نمی دونم چرا پول بی زبون ریختم تو حلق بلو هاست و از سرویس مجانی بلاگر صرف نظر کرده بودم. خلاصه الان مشغول اسباب کشی هستم از وبلاگ قبلی به اینجا.
جستجوی این وبلاگ
۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه
یادداشت های روزانه/ درباره ستون یادداشت های روزانه
من الان بیشتر روزانه های سیاسی تر را توی فرندفید به صورت فید های کوتاه منتشر می کنم. روزانه های که بیشتر رنگ و بوی زندگی را دارند توی گوگل پلاس و روزانه های جنبشی تر رو توی فیسبوک. اگر علاقه مند بودین این روزانه های رو دنبال کنید، از اونجاها می توانید دنبال کنید چون متاسفانه فرصت ندارم ستون روزانه های وبلاگ را به صورت مستقل به روز کنم.
فید من در فرند فید
نوشته های در گوگل پلاس
پروفایلم در فیسبوک
۱۳۹۰ شهریور ۱۳, یکشنبه
یادداشت های روزانه/ آدما
۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه
یادداشت های روزانه/ عذر خواهی
۱۳۹۰ مرداد ۲۷, پنجشنبه
یاداشتهای روزانه/گناه پاک نشدنی!
فرضیه من چيزي شبيه این است اما چون همچنان اطلاعاتم دقیقی نیست نمی توانم با قاطعیت نظر بدهم اما این که صدا و سیما هم خیلی سعی دارد بگوید این اتفاقات اعتراض علیه نظام سلطنتی انگلستان هست را هم نمی فهمم به چه انگیزه ای است! اگر حتی ماجرا این باشد که جوانان انگلیسی علیه استبداد پنهان در کشورشان شورش کرده اند و پلیس هم خشن برخورد می کند، چه دردی از کودتاچی که با اسلحه جنگی به شهرواندانش در خیابان حمله کرده است دوا می کند؟
لطفا من به جواب بدهید! می خواهید نشان بدهید همانهایی که می گویید خیلی آدمهای بد و خبيثي هستند کارهایی مثل شما می کنند؟ اگر آنها که مذمتشان می کنید سرکوبگرند و استبدادشان را مخفی کرده اند آنوقت شما که آشکارا از استبداد دفاع می کنید سرفراز تر خواهید شد؟ فکر می کنید اعتراض به برخورد خشن پلیس انگلیس گناه همراهی شما با نظامیان جنایت کار اسد -که مسلمانان را در روز روشن به خاک خون می کشند- را می شورد؟
۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه
یادداشت های روزانه/ انکار بحران
شاید یکی از دلایلی که حکومت در کشور ما فرصت تغییر را کم یافته است همین ضعف مدیران ارشد در پذیرفتن بحران است. شما به آیت الله خامنه ای نگاه کنید همیشه در حال انکار بحران و توضیح این است که نه اتفاقا اوضاع خیلی هم خوب است. در حالی که یک رهبر قوی می توانست یک جاهایی بگوید اشتباه کرده ایم، دچار بحران هستیم و باید تحولات جدی ایجاد کنیم. اما به دلیل این ضعف آیت الله خامنه ای همیشه بحرانها انکار شده است.
۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه
یادداشتهای روزانه/ هوای دو نفره
بیرون که آمدیم نم نم باران میزد. دوچرخه سوار شدیم. سرعتم را زیاد کردم تا از او فاصله بگیرم. میخواستم تنها رکاب بزنم؛ آخر هوا خیلی دو نفر شده بود!
۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه
یادداشتهای روزانه/کسالت باری فوتبال
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه
یادداشت های روزانه/عنوان ندارد
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه
یادداشت های روزانه/خبر مهم
۱۳۹۰ فروردین ۳۰, سهشنبه
یادداشت های روزانه/قانون سابقا اساسی
۱۳۹۰ فروردین ۱۲, جمعه
یادداشت های روزانه/ مظلومیت
۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه
یادداشت های روزانه/ پیچیده رفتار نکنید
۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه
یادداشت های روزانه/ نامه به فرزند شهید مطهری
۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سهشنبه
یادداشت های روزانه/ رنجی که می دهیم
دیشب فیلمی را دیدم که حسابی ذهنم را مشغول کرد. نه اینکه این فیلم خیلی خوش ساخت یا تاثیر گذار بود بلکه فیلم را در انتهای روزی دیدم که مدام با یک مسئله مواجه شده بودم. قبلش یک برنامه تلوزیونی دیده بودم با موضوع اینکه آیا آزادی بیان را میشود بدلیل توهین به عقاید مذهبی محدود کرد. یکی از مهمانها نکته ای گفت که حسابی نظرم را جلب کرد. او توضیح داد که در اروپا چطور برای حفاظت از آزادی بیان اسلام و مسلمانان مورد تمسخر قرار میگیرند و این شبیه اتفاقاتی است که پیش از این برای یهودیان افتاده است. آنزمان هم از تمسخر شروع شد. بعد به آنجا رسید که همه میدانیم. مهمان دیگر اما معتقد بود اگر شما باب محدودیت آزادی بیان را باز کردید معلوم نیست تا کجا پیش خواهد رفت. نکتهی تامل بر انگیز برای من این است که هر دو مدعا توامان قابل تایید بود. به این فکر کردم که چگونه بشر جهانی را برای خودش میسازد که حاصلش موقعیتهای پیچیدهای است که در آن افزایش درد و رنج اجتناب ناپذیر می شود.
