام منظور حفظ نظام جامعه است که چیز بدیعی در فقه ما نیست.  در سنت فقاهتی ما حفظ نظام جامعه از امور بسیار پر اهمیت دانسته شده است. تبلور این نظر فقهی امام، نهاد مجمع تشخیص مصلحت نظام است که می تواند قانونی که توسط فقهای شورای نگهبان خلاف شرع و احکام اولیه شناخته شده است، همزمان که خلاف احکام اولیه بودنش را به رسمیت می شناسد در حکومت دینی به قانون تبدیل کند.


طرفداران آیت الله خامنه ای همواره خود را مجبور می دیدند که برای جبران ضعف های ایشان از مشروعیت جایگاه امام استفاده کنند. برای همین هم همواره سعی کرده اند جناح منتقد خود را به ضدیت با امام متهم کنند. چنان که بعد از تولد جنبش سبز با پخش تصویر عکس پاره شده ی امام سعی در منحرف کردن نگاه از ایشان را داشتند. اینها در حالی است که عملا مهلک ترین ضربه ها را به آرمانها و جایگاه امام زده اند. بزرگترین شان امام، رهبری انقلابی بود که استبدادی دیرپا را برانداخت. در صورتی که طرفدارن آیت الله خامنه ای بی مهابا در حال بازتولید تمام مناسبات سلطنتی هستند. امام اگر حرف از ولایت فقیه زده اند حکم به ممنوعیت دخالت نظامیان در سیاست هم داده اند. در حالی که آیت الله خامنه ای سپاه را به یک حزب سیاسی تمام عیار هوادار خودشان تبدیل کرده اند و اکنون فرمانده ای سپاه همچون کادرهای حزبی موضع می گیرند. و پیام ضد استبدادی امام را به روایتی استبدادی از ولایت فقیه فروکاستند.


یکی دیگر از استفاده های نابجای  آیت الله خامنه ای از امام این است  که برخورد امام با گروهای ترورسیتی را با رفتار خودشان با مردم منتقد مقایسه می کنند. غافل از اینکه با این شیوه های ناشیانه  نمی توانند زشتی گرفتن اسلحه سپاه ،که قرار بود پشتیبان مردم باشند، به سمت مردم -کاری که پیش از این منافقین کرده بودند- را پاک کنند. آنهم مردمی که با سکوت خود اعتراضشان را فریاد می زدند. مقایسه مردمی به این نجیبی به گروهی که مسلحانه مردم را هدف قرار داده بودند گناه مضاعفی است. وگرنه برخورد امام با گروههای منتقد قصه ای کاملا متفاوت دارد. نمونه اش خود آیت الله خامنه ای است. در دوره مجلس سوم آیت الله خامنه ای حاضر به تمکین به رای اکثریت اعضای مجلس برای تعیین نخست وزیر مطلوبشان نیستند و اصرار دارند که نخست وزیری راست را به مجلس که اکثریت از آن چپ هاست تحمیل کنند. وقتی امام به ایشان پیغام می دهند که به نظر اکثریت مجلس تمکین کنند ایشان سر باز می زنند و این کار را موکول به حکم حکومتی امام می کنند. اما امام حاضر نمی شوند که چنین درخواستی قبول کنند برای همین تاکید می کنند که نظرشان به عنوان یک شهروند به مهندس میرحسین موسوی است. ضعف جایگاه آیت الله خامنه ای در مقابل جایگاه بی بدیل امام در افکار عمویم ایشان را مجبور می کند که دست از کتمان حق مجلس برداند. اما با این همه ۹۹ نماینده مجلس مخالف نظر امام رای می دهند و آیت الله خامنه ای بعد از همه اینها ضمن حمایت از این افراد خود را نفر ۱۰۰ می نامد. تصور کنید  الان ۹۹ نفر از نماینده ها مجلس بخواهند به صراحت با خواست صریح آیت الله خامنه ای مخالفت کنند و سیاستمداری خود را نفر ۱۰۰ اعلام کند!


