جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

اقدام علیه امنیت ملی

یکی از وجوه تلخ  بحث های اخیر طرفدران آیت الله خامنه ای ( جناح راست ) در مخالفت با انتخابات مدیران یا عضویت افراد در کابینه این است که به نفس اصلاطلب بودن یا داشتن سابقه اعتراض یا انتقاد به سیاست های رسمی افراد استناد می کنند. برای اینکه استدالال کنند که یک نفر باید حذف شود سعی می کنند نشان بدهند اصلاح طلب است یا اعتراض سیاسی یا انتقادی داشته است. اینقدر این عمل و این گفتار سیاسی هر روزه تکرار شده است که هولناک بودن آن کمتر به چشم می آید و تبدیل به یک امر عادی شده است. این انگاره وقتی در یک فرهنگ سیاسی قوت می گیرد اولین قربانیش همبستگی ملی و مفهوم هموطن است.  هموطن یعنی ماهایی که نظرات مختلف، پروژه های سیاسی گوناگون، گرایش های متفاوت، سبک زندگی متنوعی و منافع شخصی  غیر همسان و حتی گاه متضاد داریم در یک چیز مشترکیم آنهم در سهم مشا در کشوری است که خانه همه ماست. وطنی که قرار است علی رغم همه این مسائل در قالب آن همه باهم مسالمت آمیز زندگی کنیم، کشوری و نظام سیاسی که بر ساخته ایم که تقویت آن وضع همه ما را بهبود می دهند.

[caption id="attachment_1101" align="alignleft" width="300"]رجانیو حمله جناح راست به سرپرست به وزارت علوم به اتهام داشتن سابقه اعتراض سیاسی[/caption]

در این بین گفتار سیاسی غیر مسئولانه آیت الله خامنه ای در آسیب زدن به همبستگی ملی نقش مهمی دارد. این که اعتراض سیاسی بخش از مردم را فتنه بنامی و هر اعتراض و انتقادی را نشانه دشمنی قلمداد کنی، تازه به این هم بسنده نکنی آن را به دشمنان خارجی وصل کنی نتیجه اش همین می شود که اصلا به رسمیت شناخته نمی شود که عده ای هستند در این کشور حالا اقلیت یا اکثریت بودنشان مهم نیست اما غیر قابل صر نظر کردن هستند. اینها نه دشمن هستند، نه ضد انقلابند، بلکه فقط سبک زندگی شان و طرحشان برای اداره کشور الزاما با نظر معظم له و جناح متبوع او یکسان نیست. وقتی اعتراض سیاسی را فتنه می خوانی یعنی باید نابودش کرد. وقتی منتقد را میکروب می نامی یعنی قرار نیست به رسمیت شناخته شود.

موضوع گیری های غیر مسئولانه کسی که رهبری یک نظام سیاسی را بر عهده دارد و قاعدتا یکی از وظایفش افزایش همبستگی ملی است نه فقط رفتار های غیر قانونی دستگاهای زیر نظر او را سبب می شود بلکه عوارض مخرب اجتماعی  آن آسیب ها دیرپایی به امنیت ملی کشور می زند. همین که یک بخش از جامعه که طرفدار ایشان هستند متاثر از او سعی می کند وجود یک گرایش سیاسی متفاوت و سبک های زندگی دیگر را کتمان کنند و وجود یک عده دیگر را نفی می کند می دانید چه ضربه به همبستگی ملی می زند؟ و خوب تاثیرات عمیق اجتماعی بر روی کسانی که نفس وجودشان نفی می شود هم قابل پیش بینی است. متاسفانه آیت الله خامنه ای هرگز در قامت رهبر سیاسی یک نظام سیاسی  به وسعت و تنوع یک کشور ظاهر نشد بلکه جایگاه رهبری را به فرمانده یک جناح محدود سیاسی تقلیل داد. خسارت های سیاسی این اتفاق دردناک است اما  سوال مهم تر این است که چگونه می توان آسیب های اجتماعی رفتار غیر مسئولانه ایشان به همبستگی ملی را کنترل کرد و یا در گامهای بعدی این خسارت ها را جبران کرد؟

۱۳۹۲ مرداد ۲۵, جمعه

در باب اعتراف گیری از وزرای پیشنهادی

لا یتخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذالک فلیس من الله فی شیئ الا ان تتقوا منهم تقاةً و یحذّرکم الله نفسه و الی الله المصیر (آل عمران / آیه ۲۸)


ما شیعیان به ضرورتِ تاریخی زندگی در حکومت‌هایی که وجود ما را به رسمیت نمی‌شناختند و ما را به صرف شیعه بودن سرکوب می‌کردند اهل تقیه هستیم.  چهاعتراف گیری از وزرا از سر مصلحت امت یا ترس به گونه‌ای کنار آمده‌ایم و سعی کردیم روی هویت‌های حساسیت برانگیز تاکید نکنیم. علی ابن موسی الرضا امام هشتم ما که در ایران مهمان ما هستند بهترین نمونه آن است. با وجود این دونکته در مورد تلاش جناح راست برای اعلام برائت گرفتن وزرای پیشنهادی از جنبش مردم قابل توجه است:


