جبهه مشاركت ايران اسلامي قصد دارد تا خبرنامه داخلي خود را براي علاقهمندان پيگيري ديدگاهها و تحليلهاي حزب در داخل كشور از طريق شبكه پستي ارسال نمايد. با توجه به اين موضوع خواهشمندم چنانچه تمايل به دريافت اين خبرنامه داريد اینجا را کلیک کنید.
نمی دونم چرا پول بی زبون ریختم تو حلق بلو هاست و از سرویس مجانی بلاگر صرف نظر کرده بودم. خلاصه الان مشغول اسباب کشی هستم از وبلاگ قبلی به اینجا.
جستجوی این وبلاگ
۱۳۸۴ شهریور ۶, یکشنبه
۱۳۸۴ تیر ۲۱, سهشنبه
مقصد دموكراسي، حكومت عموم(1)
پاسخي به ياداشت راه دموكراسي، و سخره عوام،چاره چيست؟
تلنگر ناشي از نتايج غير منتظره انتخابات رياست جمهوري نهم حداقل اين حسن را داشت كه بسياري از واقعيات جامعه كه روزمرگي آنرا از چشمها دور كرده بود در كانون توجهات قرار داد. نتايج انتخابات در هر دو مرحله با وجود تمام اما و اگر ها ميتواند به عنوان يك تحقيق ميداني در يك جامعه آماري به وسعت ايران مورد توجه قرار گيرد. اما به نظر ميرسد عدم دقت كافي عددهاي از تحليلگران را به برداشتهاي دور از واقع كشانده است. نتايجي مانند ’بيحاصلي كوشش روشنفكران عصر در برقراري ارتباط با تودهها در راه گسترش مفاهيم مدرن’ يا اينكه ´اصولا تودهها، روشنفكران را گروه مرجع نمي دانند.’ و …
ابتدايي ترين موضوعي كه از آن غفلت شده، اين است كه در اساس دموكراسي به معناي تعيين امور به اراده تودههاست. فارق از اينكه نخبگان در مورد اين اراده چه قضاوي داشته باشند. بديهي است آنچنان كه بسياري از منقدان دموكراسي به آن اشاره كردهاند عوامگرايي از خصوصيات و عوارض ذاتي دموكراسي است. و تا اطلاع ثانويي كه عقلاي جهان چارهاي براي اصلاح ناسازههاي دموكراسي به عنوان يك مدل حكومتي و نه يك مفهوم ارزشي يا ايدوئولوژي بيانديشند چارهاي جز پذيرش دموكراسي با همه عوارضش وجود ندارد. همانطور كه راه پيدا كردن يك هنرپيشه فليم هاي هاليوود به كاخ سفيد(ريگان) يا نخس وزير شدن برلوسكني بدون سابه جدي سياسي و پيروزي حزب دو ماهاش در انتخابات تنها با اسفاده از دو شبكه خصوصي آنهم در قلب اروپا(ايتاليا) يا حتي انتخاب جورج واكر بوش به عنوان رئيس جمهور امريكا علي رغم ائتلاف فراگير روشنفكران اين كشور عليه وي، را هيچ كس نشاني از سد شدن را دموكراسي ندانست. اما آنچه نتايج انتخابات اخير در كشور را نگران كننده كرده اين است كه عددهاي با عوام گرايي و سياستهاي پوپليستي از نردبان دموكراسي بالا رفتند كه شايد در آينده حاضر نباشند از اين نردبان پايين بيايند يا حتي آنرا واژگون كنند. كه راههاي مقابله با اين موضوع صورت مسئله ديگري است كه در مجالي ديگر به آن خواهم پرداخت.
نخبهگرايي و تنها توجه به نظرات آنها در مراحل بعدي تصميم گيري براي مصالح عمومي را در صلاحيت نخبگان دانستند چه مانند افلاطون اين حق را از آن فيلسوفان يا آنان كه اين حق را انسانهاي برتر(ابر انسانها) ميدانسند و حتي آنكه عددهاي فقها را شايسته تايين امور و مصالح عموم مي دانند، به يك سرنوشت خواهد انجاميد. و بايد به رويه ديگر سكه نخبه گرايي نيز بهجد تامل كرد.