یکی از مواردی که مستند نقد دوره امام قرار می گیرد خاطرات آیت الله منتظری از آن دوران هست. برای همین این یادداشت را با بخشی از مصاحبه ایشان که در سالهای بعد از وفات امام انجام شده است و بعد فوت ایشان منتشر شده است پایان می برم: «حقیقت این است که من به واسطه شناخت و ارتباط نزدیک و صمیمی که با مرحوم آیت الله العظمی خمینی طاب ثراه در طول سالیان متمادی- و قریب به نیم قرن - داشتم، ایشان را حکیم، عارف، زاهد، فقیه و سیاستمداری باتقوا و متعهد می دانستم و مطمئن هستم که حاضر نبودند حتی سر سوزنی به کسی ظلم شورد و حق کسی پایمال گردد. اما حقیقت دیگر هم این است که ایشان معصوم نبودند و ناخودآگاه تحت تاثیر برخی گزارشات غلط و اعتماد بیش ار حد به برخی از افراد، تصمیمات ناردست و خسارت باری نیز گرفتند.»

۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

جایگاه و ذهنیت آیت الله خامنه ای


خواندن مشروح مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی بیش از آنچه فکر می‌کردم جالب است. به نظرم یکی از بهترین راه فهمیدن ایران معاصر درک کردن ذهن ایرانی حوالی انقلاب است. و خب برای بعد سیاسی‌اش‌ این متن منبعی بی‌نظیر است. تقریبا چالش‌های فکری که جامعه ما با آن مواجه است در این مذاکرات به صورت خالص تری قابل دیده شدن است.


خیلی همدل نیستم با نوع نگاههایی که رویداد‌ها را تنها از منظری کلان می‌بینند و تنها ساختار‌ها را تعیین کنند می‌دانند. نه اینکه کامل قدرت ساختار‌ها را نفی کنم اما به نظرم جزئیات، افراد و‌ گاه رویداد‌ها تصادفی می‌توانند بسیار تعیین کنند باشند. به خاطر همین از محتوای مباحثات گذشته شکل اداره جلسات و نقش و رفتار افراد را نیز با کنجکاوی دنبال می کنم. به طور نمونه این اسطوره که ساختار‌ها ایراد داشته‌اند و هر فردی در این موقعیت قرار بگیرد همین نقشی را بازی می‌کند که ساختار به او می‌دهد با داده های که می بینم سازگار نیست. به نظرم اگر جزئی‌تر تاریخ را بخوانیم یا از آن مطلع باشیم به خوبی می‌بینیم که اتفاقا افراد در جایگاه‌های مشابه نقش‌ها متفاوتی را بازی کرده‌اند. سوژه‌های مختلف کنش‌ها کاملا متفاوتی داشته‌اند که‌گاه بسیار تعیین کننده بوده اند.


نمی دیگرش این اسطوره که افراد در ابتدا آدمهایی کاملا متفاوت بوده اند اما جایگاه و ساختار رفتارشان را کاملا تغییر داده است در حالی که وقتی تاریخ رو با جزئیات نگاه می‌کنم می‌بینم نه اتفاقا افراد خیلی مواضعی متنافر با مواضعی که دهه‌ها پیش داشته‌اند، ندارند. متن مذاکرات مجلس قانون اساسی را که می‌خوانم گواهی بر این فرضیه‌ام است.


به هر صورت در حین خواندن این متن یک سری یادداشت تهیه کردم که به مرور روی وبلاگ خواهم گذاشت.


در چند جلسه اول این چندتا نکته برایم جالب بود:


رفتار دولت موقت: تا آنجایی که من خوانده‌ام ظاهرا دولت موقت به گونه‌ای برنامه ریزی کرده است که نقش مجلس خبرگان را محدود کند. خوب این را می‌شود حدس زد، به خاطر نگرانی‌اش از ترکیب خبرگانی که احتمالا با نظر دولت هم سوی نبوده است. اما نکته‌ای مهم تری که می‌شود حدس زد سعی دولت در نادیده گرفتن و حتی گاهی برخورد تحقیر آمیز با خبرگان منتخب -در انتخاباتی که خودش برگزار کرده است- می باشد. چنانکه تا انتهای جلسه اول هنوز آیین نامه نحوه اداره جلسات مجلس خبرگان در اختیار نمایندگان قرار نگرفته که همین هم باعث می‌شود نماینده گان واکنش نشان بدهند و بگویند ما اصلا این آئین نامه را قبول نداریم و خبرگان باید خودش برای خودش آئین نامه تهیه کند. مسئله ای که به نظرم اگر توضیح و راه حل دکتر بهشتی نبود ممکن بود ادامه کار خبرگان را مختل کند. از مذاکرات چند جلسه اول این چنین بر می‌آید که آیین نامه نحوه اداره جلسات توسط دولت اینگونه طراحی شده بوده است که کمیسیون‌هایی تشکیل شود که هر کدام موادی از قانون اساسی را بررسی کنند و نتیجه هر کمیسیون‌ در کنار هم بشود نظر مجلس خبرگان. اگر برداشت من از فحوای بحث‌ها در مورد آیین نامهٔ دولت موقت درست باشه به نظرم دولت موقت شیوه ابتدایی و غلطی برای دور زدن رای متفاوت نمایندگان مجلس خبرگان انتخاب کرده که اتفاقا به نظر می‌رسد واکنش بیشتری را سبب شده است. به گونه ای انگار دولت می‌خواسته است به خبرگان بگوید که شما هر چه کمتر دخالت کنید بهتر است ما کارهای اصلی را قبلا انجام داده ایم. موقع خواندن این بخش به یاد یک خاطره از دانشجویان پیرو خط امام افتادم. یکی از آنها که تعریف می‌کرد عده‌ای از دانشجویان، اوایل انقلاب پیش آقای بازرگان می روند که ما می‌خواهیم کمک کنیم، چه کار می‌توانیم بکنیم. آقای بازرگان می گوید شما بهترین کمکتان این است که دخالت نکنید و بروید درستان را بخوانید.


احساس نیاز به سرعت: خوب به نظرم به طور عجیبی همه اعضا احساس می‌کنند که باید سریع پیش رفت. و تقریبا و در همه نطق‌ها یا اعتراض‌ها تاکید بر سرعت هست، چنانکه حتی چند نفر حتی وقتی می‌خواهند در وقت خودشان اظهار نظر، پیشنهاد یا اعتراضی طرح کنند از اینکه وقت گرفته می‌شود عذر خواهی می‌کنند. مثالا وقتی کمیسونی تشکیلی می‌شود که آیین نامه داخلی نحوره اداره جلسات را تدوین کند اینکه دو روز فرصت داشته باشند برای تدیون رای نمی‌آورد و اعضا تنها یک روز به کمیسیون تدیون آیین نامه فرصت می‌دهند.


دکتر بهشتی: برای اعضای هیئت رئیسه افراد مختلفی پیشنهاد می‌شوند. اصلا اینکه هر کسی چه کسانی را نامزد هیئت رئیسه می‌کند به نظرم جالب است. به طور مثال آقا عضدی  از اعضای هیئت رئیسه سنی آقای منتظری را به عنوان رئیس، دکتر بهشتی برای نائب رئیسی و آقایان روحانی و موسوی را به عنوان منشی و دکتر آیت را را برای دبیری معرفی می‌کند. از طرف دیگر لیست متفاوتی پیشنهاد می‌شود. لیست آقای مهندس سحابی به این شرح است: آیت الله طالقانی رئیس آیت الله دکتر بهشتی به عنوان نائب رئیس و آقای ابوالحسن بنی صدر به عنوان دبیر و آقایان اکرمی و نوربخش به عنوان منشی. نکته جالب این است که در هر دو لیست دکتر بهشتی مشترک است. در ‌‌نهایت هم آقای آیت الله منتظری به عنوان رئیس آقای دکتر بهشتی به عنوان نایب رئیس و آقای دکتر آیت به سمت دبیر و آقای دکتر روحانی و آقای عضدی به سمت منشی انتخاب می‌شوند. هر چند در بین منتخبین رای آقای آیت به طور قابل ملاحظه‌ای کمتر است.


علاوه بر این مرور جلسات اول من رو به این نتیجه رساند که دکتر بهشتی یک سر و گردن از بقیه اعضا توانند‌تر است. چه در محتوای مواردی که اظهار نظر می‌کند و چه تواناییش برای اداره جلسات. توانایی و نقش دکتر بهشتی چنان کلیدی است که من به این گمان سوق داده است که چنان دکتر بهشتی در جلسات حضور نداشت با توجه به کیفیت بحث‌ها و نحوه ورود و شرکت در مباحث توسط سایر اعضا اساسا اعضای مجلس حتی از پس اداره جلسات هم برنمی آمدند. چنانکه آیت الله منتظری بلافاصله بعد از انتخاب به عنوان رئیس خبرگان بعد از چند جمله رسمی از دکتر بهشتی می‌خواهد که جلسه را اداره کند.


