جستجوی این وبلاگ

‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت های روزانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت های روزانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

یادداشت های روزانه/ درباره ستون یادداشت های روزانه

کاری که قرار بود تو این ستون انجام بدهم -یعنی نوشته ها کوتاه روزانه از تجربه های جاری- را مدتها است که جاهای دیگر انجام می دهم. الان یک دفعه به ذهنم خورد که وقتی ستونی یکی جایی باز می کنیم و بدون دلیل بروزش نمی کنیم یک جور خلف وعده است. برای همین اومدم اینجا توضیح بدم.

من الان بیشتر روزانه های سیاسی تر را توی فرندفید به صورت فید های کوتاه منتشر می کنم. روزانه های که بیشتر رنگ و بوی زندگی را دارند توی گوگل پلاس و روزانه های جنبشی تر رو توی فیسبوک. اگر علاقه مند بودین این روزانه های رو دنبال کنید، از اونجاها می توانید دنبال کنید چون متاسفانه فرصت ندارم ستون روزانه های وبلاگ را به صورت مستقل به روز کنم.

فید من در فرند فید

نوشته های در گوگل پلاس

پروفایلم در فیسبوک

۱۳۹۰ شهریور ۱۳, یکشنبه

یادداشت های روزانه/ آدما

برگشتنی تو اتوبوس خسته به شیشه ی پنجره اتوبوس تکیه داده بودم. تو اون ردیفا که صندلی ها رو به روی همن. این بار بجای بیرون و تماشای خیابون توی اتوبوس رو نگاه می کردم. چهره آدمها رو برانداز می کردم. اول فرض کردم آدمای خبیثی هستن. خب اتفاقا به قیافشون می خورد. بعد تصور کردم آدمای دوست داشتنیی هستن، باز هم بهششون میومد!!!

۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

یادداشت های روزانه/ عذر خواهی

مطلبی که درباره جلسات اول خبرگان قانون اساسی نوشته بودم دچار یک اشتباه عمده بود. برای همین علاوه بر اینکه آن مطلب را از روی وبلاگ حذف کردم و بابت آن هم عذر خواهی می کنم.

۱۳۹۰ مرداد ۲۷, پنجشنبه

یاداشتهای روزانه/گناه پاک نشدنی!

فهمیدن اتفاقات انگلیس همچنان برایم سخت است. شاید به خاطر این که به منابعی که این اتفاق را روایت می کنند اعتماد ندارم. مشکوکم به تصویري که رسانه های انگلیس می سازند. اينکه کلا یک عده گانگستر به ذهنشان رسیده است که برای دزدی به جای شب، وسط روز روشن و جلو دوربین ها سراغ مغازه های مردم بروند و برای سازماندهی هم بجای کار مخفی خیلی علنی در شبکه های آنلاین نقشه بكشند. من سخت باور می کنم ادعای دولت مردان انگلیسی که اتفاقات را فقط یک غارت می دانند یعنی هیچ مشابهتی با اتفاقی مثل اعتراضات اخیر دانشجویان این کشور به افزایش شهریه های دانشگاه ها وجود ندارد. اطلاعات دقیقی ندارم اما فرضیه ام این است که عده ای از شهروندان شوریده اند. همان ها که سیاستمدارن محافظه کار جزو عوارض غیر قابل اجتناب کارآمدی و البته قابل صرف نظر می دانند. آنها هم سعی دارند بازی که آنها را نادیده می گیرد به هم بزنند. دقیقا همان چیزی که شورش را موجه می کند. عده ای هم این وسط متعرض حقوق اشخاص شده اند؛ سیاست مدارن انگلیسی مثل اکثر دولت مردان استقبال کرده اند و سعي كرده اند اعتراضات را تبدیل به اغتشاش كنند و حتی اگر آن وسط كسي نباشد که اینکار را بکند خودشان تدارکش را می بینند. چرا كه بعد از پر رنگ شدن این موضوع پشتوانه اخلاقی معترضان از بین می رود، نتیجه آن این می شود که مردم معترض سریع از خیر اعتراضشان بگذرند.