۱- این اعلام برائت گرفتن هم شبیه اعتراف‌هایی است که در سال ۸۸ از دوستانمان -که به ناحق بازداشت شده بودند- گرفته شد. خود من هم در دوره بازداشت برای مصاحبه‌های تلوزیونی ساختگی و اعترافات دروغ تحت فشار بودم. نمی‌دانم از آن اعترافات که برای همه بی‌اعتبار بودنش روش بود چه دستاوردی داشت که این اعتراف گیری‌های جدید بخواهد حاصلی داشته باشدد. اما نکته مهم این است که آنجا تن به اعتراف اجباری می‌دادیم تا خودمان را فشار خلاص کنیم اینجا آدم‌ها جملات بی‌معنایی را تکرار می‌کنند تا از شر حساسیت‌های بی‌موردی‌‌ رها شوند تا بتواند کشور را از بحرانی که برایش ساخته‌اند خلاص کنند. چاپلوسی و اعلام سرسپردگی به شخص اول مملکت در کشور ما سنت ۲۵۰۰ سالهاست. اگر چاپلوسی حاکم امکان خدمت بهترین مدیران این کشور را فراهم می‌کند چندان چیز مهمی نیست. گاهی وقت‌ها اکل میت هم مباح می‌شود.


۲- اما با این وجود استفاده از لفظ فتنه یک خسارت بزرگ برای کشور دارد آنهم اینکه اینکه اصرار بر این واژه می‌خواهند جنبش اعتراضی مردم را غیر قانونی و یا حتی وقیح‌تر کار دشمن جلو بدهند. این‌‌ همان اشتباه بزرگ مستبدین است. معترضین بخش مهمی از جامعه هستند چه جناح راست (طرفدران آیت الله خامنه‌ای) اعتراشان را مشروع بداند یا نداند. عده‌ای که در چارچوب همین نظام رای داده بودند و معتقد بودند رایشان خوانده نشد و در مقابل سوالشان در مورد سلامت انتخابات گلوله پاسخ گرفتند. علی رغم همه قانون شکنی‌ها و ظلمهایی که در حق آن‌ها شد دوباره سعی کردند از طریق انتخابات تلاششان را برای بهبود شرایط کشور سامان بدهند. که باز هم نامزد مورد نظر آن‌ها یعنی آیت الله هاشمی حذف شد. باز به نامزدهای موجود بسنده کردند. این‌ها نجیب‌ترین و صبور‌ترین معترضین تاریخ هستند. البته ظاهرا آقای خامنه‌ای از این لفظ فتنه خوشش می‌آید. ایشان این لفظ برای رقبای سیاسی‌اش از مجلس سوم به کار می‌برده است. با این تفاوت که اینبار کوتوله‌های اطرافشان برای چاپلوسی از ایشان آنقدر در این فتنه فتنه کردن دمیده‌اند و کاسبین فتنه فضا را تنگ کرده‌اند که کار را برای خود آیت الله خامنه‌ای هم سخت کرد است. برایم عجیب است که آندسته از طرفداران آیت الله خامنه‌ای که البته دلشان برای کشور بسوزد نه اینکه کاسب فتنه باشند سعی نمی‌کنند این روند غلط را متوقف کنند. آیا عجیب نیست با این همه نجابت مردم و بعد از این همه وقت هنوز اصرار دارند یکی از گرایش‌های اصلی سیاسی کشور که ریش‌های عمیق اجتماعی دارد را با این حرف‌ها کتمان کنند؟


 

۱۳۹۲ مرداد ۱۳, یکشنبه

انتخابات، کابینه و دولت/ اکبر هاشمی رفسنجانی

دیروز فرصتی شد تا کتاب خاطرات آقای هاشمی رفستجانی مربوط به سال ۶۴ را مرور کنم. سال ۶۴ برای من از یک جذابیت و اهمیت ویژه برخوردار است، آن هم مسئله‌ای که با انتخاب مجدد آقای خامنه‌ای به مقام ریاست جمهوری مخالفت ایشان با نخست وزیر میرحسین موسوی در کشور رخ می‌دهد. فرایندی که آیت الله خامنه‌ای علی رغم نظر امام و اکثریت مجلس همه تلاش خود را برای تغییر میرحسین موسوی به کار می‌بنند اما سرانجام موفق نمی‌شود. آقای هاشمی تاثیراین ناکامی برای آیت الله خامنه‌ای این طور بیان می‌کند: «هنوز هم تلخی‌های آن دوران را در ذائقه آیت الله خامنه‌ای که گاهی بروز دارد، احساس می‌کنم.»


خود آقای هاشمی در مورد این اتفاق یادداشت خواندنی در مقدمه کتاب نوشته است که در ذیل می‌آورم. باوجود اینکه به گفته آقای هاشمی در همین مقدمه مطالب قبل از انتشار با آقای خامنه ای چک شده است و برخی موارد با نظر ایشان اصلاح شده است باز هم خاطرات این سال و همین یادداشت می‌تواند به ما کمک کند که بفهمیم چقدر پرخاش تند و رفتار غیر قانونی آیت الله خامنه‌ای در مقابل اعتراض میرحسین موسوی به مهندس انتخابات در سال ۸۸ ریشه در یک کینه تاریخی دارد.