يكسره عبث دانستن تلاشهاي روشنفكران و ناتوان دانستن آنان در ارتباط با عامه جامعه در انتقال مفاهيم مدرن را نمي توان گزاره قطعي دانست. و مشخص نيست بر اساس چه مستندي راي به چنين حكمي دادهشده است. گر چه در ظاهر نهضت مشروطه به ديكتاتوري رضا شاه ختم شد، نهضت ملي شدن صنعت نفت و دولت مصدق به ديكتاتوري محمد رضا پهلوي و دولت ارتشبد ازهاري منتهي شد و دولت توسعه سياسي خاتمي به دولت احمدي نژاد رسيد اما نمي توان با توجه به پيشينههاي تاريخي و فرهنگي از بعضي از تغيرات ريشهاي و ورود و رشد مفاهيم مدرن در خلال يك صد سال گذشته را كتمان كرد. پيدايش بروكراسي دولتي، مفهوم قانون، نهاد پارلمان، دادگاههاي عرفي، مفهموم تفكيكي قوا، احزاب و گروهاي منتقد حاكميت، قانون اساسي، مجال براي رفورم ديني، تاسيس شوراهاي شهر و روستا، مجال فعاليت نشريات حداقال مستقل از دولت و… كه به تصديق بسيار با سرعتي بيش از تجربه مشابه غربيان البته با نقطه آغاز بسيار ديرتر در حال پيشرفت است قابل توجه ميباشد. ادامه اين روند با سرعت كنوني بسيار اميد بخش خواهد بود.
رفورم مذهبي و نهضت اصلاح ديني آنهم به ابتكار عمل خود روحانيون مسيحي را بسياري را بنيان رنسانس و ريشه مدرنيته در غرب دانسته اند.در هيچ جامعهاي نمي توان بدون توجه به سنتها در پيشبرد امور اجتماعي و سياسي موفق شد. اگر گرايش ارزشي خود را نسب به دين را وارد تحليلمان نكنيم حداقل بايد به دين به عنوان سترگرين منبع سنت در هر جامعهاي مورد توجه قرار گيرد. حضور دين و استفاده از مفاهيم ديني فينفسه هيچ صدمهاي به پديده مدرني مانند دموكراسي وارد نميكند. همچنان در دموكراسي سكولاري مانند امريكا نامزدهاي رياست جمهوري براي كسب حمايت راي دهندهگان سعي در كسب حمايت روحانيون بزرگ مسحي را دارند(*) بدون اينكه خللي در دموكراسي آنها وارد شود. حتي بعض جامعهشناسان از دلايل پايداري دموكراسي آمريكا را پذيرش آن توسط نهاد دين مي دانند. از طرف ديگر نميتوان نسبت روحانيوني مانند شخين فضلا… نوري محمد تقي مصباح با مشوروطه و جمهوريت را به كل تعميم داد و نقش علمايي مانند ميرزاي نائيني يا محسن كديور در تحكيم مباني دموكراسي از طريق ايجاد سازش بين دين و دنياي مدرن غفلت كرد.
كسب راي 10 مليوني مخالفان احمدينژاد حتي در صورت صرف نظر كردن آراي تحريميان و با توجه به محدوديت شديدي كه توسط بخشهاي غير دموكراتيك حاكميت و نه نهادهاي سنتي(نظير روحانيت) در راه ارتباط روشنفكران و جامعه از طريق در انحصار گرفتن شبكه تلوزيوني و راديويي و قلع و قم كردن رسانه هاي محدود كتوب و حتي با فرض غلط -كه تمام 17 مليون نفري كه به احمدينژاد راي دادند از مواضع و استدلالت روشنفكران مطلع بودهاند-هرگز نميتوان گواهي بر مرجع نبودن روشنفكران براي جامعه دانست.
موارد فوق نگارنده را به صورت بندي جديد از پرسش برجيان راهنمايي ميكند كه در آينده به آن خواهم پرداخت.