آقای خامنه‌ای: خوب من در این نوشته از عنوان آیت الله برای آقای خامنه‌ای استفاده نمی‌کنم چون در این جلسه اینگونه مخاطب قرار می‌گرفته اند. درست است که برای افرادی از جمله بهشتی، منتظری، طالقانی و... در مذاکرات عنوان آیت الله استفاده شده است ولی ایشان آقای خامنه‌ای خطاب شده‌اند من به دلیل همین ملاحظه تاریخی از عبارت آیت الله برای آقای خامنه‌ای صرف نظر کرده‌ام.


تنها فردی که در دو جلسه اول بدون نوبت، وسط صحب کسی -که به او اعتراض دارد- می‌پرد آقای خامنه‌ای است. در مورد اختلاف نظر در مورد آیین نامه‌ای که دولت موقت تدوین کرده است دکتر بهشتی پیشنهاد می‌دهد که دکتر سحابی وزیر مشاور در امور طرحهای انقلابی بیایند و توضیح بدهد، شاید اعضا قانع شدند اما آقای خامنه‌ای بدون نوبت صحبت را قطع کرده و می‌گوید که «توضیح آقای سحابی وجهی ندارد چون ایشان می‌خواهند درباره علت پیشنهاد کردن این آئین نامه توضیح بدهند که ما اساسا موضوع را رد کرده‌ایم...» البته دکتر بهشتی که اداره جلسه را بر عهده دارد اجازه نمی‌دهد آقای خامنه‌ای صحبتش را ادامه دهد و تذکر می‌دهد دوستانی که می‌خواهد صحبت کنند لطفا نوبت بگیرند و بعد هم موضوع صحبت کردن دکتر سحابی را به عنوان یک پیشنهاد به رای می‌گذارد.


کنش بعدی آقای خامنه‌ای اعلام آمادگی برای عضویت در کمیسون تدوین آین نامه داخلی مجلس خبرگان است. برای تدوین این این آئین نامه آقایان منتظری، خامنه‌ای، طاهری اصفحانی، ربانی، موسی، جزایری، غفوری، مکارم شیرازی، موسوی اردبیلی، طاهری و نوربش اعلام آمادگی می‌کنند اما آقای خامنه‌ای برای عضویت در این کمیسیون رای نمی‌آورد. منتخبین عبارتند از آقای منتظری، مکارم شیرازی، دکتر غفوری، آقای ربانی شیرازی و آقای موسوی اردبیلی.


بعد تشکیل کمیسون قرار می‌شود تا آماده شدن آئین نامه اعضا در باره کلیات پیش نویس قانون اساسی نطق کنند تا از نظر هم آشنا بشوند باز هم در این مورد نطق آقای خامنه‌ای قابل تامل است. البته پیشنهاد می‌کنم بروید متن کامل نطق ایشان را از صفحه ۵۳ متن مذاکرات بخوانید اما من اینجا محورهای صحبت‌های ایشان را می‌آورم. اولین انتقاد ایشان وجود واژه‌ها و مفاهیمی از که از غرب به ارث رسیده است. به طور مشخص ایشان به وجود واژه «دموکراسی» در پیش نویس قانون اساسی اعتراض می‌کند. البته از تفکیک قوا به این تعبیری دفاع می‌کند و می‌گوید «حاکمیت در قسمت مقننه را می‌گذاریم قسمتی در دست مردم باشد و حاکمیت در قسمت مجریه را که امام برای خودش نگهداشته است و‌‌ همان چیزی است که ما به دنبال رسول و اولی الامر که‌‌ همان ولایت فقیه است و فقیه در این فانون از اصول مهم است و ما مساله ولایت را به یکی از دو صورت که عملی باشد دنبالش باشیم... اول آنکه در راس قوه مجریه امام است و تعبیر دکتاتور غلط است که مطابق مصالح شخصی خودش دیکته می‌کند و کسی که به نیابت از خدا این کار را می‌کند دیکتاتور نیست پس اشکالی وجود ندارد. و به علاوه اگر این شکل را عملی ندانیم نوع دوم این است که با نظارت صریح این‌ها و حق حاکمیتشان در اولیای امور انتخاب رئیس جمهور و رئیس دولت مستقیما طبق قانون باشد و به نظر ولی باشد...» البته ایشان بعد توضیح می‌دهد چون اختیارات و اعتبارات زیاد به شخص واحد «خطر دیکتاتوری را صریحا دارد» پیشنهاد می‌کند که «باید اصول محکم و و مدونی باشد برای تقسیم متناسب انقلاب یعنی رئیس جمهور با قدرت کمتری و رئیس دولت با قدرت بیشتری و تعارض که حقوق مردم محفوظ باشد.»