 

انتخابات، کابینه و دولت


*اکبر هاشمی رفسنحانی


از مسائل مهم سال ۶۴ موضوع دولت بود. آیت الله خامنه‌ای به خاطر اختلاف نظرهایی که با دولت در خصوص تمرکزگرایی، اقتصاد و بعضی از افراد کابینه داشتند، مایل به انتخاب مجدد به عنوان رئیس جمهور نبودند. دوستان ایشان و بیش از همه خود من با اصرار زیادی ایشان را قانع به ضروت حضور کردیم. نظرم امام راحل نیز همین بود. ایشان با صراحت قید کردند که در صورت انتخاب مجدد، مصمم به اصلاحاتی در ترکیب دولت هستند.


پس از انتخابات آیت الله خامنه‌ای، اولین مساله معرفی نخست وزیر به مجلس برای گرفتن رای تمایل بود. رئیس جمهور موافق با


میرحسین موسوی و علی خامنه ای

 معرفی مهندس میرحسین موسوی نبودند. علرغم علاقه شخصی به ایشان و ارتباط خانوادگی، به افراد دیگری نظر داشتند. امام راحل با توجه به نظر اکثریت نمایندگان مجلس و نیروهای رادیکال و چپگرای انقلاب و اخباری که از نظر رزمندگان به ایشان می‌رسید، موافق با تغییر نخست وزیر نبودند.


رئیس جمهو به حق از من توقع داشتند که در این جهت به ایشان کمک کنم و من هم قول تلاش در این جهت داده بودم و مذاکرات زیاد و متعددی هم با شخص امام و حاج آحمد آقا داشتم. شخصیت‌های متعدد از جناح راست هم با ملاقات هم با پیام از امام، درخواست موافقت با تغییر دولت را داشتند.


اما همه این تلاشهای تغییری در نظر امام به وجود نیاورد و آیت الله خامنه‌ای با توجه به وظایف و حقوق و اختیارات خود، گفتند نمی‌توانند بر خلاف عقیده خود عمل کنند، مگر در صورت حکم که در این صورت تکلیف ایشان عوض می‌شود. امام حاضر به صدور حکم نشدند و حتی فرموندند به عنوان یک شهروند نظرشان را درباره کابینه اعلام می‌کنند.


معلوم بود نتیجه چنین اعلانی چه بود. حتی پیشنهاد اینکه حکمِ گرفتن رای تمایل و اعتماد مجلس برای نخست وزیر و کابینه پس از انتخابب مجدد رئیس جمهوری با تفسیر شورای نگهبان از قانون اساسی با اتکا به نظر امام، معلق شود، با موفقت امام مواجه نشد. بلاخره کاربه بست رسید. بدون جلب نظر امام، امکان تغییر دولت نبود. اکثریت مجلس هم مخالف تغییر بودند. با تسلیم رئیس جمهور و معرفی آقای مهندس موسوی به مجلس از این مرحله عبور کردیم. ایشان با ۱۶۱ رای موافق و ۷۳ رای مخالف و ۲۶ رای ممتنع از ۲۶۱ نفر نماینده حاضر در جلسه، رای تمایل مجلس را بدست آورد.


همین وضع در مورد تعدادی از اعضای کابینه تکرار گردید. گرچه امام در باره اعضای دولت نظر شخصی ابراز نکردند، اما اکثریت نمایندگان با افراد مورد نظر نخست وزیر موافقت داشتند و مذاکرات و صرف وقتهای زیاد هم نتوانست توافق مطلوب را به دست آورد و مشاجرات جناحی و نطق‌های مخالف و موافق هم وضع را دشوار‌تر می‌کرد. به خصوص بعد از عدم رای ۹۹ نفر از نمایندگان اقلیت مجلس وفق نظر امام -که مشخص شده بود- فشار زیادی بر اقلیت در مجلس وارد می‌شود و به سطح جامعه سرایت می‌کرد.


آیت الله خامنه‌ای در این زمینه کوتاه نمی‌آمدند و آقای موسوی هم حاضر به معرفی افرادی که جناح راست بپسندد، نمی‌شدند. امام راه حل دیگری مطرح کردند و آن تشکیل گروه داور با ترکیب من، آیت الله موسوی اردبیلی و حاج احمدی آقا برای تصمیم در موارد اختلاف نظر رئیس جمهوری و نخست وزیر در خصوص اعضای کابینه بود. معلوم بود که این ترکیب همه نظرات رئیس جمهوری را تامین نمی‌کند.


روزهای سختی بر من گذشت. توقع به حق آیت الله خامنه‌ای از من و عدم قدرت من در تغییر رای دیگران و امام کار را دشوار کرده بود. البته در چند مورد توانستیم تعدیل و توافقی به وجود بیاوریم، ولی این همه کار نبود. تازه نوبت به مجلسیان می‌رسید که در آنجا علی رغم نفوذ خوب من، در مواردی کار به سامان نمی‌رسید و ‌‌نهایت ترکیب کابینه رضایت کامل خاطر ٰرئیس جمهری را تامین نکرد و مهندس موسوی هم با بعضی از آن‌ها توافقی نداشت و سرانجام توانستیم ترکیبی اسلامی از کابینه را به تصویب مجلس برسانیم.


در این کتاب به مواردی از این مساله برخورد می‌کنید که مختصر و اشاره گونه نوشته شده و برای اطلاع بیشتر، مذاکرات مجلس در سال ۱۳۶۴ می‌تواند اطلاعات را تقویت نماید. حتی در سالهای بعد هم آثار این وضع خود را در عمل نشان می‌دهد که در خاطرات سالهای بعد خواهید دید. من هنوز هم تلخی‌های آن دوران را در ذائقه آیت الله خامنه‌ای که گاهی بروز دارد، احساس می‌کنم.