*شرق -هيلارى كلينتون از مريدان مرد انجيلى شد
تلنگر ناشي از نتايج غير منتظره انتخابات رياست جمهوري نهم حداقل اين حسن را داشت كه بسياري از واقعيات جامعه كه روزمرگي آنرا از چشمها دور كرده بود در كانون توجهات قرار داد. نتايج انتخابات در هر دو مرحله با وجود تمام اما و اگر ها ميتواند به عنوان يك تحقيق ميداني در يك جامعه آماري به وسعت ايران مورد توجه قرار گيرد. اما به نظر ميرسد عدم دقت كافي عددهاي از تحليلگران را به برداشتهاي دور از واقع كشانده است. نتايجي مانند ’بيحاصلي كوشش روشنفكران عصر در برقراري ارتباط با تودهها در راه گسترش مفاهيم مدرن’ يا اينكه ´اصولا تودهها، روشنفكران را گروه مرجع نمي دانند.’ و …
ابتدايي ترين موضوعي كه از آن غفلت شده، اين است كه در اساس دموكراسي به معناي تعيين امور به اراده تودههاست. فارق از اينكه نخبگان در مورد اين اراده چه قضاوي داشته باشند. بديهي است آنچنان كه بسياري از منقدان دموكراسي به آن اشاره كردهاند عوامگرايي از خصوصيات و عوارض ذاتي دموكراسي است. و تا اطلاع ثانويي كه عقلاي جهان چارهاي براي اصلاح ناسازههاي دموكراسي به عنوان يك مدل حكومتي و نه يك مفهوم ارزشي يا ايدوئولوژي بيانديشند چارهاي جز پذيرش دموكراسي با همه عوارضش وجود ندارد. همانطور كه راه پيدا كردن يك هنرپيشه فليم هاي هاليوود به كاخ سفيد(ريگان) يا نخس وزير شدن برلوسكني بدون سابه جدي سياسي و پيروزي حزب دو ماهاش در انتخابات تنها با اسفاده از دو شبكه خصوصي آنهم در قلب اروپا(ايتاليا) يا حتي انتخاب جورج واكر بوش به عنوان رئيس جمهور امريكا علي رغم ائتلاف فراگير روشنفكران اين كشور عليه وي، را هيچ كس نشاني از سد شدن را دموكراسي ندانست. اما آنچه نتايج انتخابات اخير در كشور را نگران كننده كرده اين است كه عددهاي با عوام گرايي و سياستهاي پوپليستي از نردبان دموكراسي بالا رفتند كه شايد در آينده حاضر نباشند از اين نردبان پايين بيايند يا حتي آنرا واژگون كنند. كه راههاي مقابله با اين موضوع صورت مسئله ديگري است كه در مجالي ديگر به آن خواهم پرداخت.
نخبهگرايي و تنها توجه به نظرات آنها در مراحل بعدي تصميم گيري براي مصالح عمومي را در صلاحيت نخبگان دانستند چه مانند افلاطون اين حق را از آن فيلسوفان يا آنان كه اين حق را انسانهاي برتر(ابر انسانها) ميدانسند و حتي آنكه عددهاي فقها را شايسته تايين امور و مصالح عموم مي دانند، به يك سرنوشت خواهد انجاميد. و بايد به رويه ديگر سكه نخبه گرايي نيز بهجد تامل كرد.
يكسره عبث دانستن تلاشهاي روشنفكران و ناتوان دانستن آنان در ارتباط با عامه جامعه در انتقال مفاهيم مدرن را نمي توان گزاره قطعي دانست. و مشخص نيست بر اساس چه مستندي راي به چنين حكمي دادهشده است. گر چه در ظاهر نهضت مشروطه به ديكتاتوري رضا شاه ختم شد، نهضت ملي شدن صنعت نفت و دولت مصدق به ديكتاتوري محمد رضا پهلوي و دولت ارتشبد ازهاري منتهي شد و دولت توسعه سياسي خاتمي به دولت احمدي نژاد رسيد اما نمي توان با توجه به پيشينههاي تاريخي و فرهنگي از بعضي از تغيرات ريشهاي و ورود و رشد مفاهيم مدرن در خلال يك صد سال گذشته را كتمان كرد. پيدايش بروكراسي دولتي، مفهوم قانون، نهاد پارلمان، دادگاههاي عرفي، مفهموم تفكيكي قوا، احزاب و گروهاي منتقد حاكميت، قانون اساسي، مجال براي رفورم ديني، تاسيس شوراهاي شهر و روستا، مجال فعاليت نشريات حداقال مستقل از دولت و… كه به تصديق بسيار با سرعتي بيش از تجربه مشابه غربيان البته با نقطه آغاز بسيار ديرتر در حال پيشرفت است قابل توجه ميباشد. ادامه اين روند با سرعت كنوني بسيار اميد بخش خواهد بود.