ایشان برای شورای‌ها چنین پیشنهادی طرح می‌کند: «در رکن شورا‌ها ما یک شورای از مدرسین و علمای اعلام داریم و من معتقدم به صورت صحیحی رسمیت داده بشود. و در قانون در نظر گرفته شود و حتی صلاحیت انتخاب مراجع آتی به این شورا واگذاربشود که اولی و وحق مردم است و هم چنین من غیر از اینکه اولیت نظر مراجع را در نظر دارم که در قانون باشد معتقدم قبل از اینکه طرح به مجلس برود این تصویب بشود.» اما نکته قابل تامل‌تر اینکه در مرحله اظهار نظر در مورد کلیات قانون اساسی در مورد ترکیب و نحوره اداره سازمان امنیتی صحبت می‌کند و پیشنهاد می‌دهد این سازمان زیر نظری شواری مرکب از «آقای نخست وزیر، یک مجتهد به نمایندگی مردم، یک نماینده از مجلس و یک نمایند از وزارت کشو و یک مجتمهد به نمایندگی امام» اداره شود.



۱۳۹۰ تیر ۱۱, شنبه

آیت الله خامنه‌ای در محکمهٔ خاورمیانه

یکی از انتقادهایی که به آمریکایی‌ها می‌شود این است که بر اساس منافعشان استاندارد‌های دوگانه دارند. مثلا به کشتار مردم در لیبی اعتراض می‌کنند ولی از کنار همین اتفاق در بحرین می‌گذرند. آیا مواضع اخیر آیت الله خامنه‌ای دقیقا از همین منطق پیروی نمی‌کند؟ یعنی ما به جنایت علیه مردم بحرین اعتراض می‌کنیم ولی دقیقا در مقابل اتفاقی مشابه در سوریه سکوت می‌کنیم و حتی اخیرا اعتراض مردم سوریه را هم حرکت انحرافی می‌خوانیم. این‌ها تناقض‌های بزرگی هستند که شاید اگر تحولات شگفت انگیز خاورمیانه نبود هرگز به این راحتی به این حد عیان نمی‌شدند. اکنون خاورمیانه مانند تاریخ فشرده‌ای است که ما را از ده‌ها سال انتظار، سرکشیدن به پستو‌های تاریخ و بیرون کشیدن اتفاقات از دل آن برای درس گرفتن بی‌نیاز کرده است. الان پهنه تاریخ، زنده، روی صحنه، پیش روی ماست. صحنه‌ای که البته ما هم خود بازیگران آن هستیم.


ظاهرا آیت الله خامنه‌ای هم متوجه این تناقض در موضعشان نسبت به سوریه شده‌اند که باز سعی کرده‌اند آنرا توضیح دهند. توضیح ایشان قابل تامل است. ایشان می‌گوید هر جا حرکت علیه آمریکا و... باشد ایشان با آن موافق هستند اما تاکید می‌کنند که چون در اعتراض مردم سوریه دست آمریکا را می‌بینند برای همین حرکت را انحرافی می‌دانند. خلاصه مضمون توضیح ایشان این است که هر جا حرکت را علیه آمریکا ببینند حمایت می‌کنند و هر جا این گرایش وجود نداشته باشد موضوع از نظر ایشان انحرافی است. و برای همین هم هست که به سرکوب و کشتار مردم بحرین اعتراض می‌کنند اما در عین حال کشتار و سرکوب مردم معترض سوریه را اتفاق در خور اعتراضی نمی‌دانند.