قبل از اینکه فیلم را شروع کنم نگاهی به شبکه اجتماعی اینترنتی فرند فید انداختم یکی از دوستان آن طرفی جملهای نوشته بود که مضمونش این بود که کسانی که خودشان را مشروع میدانند مجاز هستند برای کنترل مخالفانشان از اسلحه استفاده کنند. این دوست را به اندازه کافی میشناسم. درست است که به لحاظ فکری تفاوت داریم و از لحاظ سیاسی در مقابل هم هستیم اما من تردیدی در تلاش صادقانه اش برای کشف حق و کوشش شرافتمندانهاش برای جامه عمل پوشاندن به آنچه درست است٬ ندارم. تا آنجا که من شناختمش پسر بشدت رئوف و مهربانی است. این شناخت مسئله را برای من بغرنجتر میکرد.
فیلم ماجرا یک مرد بود که در روسیه کمونیستی تحت فشار به چیزهای اعتراف کرد و در پی آن محکوم به بیست سال اقامت در اردوگاها کار اجباری سیبری شد. شرایطی که زندانیان برای هم فراهم میکردند سختی اقامتشان را چند برابر کرده بود. او با جمعی از دوستانش دست به فرار میزنند اگر چه فرارشان به سختی موفق میشود اما آنها به سرمای کشنده ی سیبری میخورند. بعد از مدتها تحمل سرما و بیغذایی و از دست دادن یکی از همراهانشان به بیابانهای تبت میرسند. ایندفعه گرما و کم آبی دوست دیگری را از پا در میآورد.
حالا نمیخواهم اینجا قصه فیلم را تعریف کنم. در حین دیدن رنجی که طبیعت به انسان تحمیل میکند به این فکر میکردم که چطور انسانها با ذهنیتهایشان علی رغم نیتهای معمولا خیر موقعیت و وضعیتهای پر رنج و درد برای یکدیگر میسازند. موقعیتهای ناخواستهای که در آن هر انتخابی پر درد خواهد بود. الان بعد از گذشت یک روز خودم را با این توجیه آرام میکنم که مهم این است که تلاش کنیم که درد و رنج انسان گوشت و پست و خون دار کم شود. البته با این تصور که این تلاشها در مجموع و در طول زمان درد و رنج بشر را کاهش داده است.
۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه
یادداشتهای روزانه/ رویهٔ دیگر تجربه انقلاب اسلامی
۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه
یادداشتهای روزانه/لباس شخصیها
اما چرا؟ به نظرم علاوه شانه خالی کرد از بار مسئولیت سرکوب باید ضرورتهای دیگری هم محرکشان باشد. شاید حتی ناخودآگاه دیکتاتور احساس میکند که در اعمال خشونت مشروعیت ندارد. به عبارتی جامعه، پلیس یا نیروهای نظامی را متکی به قانون بر آماده از اراده عمومی برای حفاظت از نظم جامعه و امنیت مردم نمیداند. از این روست که استبداد این ضرورت را احساس میکند که با «سازماندهی» نیروهای لباس شخصی با عنوان «نیروهای مردمی» ضعف حمایت مردمی از اعمال پلیس و نیروهای نظامی را بپوشاند.
۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه
یادداشتهای روزانه/ریشهٔ اختلاف نظر
۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سهشنبه
یادداشتهای روزانه/ *نزن، سرباز...
*: عکس
۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه
یادداشت های روزانه/آنکه برادرم را می کشد
خب سعی میکنم با یک مثال مشکلی که ذهنم با آن درگیر است را نشان بدهم. فرض کنید یک دولت خارجی به کشور شما حمله میکند؛ شهرتان را اشغال میکند. و اداره امور شهر را به دست میگیرد. یک ارتش خارجی با قدرت عریان شهر را اشغال کرده است و تعارف ندارد و در شرایط جنگی کوچکترین حرکتی را با گلوله جواب میدهد. البته ممکن است یک سری را هم دستگیر کند و در همان سازمان نظامی تصمیم بگیرد که با آنها چکار کند. آنچه تعیین کننده است مصلحت او برای حفظ قدرت و تسلطش بر شهر است.
خب دقت که میکنم نمیفهم وقتی یک عده که به اسلحه دسترسی دارند برای حفظ تسلطشان بر شهر، گلوله جنگی را بیمهابا علیه شهورندان بکار میبرند، با یک نیروی اشغال گر خارجی، چه تفاوتی دارند؟ آیا آنچه تعیین کننده است ملیت نظامیان است؟ چرا وقتی نظامیان هموطنان خودشان را میکشند، آنهم بدلیل اعتراض سیاسی، طبیعیتر از قتل عام نظامیان اشغال گر بنظر میرسد؟ شاید سوال اصلی این باشد که فرق حکومت سیاسی با اشغال نظامی چیست؟
پینوشت: افسون لباس رسمی