رفورم مذهبي و نهضت اصلاح ديني آنهم به ابتكار عمل خود روحانيون مسيحي را بسياري را بنيان رنسانس و ريشه مدرنيته در غرب دانسته اند.در هيچ جامعهاي نمي توان بدون توجه به سنتها در پيشبرد امور اجتماعي و سياسي موفق شد. اگر گرايش ارزشي خود را نسب به دين را وارد تحليلمان نكنيم حداقل بايد به دين به عنوان سترگرين منبع سنت در هر جامعهاي مورد توجه قرار گيرد. حضور دين و استفاده از مفاهيم ديني فينفسه هيچ صدمهاي به پديده مدرني مانند دموكراسي وارد نميكند. همچنان در دموكراسي سكولاري مانند امريكا نامزدهاي رياست جمهوري براي كسب حمايت راي دهندهگان سعي در كسب حمايت روحانيون بزرگ مسحي را دارند(*) بدون اينكه خللي در دموكراسي آنها وارد شود. حتي بعض جامعهشناسان از دلايل پايداري دموكراسي آمريكا را پذيرش آن توسط نهاد دين مي دانند. از طرف ديگر نميتوان نسبت روحانيوني مانند شخين فضلا… نوري محمد تقي مصباح با مشوروطه و جمهوريت را به كل تعميم داد و نقش علمايي مانند ميرزاي نائيني يا محسن كديور در تحكيم مباني دموكراسي از طريق ايجاد سازش بين دين و دنياي مدرن غفلت كرد.
كسب راي 10 مليوني مخالفان احمدينژاد حتي در صورت صرف نظر كردن آراي تحريميان و با توجه به محدوديت شديدي كه توسط بخشهاي غير دموكراتيك حاكميت و نه نهادهاي سنتي(نظير روحانيت) در راه ارتباط روشنفكران و جامعه از طريق در انحصار گرفتن شبكه تلوزيوني و راديويي و قلع و قم كردن رسانه هاي محدود كتوب و حتي با فرض غلط -كه تمام 17 مليون نفري كه به احمدينژاد راي دادند از مواضع و استدلالت روشنفكران مطلع بودهاند-هرگز نميتوان گواهي بر مرجع نبودن روشنفكران براي جامعه دانست.
موارد فوق نگارنده را به صورت بندي جديد از پرسش برجيان راهنمايي ميكند كه در آينده به آن خواهم پرداخت.
*شرق -هيلارى كلينتون از مريدان مرد انجيلى شد
۱۳۸۴ تیر ۱۲, یکشنبه
دردل شبهاي امتحان
بزرگترين موهبتي يك فرد ميتواند در زندگي از آن بهرمند باشد يكي شدن كار و عشق (يا تفريحش) است. اينكه چنان از كارش يا فعاليت روزمره اش سرخوش باشد كه گويي هر روز ساعات زيادي را به تفريح ميگزراند.
دست تقدير اما اين نعمت را از من دريغ كرد. فعاليت اجباري(تحصيل در رشه الكترونيك) و تفريح(سياست ورزي و مطالعه در حوزه علوم سياسي) در دو مسير قرار كاملا متفاوت قرار گرفتند. من كه از تامل در انديشهها لذت ميبرم مجبورم در مدارهاي الكتريكي غور كنم. من كه دغده تحليل رفتار سياسي مردم را داردم از من تحليل تقويت كننده هاي تراتزيسوري خواسته مي شود. ريشه يابي عدم پايداري ثبات در مسير هاي پيشرفت جامعه من را از طراحي اسيلاتور پايدار محروم كرده است. نميدانم چگونه در يك دست كتابهاي حسين بشيريه را داشته باشم و در دست ديگر كتابهاي ميرعشقي و جبهدار. رهايي از اين كابوس دردناك آرزويي بزرگ براي من شده است. چندي است حتا ديگر انگيزه فارغالتحصيل شدن شوري در من براي شركت در كلاس مدارهاي مخابراتي ايجاد نميكند و تنها شايد به خاطر خانواده است كه سر كلاس الكرونيك 3 حاضر ميشوم. چه بگويم الان كه تفكرات جان راولز و نظريه عدالت به مصابه انصافش ذهن من را به شدت به خود مشغول كرده و تازگي توانستم كتاب ترجمه شدهاش را بدست بياورم، اما دريغ كه بايد خود را براي امتحان تكنيك پالس آماده كنم. از يك طرف ذهنم درگير بازيهاي قدرت در ايران است و از سويي ديگر بايد پرژهاي براي درس برسي سيستمهاي قدرت انجام دهم تا بتوانم نمره قابل قولي بگيرم. اما گويي در يك نقطه اين دو دسته از فعاليها دارند كم كم به هم نزديك مي شود و آنهم طولاني شدن گذار به فارغ التحصيلي، همچون راه دراز گذار به دموكراسي است.