خوب بیایید این پاسخ را اندکی بیشتر بشکافیم. حرف ایشان معنی‌اش این است که آمریکا و... معیار بدی و شر است در نتیجه در کنار هرچه باشد آن چیز بد می‌شود و هرجا در مقابل چیزی باشد، آن موضع خوب می‌شود. این معنی‌اش این است که کشتن شهروندان معترض، به خودی خود بد نیست آنچه بدی را تعیین می‌کند این است که آیا آمریکایی‌ها از کشتار خوششان می‌آید یا نه؛ نفع می‌برند یا نه! و اتفاقا اگر خوششان نیاید و با آن مخالف باشند، خیلی هم خوب است.


به نظرم همین تامل کوتاه و دیدن پیامدهای چنین نگاهی، مغلطه آن را نشان می‌دهد. موضوع دقیقا برعکس چیزی است که آیت الله خامنه‌ای سعی کرده‌اند نشان دهند. معیار خوبی و بدی بیرون از آمریکا و آیت الله خامنه‌ای است. نه آمریکا معیار بدی است نه آیت الله خامنه‌ای تجسم حق هستند. بلکه معیارهایی بیرونیی وجود دارند که امکان قضاوت اخلاقی در مورد مواضع آن‌ها را به وجود می‌آورند.


ما از آمریکایی‌ها انتقاد می‌کنیم چون در کنار دیکتاتور سابق ایران علیه دولت مصدق کودتا کردند. دولت آمریکا قابل نقد است چون نظامیانش هموطنان بی‌گناه و غیرنظامی ما را در خلیج فارس کشتند. آمریکایی‌ها مواضع مذموم داشته‌اند چون استاندارد دو گانه داشته و چه مستبدان سفاکی که مستظهر به حمایت آمریکا بوده‌اند.


عیار خوبی و بدی خارج از آمریکا و آیت الله خامنه‌ای است اگر ایشان از مستبدین حمایت کنند همانقدر بد است که وقتی آمریکایی‌ها این کار را می‌کنند. اگر کسی حامی کودتا علیه دولت منتخب مردم باشد، اگر کسی، نظامیانش مردم معترض -که با دستان خالی در خیابان باسکوتشان اعتراض می‌کرند- را کشته باشند، اگر کسی استاندارد دو گانه داشته باشد و از مستبد سوریه حمایت کند، حکمش چیست؟


اکنون ما باید شرمنده برادارن و خواهران سوریمان باشیم که حاکمان ما در کنار دیکتاتورشان ایستاده‌اند! هرچند بخش مهمی از تحلیل گران در مورد نقش آمریکا در سوریه نظر متفاوتی دارند اما اگر واقعا آمریکایی‌ها جانب دار حرکت اعتراضی مردم سوریه علیه استبداد هستند، باید تحصسینشان کرد.

۱۳۹۰ خرداد ۲, دوشنبه

حزب آیت الله خامنه‌ای

اختلافات سیاسی آقای احمدی‌نژاد و آیت الله خامنه‌ای بالا می‌گیرد. اتفاقاتی را که همه می‌دانید نمی‌خواهم بازگو کنم اما نکته قابل تامل بازداشت نزدیکان احمدی‌نژاد توسط سپاه است. ظاهرا اینقدر موضوع طبیعی به نظر می‌رسد که حساسیتی را بر نمی‌انگیزد.


آیت الله خامنه‌ای از اول انقلاب سیاستمدار شاخصی بوده است و فعالیت‌های سیاسی مشخصی داشته است. معاون وزیر دفاع و عضو موسس حزب جمهوری -یکی از بزرگ‌ترین احزاب تاریخ معاصر کشورمان- بوده است. در این حزب هم موفق بوده است چنانکه بعد از ترور رهبران اولیه حزب، سمت دبیرکلی آنرا به دست می‌آورد. و در گام بعدی در انتخابات ریاست جمهوری موفق می‌شود آرای اکثریت رای دهنده گان را کسب کند. البته ترکیب مجلس با او همراه نبود و برای همین نمی‌توانست نخست وزیر مورد نظرش را انتخاب کند اما بازهم مصرانه برای اعمال گرایش سیاسی خودش تلاش می‌کند. تقریبا همین کارهایی که الان آقای احمدی‌نژاد می‌کند. هر کاری برای تحمیل نظرش به مجلسی که با او هم سو نبود انجام داد، حتی سرانجام نیز خود را عضو فراکسیون ۹۹ نفره‌ای اعلام می‌کند که علی رغم توصیه امام به میرحسین رای مخالف داده بودند. تا اینجای کار فعالیت سیاسی روشنی است که در هر جای جهان می‌توانیم کم و بیش ببینیم.