*از مقدمه کتاب امید و دلواپسی، صفحات ۲۲ و ۲۳ (خاطرات آیت الله هاشمی رفسسنجانی مربوط به سال ۶۴)

۱۳۹۲ مرداد ۱۲, شنبه

پایان «دوره احمدی‌نژاد»

«دوره احمدی‌نژاد» تمام شد. دوره‌ای که چهار سالش رئیس جمهوری کشور بود و چهارسالش هم رئیس قوه مجریه. در این دوره کشورمان خسارت‌های هولناکی را متحمل شد. چنان که بعضی از کار‌شناسان میزان خسارت ناشی دوره احمدی نزاد را بیشتر از خسارتی که صدام به کشورمان وارد کرد ارزیابی می‌کنند. در مقطعی که دوره طلایی درآمد‌های نفتی بود و درآمد کشور پنج برابر شد فضای کسب و کار مردم تنگ‌تر و سفره معیشت مردم کوچک‌تر شد. دوره سیاهی که نه فقط زیر ساخت‌های اقتصادی و منابع مادی کشوراز بین رفت که نهادهای و سرمایه اجتماعی آسیب اساسی دیدند. گره‌های ساختار سیاسی کشور کور‌تر شد. در نتیجه حداقل مسیر پیشرفت کشور را چند دهه به عقب انداخت. درست است که همه این‌ها در «دوره احدی‌نژاد» رخ داد اما معلول شخص احمدی‌نژاد نبود. برای همین اصرار دارم اینجا بنویسم «دوره احمدی‌نژاد».


احمدی‌نژاد اولین رئیس دولتی بود که حاکمیت جناح راست جمهوری اسلامی به کشور را یک دست کرد. او همه آن کارهایی را کرد ه جناح راست شعارش را می‌داد. درست است که با برچست «انجرافی» جناح راست سعی می‌کند از زیر بار مسئولیت خسارتی که با حمایت از احمدی‌نژاد به بار آورد شانه خالی کند اما مگر احمدی‌نژاد کاری کرد که آن‌ها قبلا شعارش را نداده باشند؟ مگر احمدی‌نژاد در اویل دوره خودش در سیاست خارجی چیزی را دنبال نمی‌کرد که قبلا آقای لاریجانی به عنوان دیپلماسی جدید ایران بعد از آقای روحانی اعلام کرده بود؟ اتفاقا بعدا که خسارت بار بودن این سیاست خارجی را دید و سعی کرد آن را اصلاح کند آیت الله خامنه‌ای این مجال را به او نداد. استانداران و فرمانداران بسیاری از مدیران میانی هم مامور به خدمت از سپاه به دولت آمدند. در این دوره  بخش‌های بزگ‌تری از فضای کسب و کار به تسخیر نظامیان در آمد. در دروه احمدی‌نژاد شرکت ملی مخابرات به سپاه وا


سعید-جلیلی-احمدی‌نژاد (1)گزار شد و قرار دادن و پروژه‌های کلان اقتصادی دیگر. در این شرایط می‌توان نقش نیروهای نظامی زیر نظر آیت الله خامه‌ای در اقتصاد کشور نادیده گرفت؟

از سوی دیگر مگر منطق اقتصادی احمدی‌نژاد تفاوت اساسی می‌کند با منطقی در مجلس هفت که جناح راست با حذف نماینده‌های دوره قبل در اختیار گرفت بود اعمال می‌شود؟ و مگر قلع قم کردن نهادی مدنی، اجتماعی و فرهنگی در دولت احمدی‌نژاد کار متفاوت‌تر از آنی بود که جناح راست همیشه مطالبه می‌کرد و قبلا هم با سو استفاده از نهادهای حکومتی که در اختیار داشتن اعمال می‌کرد؟


نکته مغفول‌تر اینکه درست است که سال ۸۸ در مقابل رای مردم ایستادند و با کودتا جلوی عزممان برای کوتاه کردن دوره خسارت بار احمدی‌نژاد را گرفتند اما مگر سال ۸۴ احمدی‌نژاد انتخاب مردم کشور نبود؟ اینکه سال ۸۴ به احمدی نزاد رای داده‌ایم یا نه فرقی نمی‌کند. انتخابات یک مکانیزم تصمیم گیری برای کل مردم است. مرد ایران سال ۸۴ تصمیم گرفتند احمدی‌نژاد را انتخاب کنند. همه ما‌ها چه کسانی که در دولت قبل با عملکرد ضعیف مجال سو استفاده احمدی‌نژاد از حرفهای و دغدغه -البته از نظر من واقعی- که به آن پرداخته نشده بود را داند. ماهایی که دنبال تغییر و اصلاح بودیم ولی حاشیه نشین و قشر مستضعف را ندیدم. ماهایی که نیروی کار شرکتی را باب کردیم و ماهایی که با نامید کردن مردم از اصلاح و تغییر جامعه را غیر سیاسی کردیم و چه ماهایی که برای انتخاب نشدن احمدی‌نژاد در سال ۸۴ شل جنبیدیم و  یا ماهایی که به احمدی‌نژاد رای دادیم، همه در خسارت‌های دوره احمدی‌نژاد شریک هستیم. نمی‌توان با فحش و بد و بیرا گفتن به شخص احمدی‌نژاد مسئولیت بسیاری که که در ساختن این «دوره» موثر بودند را نادیده گرفت.