۱۳۸۴ تیر ۶, دوشنبه
مرگ سقراط(3)
آنطور كه ديوگنس لِرتيوس روايت مي كند، شكايت عليه سقراط در سال 399 پيش از ميلاد مسيح، با مضمون زير تسليم دادگاه شد : " اين شكايت را ملِتوس، پسر ملِتوس از مردم پيتوس، عليه سقراط پسر سُوفُرنيكُس از مردم آلوپيك، تحت سوگند تنظيم و اعلام نموده كه سقراط بر خلاف موازين قانوني رفتار مي نمايد، چرا كه او به خدايانِ تأييد شده از طرف دولت اعتقاد ندارد، خداي جديدي (دايمونيا) را تبليغ مي كند، علاوه بر آن او مرتكب عمل خلاف قانون مي شود، زيرا جوانان را فاسد مي نمايد. تقاضاي مجازات معمول در اين خصوص مشعر ميباشد بر: اعدام "
در دادگاهي كه از 501 شهروند يوناني كه به قيد قرعه انتخاب شدهبودند و در محاكمهاي كه دادرسي آن و صدور رأي بطور دموكراتيك انجام مي گرفت در خاتمة دادرسي، منشي دادگاه نتيجه را اعلام نمود، مبني براينكه، سقراط با يك نسبت آراي 281 به 220 محكوم شد. طبق قوانين آتن، محاكمه عليه سقراط، منطبق با موازين قانوني بود. ملِتوس رقيب سياسي سقراط با شكايت به يك نهاد دموكراتيك و با راي عوام، توانست وي را به نوشيدن شوكران مجبور كند. سقراط تا آنجا كه اطلاعي در دست است اولين فردي است كه فداي خطاي دموكراسي شده است.
دير زماني است. در باب فوايد دموكراسي و حكومت دموكراتيك سخن به ميان آورديم، شايد اكنون زمان آن باشد كه از عوارض آن نيز بگوييم. عوامگرايي، آنچه به سياستهاي پوپوليستي شهره است و مهندسي افكار راي دهندهگان با استفاده از غولهاي رسانهاي از جديترين عوارضي است كه به دموكراسي نسب دادهاند. انتخاب آرنولد شواتزنگر، ستاره قيلمهاي هاليود و قهرمان پرورش اندام به عنوان فرماندار كاليفرنيا يا انتخاب شهردار جوان تهران به مقام رياست جمهوري ايران در يك روند دموكرايك گواهي است بر اين مدعي.