فرضیه من چيزي شبيه این است اما چون همچنان اطلاعاتم دقیقی نیست نمی توانم با قاطعیت نظر بدهم اما این که صدا و سیما هم خیلی سعی دارد بگوید این اتفاقات اعتراض علیه نظام سلطنتی انگلستان هست را هم نمی فهمم به چه انگیزه ای است! اگر حتی ماجرا این باشد که جوانان انگلیسی علیه استبداد پنهان در کشورشان شورش کرده اند و پلیس هم خشن برخورد می کند، چه دردی از کودتاچی که با اسلحه جنگی به شهرواندانش در خیابان حمله کرده است دوا می کند؟

لطفا من به جواب بدهید! می خواهید نشان بدهید همانهایی که می گویید خیلی آدمهای بد و خبيثي هستند کارهایی مثل شما می کنند؟ اگر آنها که مذمتشان می کنید سرکوبگرند و استبدادشان را مخفی کرده اند آنوقت شما که آشکارا از استبداد دفاع می کنید سرفراز تر خواهید شد؟ فکر می کنید اعتراض به برخورد خشن پلیس انگلیس گناه همراهی شما با نظامیان جنایت کار اسد -که مسلمانان را در روز روشن به خاک خون می کشند- را می شورد؟

۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه

یادداشت های روزانه/ انکار بحران

در حال خواندن یک مقاله در مورد تغییر در سازمانها هستم. نویسنده سعی دارد نشان دهد که یکی از اشتباهات مدیران این است که برای جلوگیری از یاس همواره سعی می کنند وجود مشکل و بحرانها را انکار کنند. مثلا می گویند نه اوضاع انقدرها هم بد نیست. اما نویسنده سعی دارد نشان بدهد که اتفاقا سازمان باید متوجه بشود که دچار یک تنش و مشکل است.

شاید یکی از دلایلی که حکومت در کشور ما فرصت تغییر را کم یافته است همین ضعف مدیران ارشد در پذیرفتن بحران است. شما به آیت الله خامنه ای نگاه کنید همیشه در حال انکار بحران و توضیح این است که نه اتفاقا اوضاع خیلی هم خوب است. در حالی که یک رهبر قوی می توانست یک جاهایی بگوید اشتباه کرده ایم، دچار بحران هستیم و باید تحولات جدی ایجاد کنیم. اما به دلیل این ضعف آیت الله خامنه ای همیشه بحرانها انکار شده است.

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

یادداشت‌های روزانه/ هوای دو نفره

امروز هوا خیلی گرم بود. اصلا یک جورایی دم کرده بود. در مورد گرمای کلافه کننده رشت حرف زد. اینکه چقدر رطوبتش آزار دهنده‌ است. از گرمای یزد گفتم، از آفتاب سوزانش؛ از اینکه قدیم‌ها، مردم، اذانِ صبح می‌زدند بیرون و قبل از اذان ظهر برمی گشتند، بعد هم تا عصر از خانه بیرون نمی‌رفتند. نظمی مخصوص کویر که با ساعت اداری به هم ریخته است. درمورد گرمای تهران صحبت کردیم، مخصوصا وقتی آلودگی هوا به آن اضافه می‌شود،  حالا اگر برای خریدن یک جلد کتاب رفته‌ باشی خیابان انقلاب و ترافیک قفل شده باشد که دیگر هیچ!


بیرون که آمدیم نم نم باران می‌زد. دوچرخه سوار شدیم. سرعتم را زیاد کردم تا از او فاصله بگیرم. می‌خواستم تنها رکاب بزنم؛ آخر هوا خیلی دو نفر شده بود!

۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

یادداشت‌های روزانه/کسالت باری فوتبال

پدر خیلی دموکراتی ندارم. روش تربیت خاص خودش را داشت. مثلا وقتی بچه بودیم به هیچ وجه اجازه نمی‌داد مسابقات ورزشی خصوصا فوتبال را از تلوزیون تماشا کنیم. فوتبال که شروع می‌شد تلوزیون را خاموش می‌کرد، یک توپ بر می‌داشت و می‌گفت بیا برویم خودمان بازی کنیم. پدرم مربی ورزش است و تو اکثر رشته‌های ورزشی مهارت حداقلی را دارد. ظاهر معتقد بود تماشای مسابقات ورزشی کشش ذاتی ما برای فعالیت جسمی را ارضا می‌کند و باعث می‌شود کم تحرک بشویم. مخصوصا اویل راهنمایی به دلیل جو مدرسه خیلی علاقه داشتم فوتبال را تماشا کنم با وجود این پدرم اصلا اجازه تماشای فوتبال را نمی‌داد. اما این روند به مرور روی من تاثیر خودش را گذاشت. الان یک حوصله سر بر‌ترین کارهای عالم برای من تماشای فوتبال است. اصلا نمی‌فهمم ملت اینقدر با شور و هیچان تعریف می‌کنند درباره چه حرف می‌زنند. هرچه هم مسابقه مهم‌تر باشد این حس شدید‌تر است. مثلا موقع جام جهانی که همه جا از تلوزیون، وبلاگ‌ها، روزنامه و حتی استتوس فیس بوک رفقا در مورد فوتبال است حسابی حوصله‌ام سر می‌رود و اگر بدانید چه وضعیت کسالت باری است!

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

یادداشت های روزانه/خبر مهم

صبح یکی از همکلاسی ها با شور خاصی از من پرسید خبر کشته شدن بن لادن را شنیدی؟ با سردی جواب دادم بله. پرسید نظرت چیه؟ به نظرت واقعیه؟ گفتم خیلی بهش فکر نکردم چون برای من خبر مهمی نبود. با تعجب پرسید یعنی چی؟ گفتم نمی دونم اما برای من الان مهم، خبر وضعیت بشار اسد است که شهروندهای کشورش را توی خیابان می کشد.

۱۳۹۰ فروردین ۳۰, سه‌شنبه

یادداشت های روزانه/قانون سابقا اساسی


من هر چه اصل۱۱۰ قانون اساسی را گشتم، اصلی که اختیارات فراوان رهبری را شمرده است، عزل و نصب وزرا را نیافتم!!!

۱۳۹۰ فروردین ۱۲, جمعه

یادداشت های روزانه/ مظلومیت

مراسم تشیع جنازه شهدای فلسطینی را دیده اید؟ تشیع جنازه مردم معترض در مصر در قیامشان علیه دیکتاتوری مبارک چطور؟ حتی در امنیتی ترین وضعیت ها در دیکتاتوری های بحرین و سوریه؟ دیده اید چطور تشیع پیکارهای عزیزانشان مظلومیتشان را فریاد می زند؟ اما مظلوم، ملتی که حتی اجازه تشیع جنازه هم ندارند. مظلوم آنها که باید از سکوتشان صدای مظلومیتشان را شنید.

۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

یادداشت های روزانه/ پیچیده رفتار نکنید

در مورد یک پروژه با مهندس صحبت می کردم، سه توصیه کرد. گفت سعی کنید اجتماع بزرگ تری ایجاد کنید اما گرایش خودتان را کتمان نکنید. با مردم صادق باشید حتی اگر در ظاهر به نفعتان نباشد. پیچیده رفتار نکنید.

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

یادداشت های روزانه/ نامه به فرزند شهید مطهری

ما، گروهی از هم‌وطنان شما هستیم که خود را فعال و هوادار «جنبش سبز مردم ایران» می‌دانیم. جنبشی که اعضایش از زمان برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری تاکنون متحمل رنج و درد فراوان شده‌اند. ما برخی از همراهان خود را در خاک و خون دیده‌ایم و گروه بیشتری را امروز در بند و اسارت داریم. ما مورد ظلم قرار گرفتیم اما همچنان دادگاهی برای تظلم‌خواهی نمی‌یابیم. ادامه ...

۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

یادداشت های روزانه/ رنجی که می دهیم


دیشب فیلمی را دیدم که حسابی ذهنم را مشغول کرد. نه اینکه این فیلم خیلی خوش ساخت یا تاثیر گذار بود بلکه فیلم را در انتهای روزی دیدم که مدام با یک مسئله مواجه شده بودم. قبلش یک برنامه تلوزیونی دیده بودم با موضوع اینکه آیا آزادی بیان را می‌شود بدلیل توهین به عقاید مذهبی محدود کرد. یکی از مهمان‌ها نکته ای گفت که حسابی نظرم را جلب کرد. او توضیح داد که در اروپا چطور برای حفاظت از آزادی بیان اسلام و مسلمانان مورد تمسخر قرار می‌گیرند و این شبیه اتفاقاتی است که پیش از این برای یهودیان افتاده است. آنزمان هم از تمسخر شروع شد. بعد به آنجا رسید که همه می‌دانیم. مهمان دیگر اما معتقد بود اگر شما باب محدودیت آزادی بیان را باز کردید معلوم نیست تا کجا پیش خواهد رفت. نکته‌ی تامل بر انگیز برای من این است که هر دو مدعا توامان قابل تایید بود. به این فکر کردم که چگونه بشر جهانی را برای خودش می‌سازد که حاصلش موقعیت‌های پیچیده‌ای است که در آن افزایش درد و رنج اجتناب ناپذیر می شود.


قبل از اینکه فیلم را شروع کنم نگاهی به شبکه اجتماعی اینترنتی فرند فید انداختم یکی از دوستان آن طرفی جمله‌ای نوشته بود که مضمونش این بود که کسانی که خودشان را مشروع می‌دانند مجاز هستند برای کنترل مخالفانشان از اسلحه استفاده کنند. این دوست را به اندازه کافی می‌شناسم. درست است که به لحاظ فکری تفاوت داریم و از لحاظ سیاسی در مقابل هم هستیم اما من تردیدی در تلاش صادقانه اش برای کشف حق و کوشش شرافتمندانه‌اش برای جامه عمل پوشاندن به آنچه درست است٬ ندارم. تا آنجا که من شناختمش پسر بشدت رئوف و مهربانی است. این شناخت مسئله را برای من بغرنج‌تر می‌کرد.



فیلم ماجرا یک مرد بود که در روسیه کمونیستی تحت فشار به چیزهای اعتراف کرد و در پی آن محکوم به بیست سال اقامت در اردوگاها کار اجباری سیبری شد. شرایطی که زندانیان برای هم فراهم می‌کردند سختی اقامتشان را چند برابر کرده بود. او با جمعی از دوستانش دست به فرار می‌زنند اگر چه فرارشان به سختی موفق می‌شود اما آن‌ها به سرمای کشنده ی سیبری می‌خورند. بعد از مدت‌ها تحمل سرما و بی‌غذایی و از دست دادن یکی از همراهانشان به بیابانهای تبت می‌رسند. ایندفعه گرما و کم آبی دوست دیگری را از پا در می‌آورد.


حالا نمی‌خواهم اینجا قصه فیلم را تعریف کنم. در حین دیدن رنجی که طبیعت به انسان تحمیل می‌کند به این فکر می‌کردم که چطور انسان‌ها با ذهنیت‌هایشان علی رغم نیتهای معمولا خیر موقعیت و وضعیت‌های پر رنج و درد برای یکدیگر می‌سازند. موقعیت‌های ناخواسته‌ای که در آن هر انتخابی پر درد خواهد بود. الان بعد از گذشت یک روز خودم را با این توجیه آرام می‌کنم که مهم این است که تلاش کنیم که درد و رنج انسان گوشت و پست و خون دار کم شود. البته با این تصور که این تلاش‌ها در مجموع و در طول زمان درد و رنج بشر را کاهش داده است.



۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

یادداشت‌های روزانه/ رویهٔ دیگر تجربه انقلاب اسلامی

به نظرم تاثیر تجربه انقلاب اسلامی در منطقه غیر قابل انکار است. همانطور که تجربه ی ملی شدنِ صنعت نفت در ایران، موج ملی گرایی را در خاورمیانه دامن زد، تجربه پیروزی انقلاب اسلامی هم موج اقبال به اسلامی سیاسی به عنوان جایگزینی برای استبدادهای وابسته و سکولار را پر دامنه کرد. اما انقلاب اسلامی سکه‌ی دو رویه‌ای است؛ همانطور که پیروزی آن منشا تاثیرات شگرفی شد، تجربه شکست آن هم در منطقه تاثیر گذاشت. به نظرم انقلاب اسلامی هرچند توانست کشور را از احساس سرخوردگی ناشی از وابستگی نجات دهد اما نتوانست استبداد را از بین ببرد و استبداد به زودی خود را بازتولید کرد. تاثیر رویه شکست انقلاب اسلامی است که باعث می‌شود رهبر مسلمانان تونس و گروه اخوان مسلمین شباهت حرکت سیاسی شان با انقلاب اسلامی را صحیح نداند و تجربه موفق مسلمانان ترکیه است که باعث می‌شود برای دفاع از خودشان در افکار عمومی خود را مشابه آن‌ها اعلام کنند.

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

یادداشت‌های روزانه/لباس شخصی‌ها

استفاده مستبد مصر از نیروهای سازماندهی شده «لباس شخصی» برای برخورد خشونت آمیز با معترضان این سوال را برای من اینجاد کرده است که دلیل این مشابهت چیست؟ تا آنجا که من می‌فهمم آن‌ها که از «لباس شخصی» استفاده می‌کنند چندان نیتشان استفاده از نوعی پلیس مخفی نیست بلکه بیشتر برای این است که این برخورد‌ها از جانب «نیروهای مردمی» نشان بدهند.

اما چرا؟ به نظرم علاوه شانه خالی کرد از بار مسئولیت سرکوب باید ضرورت‌های دیگری هم محرکشان باشد. شاید حتی ناخودآگاه دیکتاتور احساس می‌کند که در اعمال خشونت مشروعیت ندارد. به عبارتی جامعه، پلیس یا نیروهای نظامی را متکی به قانون بر آماده از اراده عمومی برای حفاظت از نظم جامعه و امنیت مردم نمی‌داند. از این روست که استبداد این ضرورت را احساس می‌کند که با «سازماندهی» نیروهای لباس شخصی با عنوان «نیروهای مردمی» ضعف حمایت مردمی از اعمال پلیس و نیروهای نظامی را بپوشاند.

۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

یادداشت‌های روزانه/ریشهٔ اختلاف نظر

به این جملهٔ خطیب نماز جمعه این هفته تهران دقت کنید: «امروز مسئولین کشور، از خبرگان رهبرى که رهبر را نصب می‌کنند و عزل می‌کنند، گرفته، تا ریاست جمهورى، تا مجلس، تا شورا‌ها، منتخبین مردمند.»+ دوستان آنطرفی اگر همین عبارت را به عنوان یک مدل سیاسی قبول داشته باشند دیگر خیلی اختلاف نظر نخواهیم داشت.

۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

یادداشت‌های روزانه/ *نزن، سرباز...