 

۱۳۹۲ خرداد ۱۶, پنجشنبه

معنی انتخابات

یکی از شیوه های آیت الله خامنه ای در خطابه هایشان این است که دورغ و مغلطه های های خودشان را خیلی محکم بیان می کنند که بسیاری حتی منتقدان ایشان هم در دام آن می افتند.  نمونه آن صحبت چند روز پیش ایشان در حرم امام در مورد انتخابات است.  در این یادداشت به بخشی از این صحبت ها را مرور و دروغ و مغلطه های پنهان در آن را بررسی خواهیم کرد. نقل قولهای آیت الله خامنه ای را عینا از سایت دفتر ایشان به صورت ایتالیک در متن می آورم.


حضرت آيت الله خامنه اي مهمترين موضوع در انتخابات را، ايجاد حماسه سياسي و حضور "پرشور و هيجانِ" مردم در پاي صندوق هاي راي دانستند و تاکيد کردند: هر رايي که مردم به يکي از هشت کانديداي محترم بدهند، دردرجه اول، راي به جمهوري اسلامي و راي اعتماد به ساز و کار انتخابات است.


البته منظور آیت الله خامنه ای از نظام مشخص نیست. اکثر مواقع «نظام» اسم مستعار خودشان است. یعنی وقتی می خواهند به نظر شخصی خود اشاره بکنند به از واژه «نظام» استفاده می کنند. حالا فرض می کنیم نظام منظورشان همان قایق کوچکی است که ایشان ناخدایش هستند.آیت الله خامنه ای


انتخابات های مختلف را مرور کنیم. انتخابات مجلس چارم که در بدو کسب پست رهبری توسط آیت الله خامنه و رد صلاحیت حدود۸۰ نفر از نامزدها جناح چپ که ۴۰ نفر از نمایندگان مجلس سوم شروع شد و این اتفاق در مجلس پنجم هم تکرار شد. اما جالب اینه که علی رغم اینکه آیت الله خامنه ای علیه هاشمی و علیه کارگزارن موضع گیری کرد بزرگترین فراکسیون کارگزارن در همان مجلس شکل گرفت.


در انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ ایشان به انواع اقسام شیوه ها از آقای ناطق حمایت کردند و تمام دستگاه و نهادهای وابسته به رهبری رسما و علنا مخالفت خودشان را با آقا خاتمی اعلام کردند. رای اکثریت قاطع مردم به خلاف رای و نظر خواسته آیت الله خامنه ای نشانه چیست چیست؟ مجلس شش هم به همین ترتیب؟


جناح مطبوع آقای خامنه ای چنان وضعیتی داشت که  در شوراهای شهر دوم هویت برای پیروزی خود را ناگزیر به کتمان هویت تارخی و انتسابشان به جناح مطبوع آیشان می دیدند. که البته موفق هم بود. یعنی  جناح مطبوع آیت الله خامنه ای در همان انتخاباتی رای اوردند که ایشان رای ندادند!


سال ۸۴ هم مهم ترین حربه تبلیغاتی احمدی نژاد این بود که اینا سی سال خوردن و بردن و هاشمی سمبل نظام است. احمدی نژاد گرچه مستظهر به حمایت مراکز قدرت بود اما ادبیات او مثل نماینده ای از اپوزیسیون در اعتراض به کل تجربه جمهوری اسلامی بود.  پر واضح است که رای احمدی نژاد هم اعتراضی بود.


سال ۸۸ هم که دیگر تکلیفش مشخص است. برای همین در مورد صحبت نمی کنم.


امسال هم همین طور. همه  کینه طرفدارن آیت الله خامنه ای را به آقای هاشمی را می دانند. اتفاقا چون به مرور هاشمی کمک جایگاه نمایندگی نظام را از دست داد و شد گزینه تغییر در سیاسیت جاری که مورد نظر مقام معظم رهبری حضورش در انتخابات مورد استقبال مردم قرار گرفت. حتی من احساس می کنم احمدی نژاد درست که به خاطر عملکرد مدیرتیش و فساد اقتصادی کلی رای منفی پیدا کرد ولی اتفاقا بخاطر انحرافش از مقام عظام رای جذب کرده است. البته یادم می آید که مشایی همان سال ۸۸ هم جایی اعتراض کرده بود که اگر آقای خامنه ای از ما حمایت نمی کرند رای ما بیشتر بود.


خلاصه اینه که رای دادن در تمام این سالها  بیشتر معنی اعتراض به شخص نظام داشته است تا تایید آن.


اگر هم نظام معنی شخص نداشته باشد و نظام سیاسی حاصل انقلاب باشد که بدیهی است که شمرده شندن رای مردم در سال ۷۶ آن را تقویت کرد و نشمردن رای مردم در سال ۸۸ به آن ضربه زد. نظام سیاسی حاصل انقلاب علیه سلنطت با حضور مردم تقویت می شود و بستن مسیر های مشارکت سیاسی واقعی مردم تضعیف. یکی از مهم ترین نشانه اعتماد مردم به نظام به این معنی تجمع اعتراضی مردم در ۲۵ خرداد ۸۸ است یعنی وقتی مردم میلیونی در پایتخت تظاهرات می کنند آرام و ساکت  و به خونه بر می گردند. این  اون اوج اعتماد به یک نظام سیاسی است که سخنرانی ۲۹ خرداد آیت الله خامنه ای بزرگ ترین ضربه به این اعتماد مردم بود. برای همین هم  آن خطبه های آیت الله  خامنه ای از کاری ترین ذربه ای است که  به جمهوری سیاسی به عنوان یک نظام سیاسی مردمی زده شده است.


حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: دشمنان تصور مي کنند، اکثريتي خاموش و مخالف نظام در کشور وجود دارد در حاليکه آنها 22 بهمن را از ياد برده اند که در 34 سال گذشته همواره جمعيت عظيمي در دفاع از نظام اسلامي به خيابانها امده و شعار " مرگ بر آمريکا" سر داده است.


باز واژه مبهم نظام را به کار برده اند. فرض کنیم منظورشان از نظام همان قایق کوچکی است که خودشان ناخدای آن هستند. خوب چطور از تظاهرات مردم در ۲۲ بهمن که سالگرد انقلاب شکوهمند علیه سلطنت و استبداد پهلو بود معنی اش حمایت از استبداد فعالی  را برداشت می کنند؟ و از کجا نتیجه می گیرند که شعار مرگ بر آمریکا و نفی مناسبات ناعادلانه جهانی معنی اش حمایت از استبداد و مناسبات ناعادلانه داخلی است؟ این دیگه دغل بازی است که اینها مستبد بخواند سالگرد انقلاب مردم علیه استبداد را به اسم خودش بزند.


در ثانی میزان اینکه حکومت ها اعتماد به نفس دارند و مستظهر به حمایتی مردمی هستند جمعییت هایی که خودشان بسیج می کنند نظیر ۹ دی نیست بلکه میزانی است که جرات می کنند به منتقدین و مخالفین اجازه فعالیت بدهند. عیار سنجش بلوف آیت الله خامنه ای میزان پایبندی شان به اصل ۲۷ قانون اساسی است. روزی که ایشان حاضر شود دست از کتمان حق مردم برای اعتراض به حکومت بردارد می توان تایید کرد که آن روز ایشان  اطمینان به حمایت قاطبه مردم اطمینان پیدا کرده است. تا روزی که کوچکترین انتقادی به شخص رهبری، ایشان را به واهمه می اندازد و امکان هیچ نقدی در رسانه های کشور به ایشان وجود ندارد اتفاقا نشانه آگاهی از موقعیت متزلزل شان است.


رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به تلاش دشمنان براي تبديل انتخابات به تهديدي بر ضد نظام، گفتند: آنها اميدوارند که انتخابات، يا سرد برگزار شود.


من متن خبر رو عینا از سایت آیت الله خامنه ای نقل می کنم. حواستان باشد نسبت دادن رهبری انقلاب اسلامی وصله نچسبی است که تنظیم کننده خبر آورده است. انقلاب اسلامی قیامی مردی علیه استبداد بود و چقدر بی مسمی است  نسبت دادن رهبری انقلاب به کسی که بی وقفه در حال بازتولید مناسبات سلطنتی گذشته در قابل های نو هست.


اما  بر گردیم به اصل حرف آقای خامنه ای. ایشان ادعا کرده اند که دشمنان دنبال سرد کردن انتخابات هستند. حرف درستی است. مهم ترین دلیل سرد شدن انتخابات  هم حذف غیر قانونی هاشمی رفسنجانی به عنوان انتخابات بخش بزرگی از مردم با آن دلایل واهی و رد صلاحیت نامزد مورد حمایت احمدی نژاد بدون دلایل حقوقی است. خوب در این صورت دشمن مردم کیست؟


آیت الله خامنه خاطر نشان کردند: در کجاي دنيا به نامزدهاي انتخابات، از چهره هاي معروف گرفته تا افراد گمنام، اجازه داده مي شود که بطور مساوي از رسانه ملي کشور استفاده کنند.


چرا جای دوری برویم ترکیه، عراق و افغانستان. دوما در خیلی از همین کشور های خود نامزدها تلوزیون خودشان را دارند و داشتن تلوزیون در انحصار شخص اول مملکت نیست. سوما البته مناسبات رسانه ای در آمریکا عادلانه نیست. اما غیر عادلانه بود مناسبات در آمریکا به هیچ وجه سانسور، انحصار رسمی و علنی در کشور ما را موجه نمی کند.


ايشان با تاکيد بر اينکه بدخواهان ملت ايران و اتاق هاي فکر انها، براي سرد کردن فضاي انتخابات به تبليغات دروغي و بي انصافانه ايي همچون مهندسي شدن انتخابات و مشروع و آزاد نبودن آن روي آورده اند!


قبلا به صورت رسمی علی سعیدی نمایند ولی فقیه در سپاه اعلام کرد که وظیفه ذاتی سپاه مهندس معقول در انتخابات است. جنتی و سایر اعضای شورایی که قرار است نامزدهای انتخاباتی را تایید صلاحیت کنند و منصوب مستقیم آقای خامنه ای هستند به صراحت قبل و حتی حین بررسی صلاحیت ها از علیه نامزدی آقای هاشمی حرف زده اند. و از همه مهم تر گاف بزرگ خود آیت الله خامنه ای است که چندی پیش حتی حرف زدن از انتخابات آزاد را ممنوع اعلام کرند. خوب حالا بدخواهان ملت ایران چه کسانی هستند؟  و اتاق های فکر آنها کجا ست؟


حضرت آيت الله خامنه اي قانون را مرجع و حاکم واقعي روند انتخابات در ايران بر شمردند و تأکيد کردند: در جمهوري اسلامي تنها چيزي که بر روند وارد شدن در عرصه انتخابات حاکم است قانون است و بر طبق قانون عده اي مي توانند بيايند و عده اي نمي توانند ضمن اين که کساني که تشخيص صلاحيت مي دهند نيز بر طبق قانون مشخص هستند.