اگر چه ميتوان رفتار سياسي مردم در مرحله اول انتخابات را ناشي از توسعه نيافتگي سياسي جامعه ايران دانست، اما نتيجه مرحله دوم انتخابات رياست حمهوري را نميتوان به اين سادگي به تفسير نشست. صرف نظر از آراي منفي هاشمي به عنوان سنبل حاكميت در شرايط موجود، سابقه عملكرد اقتصادي، تمكن مالي ايشان و خانوادهشان خصوصا در پارادايمي كه بههمت تكيه صدا وسيما (تنها رسانه تصويري) بر روي مسائل معيشتي و مشكلا روزمره، آراي بالاي احمدينژاد -علي رغم مواضع جاممعه روشنفكري و گروهاي اصلاحطلب از سحابي تا جوادي آملي از نهضت آزادي تا سازمان مجاهدين انقلاب- نشان از موضوع ديگري است. حداقل نتيجهاي كه ميتوان از اين اتفاق گرفت اين است كه رسانههايي جامعه روشنفكري و گروهايي اصلاحطلب داراي ضريب نفوذ بسيار پاييني در جامعه خصوصا در طبقات متوسط به پايين است. ميتينگ و همايشهاي با حضور چند صد نفر، انتشار كتب با تيراژ چند هزار نسخه و تيراژ چند دههزار نسخهاي روزنامههاي اصلاحطلبان در كشور هفتاد مليوني، نشان ديگري است بر اين مدعي كه اصولا اكثريت جامعه ايران از مواضع و استدلالهاي جامعه روشنفكري اطلاع نيافته و نتوانستهاند از مراجعي جز كانلهاي رسمي مانند صدا وسيما آگاهي كسب كنند. اصلاحطلبان به طور جدي بايد براي ادامه حيات سياسي خويس چارهاي براي ارتباط با كساني كه نه مشتري كتابهاي روشنفكران هستند، نه خواننده روزنامههاي اصلاحطلب، بيانديشند. اگر به فرض دست نيافتني اصلاحطلبان تنها روزانه دو ساعت از برنامه شبكه اول سيما را در اختيار داشتند مطمئنا شرايط به گونهاي ديگر رقم ميخورد. دسترسي به شبكه هاي تلوزيون در ايران به دليل انحصار صدا سيما امري غير ممكن به نظر ميرسد. در اين شرايط تاسيس شبكه تلوزيوني ماهوارهاي توسط اصلاحطلبان ميتواند اولين گام براي ارتباط با بخشهاي بزرگتري از جامعه باشد.
در دادگاهي كه از 501 شهروند يوناني كه به قيد قرعه انتخاب شدهبودند و در محاكمهاي كه دادرسي آن و صدور رأي بطور دموكراتيك انجام مي گرفت در خاتمة دادرسي، منشي دادگاه نتيجه را اعلام نمود، مبني براينكه، سقراط با يك نسبت آراي 281 به 220 محكوم شد. طبق قوانين آتن، محاكمه عليه سقراط، منطبق با موازين قانوني بود. ملِتوس رقيب سياسي سقراط با شكايت به يك نهاد دموكراتيك و با راي عوام، توانست وي را به نوشيدن شوكران مجبور كند. سقراط تا آنجا كه اطلاعي در دست است اولين فردي است كه فداي خطاي دموكراسي شده است.
دير زماني است. در باب فوايد دموكراسي و حكومت دموكراتيك سخن به ميان آورديم، شايد اكنون زمان آن باشد كه از عوارض آن نيز بگوييم. عوامگرايي، آنچه به سياستهاي پوپوليستي شهره است و مهندسي افكار راي دهندهگان با استفاده از غولهاي رسانهاي از جديترين عوارضي است كه به دموكراسي نسب دادهاند. انتخاب آرنولد شواتزنگر، ستاره قيلمهاي هاليود و قهرمان پرورش اندام به عنوان فرماندار كاليفرنيا يا انتخاب شهردار جوان تهران به مقام رياست جمهوري ايران در يك روند دموكرايك گواهي است بر اين مدعي.