نصفه شب بود. یک سواری شخصی، دربست گرفتم به سمت صادقیه، پیکانی سفید یخچالی که معلوم بود مدل پایین است. کنار دست راننده نشستم. راننده به وضعیت کار، خرج زندگی و در آمد پایینش غر می‌زد. گله داشت از اینکه مجبور است بعد از کارش تازه دوباره بیاید مسافر کشی. شغلش را پرسیدم. گفت نیروی انتظامی. ناخودآگاه پرسیدم همان‌هایی که مردم را با باتوم می‌زنند؟ یک دفعه جا خورد. نمی‌دانم چرا ولی ادامه دادم چه حسی داری وقتی که زن و بچه‌های مردم را می‌زنی؟ یک جوری که معلوم بود خودش هم باور ندارد گفت خلاف می‌کنند و ما هم بلاخره وظیفه داریم. گفتم چه خلافی؟! به نتیجه انتخابات اعتراض دارند؛ این کجایش خلاف است؟ شروع کردم براش توضیح دادن. ظاهرا به من اعتماد کرد و گفت چاره‌ای ندارم، مامورم. گفتم آن وقت می‌خواهی پولی که بخاطر زدن زن و بچهٔ مردم می‌گیری بدهی زن و بچهٔ خودت؟ حلال است؟ سکوت کرد. من هم سکوت کردم. نزدیک مقصد رسیده بودیم. موقع پیاده شدن نگاهش یک جوری بود؛ گفتم «خب اگر مجبوری بزن ولی محکم نزن...»


*: عکس

۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

یادداشت های روزانه/آنکه برادرم را می کشد

یک شهروند که عضو یک سازمان نظامی است و به اسلحه دسترسی دارد به شهروند دیگر که در خیابان فریاد اعتراض که هیچ با سکوت اعتراض می‌کند، گلوله جنگی شلیک می‌کند. کسی که ممکن است همسایه، همکار یا همکلاسی‌اش باشد. یکی مثل خواهر و برادر یا پدر و مادرش. خوب اینکه چطور می‌تواند این اتفاق سیستماتیک بیافتد موضوع قابل تاملی است اما آنچه ذهن من را مشغول کرده است این است که نسبت آن دسته از شهروندان که به دست یک عده دیگر که با گلولهٔ جنگی کشته می‌شوند چیست؟


خب سعی می‌کنم با یک مثال مشکلی که ذهنم با آن درگیر است را نشان بدهم. فرض کنید یک دولت خارجی به کشور شما حمله می‌کند؛ شهرتان را اشغال می‌کند. و اداره امور شهر را به دست می‌گیرد. یک ارتش خارجی با قدرت عریان شهر را اشغال کرده است و تعارف ندارد و در شرایط جنگی کوچک‌ترین حرکتی را با گلوله جواب می‌دهد. البته ممکن است یک سری را هم دستگیر کند و در‌‌ همان سازمان نظامی تصمیم بگیرد که با آن‌ها چکار کند. آنچه تعیین کننده است مصلحت او برای حفظ قدرت و تسلطش بر شهر است.


خب دقت که می‌کنم نمی‌فهم وقتی یک عده که به اسلحه دسترسی دارند برای حفظ تسلطشان بر شهر، گلوله جنگی را بی‌مهابا علیه شهورندان بکار می‌برند، با یک نیروی اشغال گر خارجی، چه تفاوتی دارند؟ آیا آنچه تعیین کننده است ملیت نظامیان است؟ چرا وقتی نظامیان هموطنان خودشان را می‌کشند، آنهم بدلیل اعتراض سیاسی، طبیعی‌تر از قتل عام نظامیان اشغال گر بنظر می‌رسد؟ شاید سوال اصلی این باشد که فرق حکومت سیاسی با اشغال نظامی چیست؟

پینوشت: افسون لباس رسمی

۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

یادداشت های روزانه/آتشفشان خشم ملت‌های در بندیم

عده‌ای هستند که برای نقد استبداد وطنی خودشان را در موضع نادیده گرفتن فجایعی مانند گونتانامو و مناسبات نا‌عادلانه بین المللی می‌ببنند. بعضی برای نقد قدرت های جهانی خودشان را مجبور به دفاع از مستبد‌ترین حاکمان جهان می‌ببیند و از کنار کهریزک به آرامی گذرند. اما تجربه جنبش سبز به ما این توانایی را داده است که کهریزک و گونتانامو را در کنار هم محکوم کنیم. کشته شدن مردم بی‌گناه به دست صهیونیست‌ها و صهیونیست صفتان را برنتابیم. و دشمنان جامعه باز را هرجا که باشند رسوا کنیم.