حتی اینکه بعد از به دست آوردن پست رهبری به مرور افراد جناح مطبوعش را در ارکان مختلف حکومت -که تحت اختیار رهبری بود- تقویت کرد و جناح مقابل را به مرور حذف کرد هم به نظرم نکته غیر معمولی نیست؛ اما نکته آنجایی است که ایشان بعد از فوت امام، سپاه پاسداران را به حزب سیاسی نزدیکان خودش تبدیل می‌کند. سپاه اکنون همچون یک حزب سیاسی تمام عیار فعالیت می‌کند چنانکه سردار جعفری حتی در مورد جناح بندی‌های انتخابات هم رسمی و علنی سخنرانی می‌کند. گویی سخنگوی یک حزب سیاسی است و خیلی عادی است که در مورد مسائل و رقابت‌های سیاسی مصاحبه کند.


شبیه کاری که احمدی‌نژاد سعی دارد با دولت بکند و تقریبا هم موفق شده است نهاد ریاست جمهوری را به حزب خودش تبدیل کند. الان نمی‌خواهم در مورد اینکه وقتی نهاد‌های حاکمیتی کارکرد حزب را پیدا می‌کنند چه پیامدهایی دارد بگویم بلکه نکتهٔ دیگری نظرم را جلب کرده است. اختلاف سیاسی احمدی‌نژاد و آیت الله خامنه‌ای سر حوزه اختیاراتشان بالا می‌گیرد. خیلی موضوع عجیب نیست، این مسایل بین سیاستمدارن در همه جای جهان رخ می‌دهد. دولت و سپاه هم مثل احزاب حامی هر دو سیاستمدار در گیر می‌شوند. اما نکته این است که بعد از بالاگرفتن تنش، سپاه اعضای گروه سیاسی رقیبش را بازداشت می‌کند. نکته عجیب برای من این است که چرا این موضوع حساسیتی ایجاد نمی‌کند؟


بعد از انتخابات احساسم این بود که ستاد رقیب ما به اسلحه و زندان دسترسی دارد و ادامه رقابتش را با ابزار‌های امنیتی و نظامی ادامه می‌دهد. اصلا برایم طبیعی نبود، بازجو که گرایش سیاسی کاملا متفاوت با من داشت در مورد چیزهای از من سوال می‌کرد که اسمش سیاست بود. می‌توانستم بفهمم چرا او از فعالیت‌های من خوشش نمی‌آید؛ خب طبیعی بود چون ما با هم رقیب بودیم و من اصلا تلاش می‌کردم که گرایش او را که برای کشور مضر می‌دانستم از قوه مجریه حذف کنم اما نمی‌فهمیدم او به چه حقی می‌تواند بیاید رقیبش را بازداشت کند و بنشیند توی اتاق بازجویی تحلیل سیاسی بکند. شاید برای همین باشد که اصلا برایم عادی نیست که بعد از بالا گرفتن اختلاف دوسیاستمدار یکی هوادران یا نزدیکان دیگیری را بازدداشت کند.


آرزو دارم روزی را ببنیم که آیت الله خامنه‌ای حزب رسمی خودش را داشته باشد و احمدی نژادی‌ها هم همین طور؛ ما هم حزب خودمان را داشته باشیم. نیروهای نظامی و امنیتی کشور هم بی‌طرف بین ما‌ ها امنیت و کیان کشورمان را حفظ کنند. احزاب هم بجای فعالیت اقتصادی هزینه فعالیتشان را از حق عضویت یا کمک‌های اعضا جمع کنند. اصلا صدا و سیما همچنان ارگان حزب هوادارن آیت الله خامنه‌ای بماند ولی خب ما هم اجازه داشته باشیم تلوزیون خودمان را داشته باشیم واختلافاتمان را با مکانیزم‌های مورد توافق مثل انتخابات حل کنیم. آرزو که بر جوانان عیب نیست؟ هست؟