اگر چه ميتوان رفتار سياسي مردم در مرحله اول انتخابات را ناشي از توسعه نيافتگي سياسي جامعه ايران دانست، اما نتيجه مرحله دوم انتخابات رياست حمهوري را نميتوان به اين سادگي به تفسير نشست. صرف نظر از آراي منفي هاشمي به عنوان سنبل حاكميت در شرايط موجود، سابقه عملكرد اقتصادي، تمكن مالي ايشان و خانوادهشان خصوصا در پارادايمي كه بههمت تكيه صدا وسيما (تنها رسانه تصويري) بر روي مسائل معيشتي و مشكلا روزمره، آراي بالاي احمدينژاد -علي رغم مواضع جاممعه روشنفكري و گروهاي اصلاحطلب از سحابي تا جوادي آملي از نهضت آزادي تا سازمان مجاهدين انقلاب- نشان از موضوع ديگري است. حداقل نتيجهاي كه ميتوان از اين اتفاق گرفت اين است كه رسانههايي جامعه روشنفكري و گروهايي اصلاحطلب داراي ضريب نفوذ بسيار پاييني در جامعه خصوصا در طبقات متوسط به پايين است. ميتينگ و همايشهاي با حضور چند صد نفر، انتشار كتب با تيراژ چند هزار نسخه و تيراژ چند دههزار نسخهاي روزنامههاي اصلاحطلبان در كشور هفتاد مليوني، نشان ديگري است بر اين مدعي كه اصولا اكثريت جامعه ايران از مواضع و استدلالهاي جامعه روشنفكري اطلاع نيافته و نتوانستهاند از مراجعي جز كانلهاي رسمي مانند صدا وسيما آگاهي كسب كنند. اصلاحطلبان به طور جدي بايد براي ادامه حيات سياسي خويس چارهاي براي ارتباط با كساني كه نه مشتري كتابهاي روشنفكران هستند، نه خواننده روزنامههاي اصلاحطلب، بيانديشند. اگر به فرض دست نيافتني اصلاحطلبان تنها روزانه دو ساعت از برنامه شبكه اول سيما را در اختيار داشتند مطمئنا شرايط به گونهاي ديگر رقم ميخورد. دسترسي به شبكه هاي تلوزيون در ايران به دليل انحصار صدا سيما امري غير ممكن به نظر ميرسد. در اين شرايط تاسيس شبكه تلوزيوني ماهوارهاي توسط اصلاحطلبان ميتواند اولين گام براي ارتباط با بخشهاي بزرگتري از جامعه باشد.
۱۳۸۴ تیر ۳, جمعه
حب اصلاح يا بغض تحجر
حضور هاشمي در دانشگاه تهران آنهم به دعوت از انجمن اسلامي دانشجويان اين دانشگاه من را به ياد روز و شعار "هاشمي، هاشمي حمايتت ميكنيم" بياد شعارهايي انداخت كه در 16 آذر سال گذشته در همين مكان طنين انداز شد. تنها چند ماه پيش در همين سالن خاتمي نتوانست صحبت كند و شعارهاي تند دانشجويان جلسه را ناتمام گذاشت. شايد بتوان فهميد چرا دانشجويان امروز هاشمي را با سرود "يار دبستاني" بدرقه كردند. اما آنچه دركش سخت است اين است كه آيا دستاوردهاي عيني دولت خاتمي كمتر از آن بود كه اميد تكرار آنرا از هاشمي داريم؟ چه زود مجبور شدند -آنان كه مصطفي معين و هوادارنش را به بر چسب حكومي بودن راندند- از هاشمي حمايت كنند. چگونه است كه اكنون همه براي سلب يك حالت نامطلوب ائتلاف كردهاند اما از ائتلاف براي ايجاب يك گزينه مطلوب در ماندند؟
۱۳۸۴ خرداد ۳۰, دوشنبه
مرگ سقراط(2) - ائتلاف ملي عليه فاشيزم مذهبي
نميتوان از اين موضوع گذشت كه نامزد مورد حمايت شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب يك مليون راي بيشتر نياورد. خذف شدن قاليباف با وجود حمايت جمعيت ايثارگاران انقلاب از پايههاي آبادگران غير قابل كتمان است. اگر چه بايد به برسي اين نتايج و درك جديتر اين اتفاق نشست. نتايجي كه ما رسيدن به آنچه مطلوب ميپنداشتيم محروم كرد. اما غفلت از اين امر كه شرايط بگونهاي رقم خوردهاست كه اگر دير بجنبيم، آنچه را قبلا ساختهايم نيز ويران خواهد كرد. داشتههامان نيز به باد خواهد رفت، شكستمان را سنگين تر ميكند. ديگر انتخابمان بين گزينه هاي مطلوب و نا مطلوب نيست. حتي انتخابمان بين بد و بدتر هم نيست، امروز انتخاب بين بودن و نبودن است. امروز