خوب سوال اصلی من این است که آیت الله خامنه خودشان که دم از قانون می زنند حاضر هستند تمکین به قانون کنند و خودشان را ذیل قانون تعریف کنند؟ این سوال است که البته ایشان به صراحت جوابش را داده اند که خودشان از قانون اساسی فراتر می داند و از هفت مملکت قانون و آزاد هستند. حتی بعضی از طرفدارن ایشان کار را به جایی رسانده اند که حتی قول ایشان را شرع می داند. یادمان نرفته است که شورای نگهبانی که قرار بود نگهبان قانون اساسی باشد هر گونه اصلاحیه بر قانون مطبوعات که توسط مجلس شورای اسلامی که طبق قانون اساسی تنها مرجع قانون گذاری در کشور هست را رد می کرد. گویی قول ایشان از قانون اساسی هم معتبر است. از این خلاف قانون تر؟


دوم اینکه می گوییند شورای نگهبان چون مسئول تایید صلاحیت هاست در نتیجه هر کار کرد درست است. این حرف اینقدر مضحک و سطحی است خیلی نیاز به توضیح ندارد. کافی است به پیامدهای چنین ادعای فکر کنیم.. یعنی به هیچ مامور حکومتی نمی شود اعتراض داشت چون طبق قانون وظیفه بر عهده دارد. از یک کارمند ساده در یک اداره بگیر تا وزیر و وکیل. مگر احمدی نژاد به زعم شما مسئول قانونی قوه مجریه نبود. پس چرا در کارش دخالت می کردید؟ چون کامل بله قربان گو نبود انحرافی نامیدیدش. بگذارید مثلا مشخص تری را بررسی کنیم. طبق قانون قاضی در مقام انشای حکم می تواند قوانین عادی را تفسیر کند علاوه بر این در قوانین ما حکم اعدام هم پیش بینی شده است. معنی اینها این است که هر قاضی می تواند  به هر کسی خواست حکم اعدام بدهد؟ و این کار قانونی است؟ حتما که بعضی از قضات اشتباه می کنند. علاوه بر اشتباه گاهی هم تخلف می کنند و جانبدری می کنند و حتی گاهی با رشوه گیری از اختیارات قانونیشان سو استفاده می کنند. این چه استدلال مبتذلی است که اگر در قانونی وظیقه ای پیش بینی شده است دبگر طرف هر کاری کرد قانونی است.


مشکل بزرگ این تفسیر های عجیب غریب از قانون اینست که خود آیت الله خامنه ای خودش را پاسخگو نمی بیند برای همین هر حرف سطحی را بدون نیاز به پاسخگویی بر زبان می آورد. مطابق قانون اساسی کشور کشور با رای مردم اداره می شد. و مجلس خبرگان قانون اساسی منتخب مردم بود بودند و بجای مجیز گویی شخص صاحب قدرت از او پاسخ می خواسند ای حرفها را نمی زندند.اگر سپاه پاسدارن مطابق قانون نیروی نظامی حامی کشور و مردم بود و نه حزب سیاسی مسلح طرفدار آیت الله خامنه ایشان نمی توانستند ایهمه قانون شکنی کند.


اما حالا که بحث قانون است چند سوال: میرحسین مطابق کدام قانون در بازداشت خانگی است؟ چرا اصل ۲۷ قانون اساس اجرا نمی شود؟ چرا فصل دوم قانون اساسی کلا تعطیل شده است؟ مگر حکومت نظامی و شکنجه مطابقه قانون اساسی ما ممنوع نیست؟


رهبر انقلاب اسلامي گفتند: در آمريکا و کشورهاي سرمايه داري، اگر نامزدهاي انتخابات عضو دو يا سه حزب نباشند و  مافياي ثروت و قدرت و شبکه صهيونيستها از آنها حمايت نکنند، به هيچ وجه امکان تبليغات ندارند.


البته نقد آیت االله خامنه ای چندان بی مورد هم نیست.  یعنی بلاخره در آمریکا  کسی که حمایت منابع قدرت را نداشته باشد در هم همه  شدید رسانه ای و امکانات وحشتناک گم می شود. اما و صد اما که در کشور ما قطعا اوضاع بدتر است. اصلا به کسی که انتقادی به شرایط داشته باشد اجازه نامزدی نمی دهند  چنان که حتی آیت الله هاشمی که کسی نمی تواند نسبتش با نظام را کتمان کند حذف می شود. میرحسین موسوی نخست وزیر ۸ سال دفاع کشور در حصر می شود.


مگر الان سپاه مثل یک مافیای عظیم اقتصادی و سیاسی عمل نمی کند که حتی احمدی نژاد هم یک کم دست از بله قربان گویی برداشت زدن لهش کردن. سپاه مصداق مشابه مافیای اقتصادی و سرمایه داری در کشور های دیگر است.