انتخاب بين وضع موجود و آنچه تنها با واژه فاجعه ميتوان تصويرش كرد، است. صداي پاي فاشيزم مذهبي به وضوح شنيدهميشود. صداي گامهاي كساني كه اگر از نردبان دموكراسي استفاده كنند، بعد از صعود آنرا واژگون خواهند كرد. بايد هوشيار بود نگذاشت تجربه حزب نازي آلمان در ايران تكرار شود. اگر در مرحله اول انتخابات در راي دادن و انتخاب نامزد مطلوبمان (براي نگانده مصطفي معين) ترديد داشديم، ايمان داريم انتخاب احمدي نژاد ميخ آخر تابوت اصلاحات سياسي و حتي اجتماعي درونزا را خواهد زد. خصوصا كساني كه نتيجه حريم انتخابات را ديدند اينبار با حضور خود ميتوانند جلو فاجعهاي -كه كيان ايران را تهديد ميكند- را بگيرند. كساني كه در شرايط حساس كنوني تخم انفعال بپراكنند; همچون كساني كه در روز 28 مرداد 32 سكوت پيشه كردند، علاوه بر اينكه امكان جبران خسارت را در آيندههاي نزديك ندارند، هرگز از پرسش تاريخ و ذهنهاي پرسشگر در امان نخواهند. به تاييد تمام دلسوزان كنار نشستن اكنون تنها اميد زنده ماندن دموكراسي در كشور را به ياس تبديل خواهد كرد. اين روزها بسيار از انتخابات فرانسه گفته شد.״انتخابات سال ۱۳۸۱ فرانسه را به ياد آوريم. آن زمان از ميان سه رقيب؛ ليونل ژوسپن سوسياليست، ژاك شيراك ميانه رو و ژان مارى لوپن راديكال در كمال ناباورى نامزد جناح چپ از صحنه انتخابات حذف شد. (همانگونه كه مصطفى معين در كمال ناباورى از رقابت هاى رياست جمهورى ايران كنار رفت) جامعه فرانسه با همه چپ گرايى در برابر دو گزينه راستگرا قرار گرفت: ميانه روى به شيوه ژاك شيراك و تندروى به شيوه ژان مارى لوپن. فرانسويان بر غرور و نخوت روشنفكرانه خود غلبه كردند و يك گليست را به رياست جمهورى برگزيدند تا از مرگ جمهورى فرانسه جلوگيرى كنند. ״ دلهره اين وجود داشت كه جامعه از عمق فاجعه اي كه در حال وقوع است غافل باشد و احزاب اصلاحطلب و روشنفكران براي حفظ غرور خود، با بيرون نشستن از معركهاي كه در حال بلعيدن ايران است به نفع اقدارگريان صحنه را خالي كنند. اما اعلام حمايت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، جبهه مشاركت ايران اسلامي، روشنفكران و شخصيتهايي نظير عمادالدين باقي (از منتقدان هاشمي) براي ايجاد ائتلاف ملي به منظور جلوگيري از حاكميت فاشيزم مذهبي، بر باد رفتن تمام داشته و عقبگردي بزگ، نشان از عقلانيت و شجاعت براي حفظ منافع حداقلي مردم ايران بود. ائتلافي كه از تحريميان تا نزديكان مهدي كروبي -كه در اين انتخابات جفاهاي بسياري بروي رفت- از هوادارن مصطفي معين تا اعضاي ستاد و طرفدارن قاليباف شكل گرفته در صورت آگاه كردن تودههاي مردم خصوصا اقشاري كه از مسائل سياسي دورند و شايد كمتر ماهيت اقدارگرايان جديد را ميشناسند مي تواند شكست بزرگي به فاشيزم مذهبي -كه اينبار احمدي نژاد آنرا نمايندگي ميكند- تحميل كنند.
اكنون هاشمي تنها گزينه براي حفظ دموكراسي نيمبند و نوپايمان است. راي به هاشمي چه ايجابي يا سلبي( همان راي منفي به احمدي نژاد) با هر گرايش در مرحله اول، در مرحله دوم انتخابات تنها كاري است كه ميتوان از درون براي براي حفظ همين حداقلهاي آزادي سياسيي، اجتماعي و از همه مهمتر نگهباني از جمهريت نظام انجام داد.
اكنون هاشمي تنها گزينه براي حفظ دموكراسي نيمبند و نوپايمان است. راي به هاشمي چه ايجابي يا سلبي( همان راي منفي به احمدي نژاد) با هر گرايش در مرحله اول، در مرحله دوم انتخابات تنها كاري است كه ميتوان از درون براي براي حفظ همين حداقلهاي آزادي سياسيي، اجتماعي و از همه مهمتر نگهباني از جمهريت نظام انجام داد.
اشتراک در:
پستها (Atom)