در خیلی از کشورهای که ادعای دموکراسیشان می شود می شود تحلیل و تحقیق کرد و مناسبات غیر دموکراتیک پنهانشان را نشان داد اما اینها چه ربطی دارد به کسانی که خیلی عیان و رسمی  حق مردم برای تعیین سرنوشت خودشان را نفی می کنند و استبداد آشکار دارند؟


توصيه انتخاباتي ديگر رهبر انقلاب به هشت نامزد، اين بود که وعده هاي نشدني ندهند.


استثنا این معدود گزاره های صادقانه آیت الله خامنه ای در مورد انتخابات است. ایشان به طور ضمنی گفته اند که رئیس واقعی جمهوری و حکومت من هستم شما چرا ادعای الکی می کنید. وقتی سیاست خارجی کشور با سلیقه شخصی رهبری تعیین می شود. قوه قضاییه نیروهای نظامی و انتتظامی و امنیتی در ید ایشان است. وقتی ایشان بعضی وزرا با حکم مستقیم و حتی معاونش را هم نصب می کند. وقتی مجلس مطیع نظر دفتر ایشان ساخته شده است و با اشاره ایشان رای می دهند و وقتی تنها تلوزیون کشور در انحصار مقام عظما است خوب شاید بتوانیم تایید بکنیم که مسئول وضعیت فعلی کشور کیست و چه کسی باید پاسخگوی کشور داری غلطش باشد و رای مردم در اینها چقدر موثر است.


استثنا باید بگم این حرف آیت الله خامنه ای درست بود. رئيس حمهوری واقعی کشور خود آیت الله خامنه ای است و رئیس جمهوری اسمی هم قرار است ( هر چند غیر قانونی ) تدارک چی ایشان باشد.


خلاصه اینکه همین مرور کوتاه هم نشان می دهد انتخابات و رای دادن هر معنی و نتیجه ای بدهد معنی ادعا شده توسط آیت الله خامنه و نتایج ترسیم شده توسط ایشان را ندارد.

۱۳۹۱ بهمن ۲۵, چهارشنبه

میرحسین پرسید هنوز وبلاگ می نویسی؟!

دوستی پیشنهاد داده است که خاطره  روز شکست حصر را بنویسیم.  لحظه پیروزی را تصور کنیم. خاطره ما در روزی که میرحسین موسوی آزاد می شود. به قول خوابگرد: شما هم خودتان را در قرار ملاقات با یکی از این سه نفر در عصر روز آزادی تصور کنید و چند کلامی را که به ذهن‌تان می‌رسد، هر چه باشد حتا اگر یک جمله، با همین تیتر «در ساعت پنج حصر» بنویسید. دو سال حبس بی محاکمه و آزار آنان به خاطر ایستادگی‌شان در دفاع از حقوق من و شما.
من بلافاصله یاد یک رویایی افتادم که مدتها پیش، از شکست حصر میرحسین دیده بودم. از او پرسیدم که می شود این رویا رو بجای خاطره بنویسم، گفت اشکال ندارد. خدا را شکر شبی که این خواب را دیدم جز ایامی بود که یادداشت های روزانه ام را می نوشتم. الان گشتم و پیداش کردم. فقط برای این گویا تر بشود یادداشت های آن روزم را با چند جمله گویا تر کردم. البته این جمله هایی که الان اضافه کردم را توی کروشه [] گذاشتم.

میرحسین-
«امروز خواب مهندس رو دیدم خواب دیدم. خواب دیدم با یکی می خواستم برم دفتر

ش می دونستم که فضا امنیتی و مثلا تو خواب می دونستم هر کی بره سمت دفتر می گرنش و این حرفها. از اون طرف هم احساس می کردم مهندس تنهاست باید برم. در هر صورت با یک اتوبوس راه افتادم. رسیدم دیدم در دفتر بازه.[این باعث تجب من بود. چون انتظار داشتم به دفتر نزدیک شوم با برخورد امنیتی مواجه می شوم. بر عکس کلی آدم اومده بودن برای دیدن مهندس] رفتم تو خیل شلوغ بود. [یعنی حصر شکسته بود] گفتم می خوام مهندس رو ببینم. یکی که نمی دونم کی بود که کارهای دفتر روی می کرد گفت امروز وقتها پره. [خیلی خوشم نیومد که گفت امروز وقت نیست] چند باره اراده کردم بدون نوبت همینجوری برم تو که نرفتم. راه افتادم به سمت خونه. بازهم با اتوبوس. [توی اتوبوس خط واحد به سمت صادقیه بود.] تو راه مهندس زنگ زد. نمی دونم چرا پرسید هنوز وبلاگ می نویسی یا نه ولی در هر صورت گفت باید یک بیانیه بدم در مورد مسائل روز. یکجوری که من احساس کردم به یک بولتن احتیاج داره پرسیدم بولتن می خواین.[ اینجوری تو ذهنم بود که مهندس می خواد دقیق بدونه تو این مدت که تو حصر بوده چه اتفاقاتی افتاده] گفت آره. گفتم باشه براتون آماده می کنم. تو ذهنم بود که آماده کردم براشون ایمیل می کنم.»





----------------------------------------------------------------------------
پ.ن:
تصور کنید رهبران جنبش سبز هر سه آزاد شده اند و قرار باشد هر یک از ما امکان چند کلام حرف زدن خصوصی با یکی از آن‌ها را داشته باشیم، من این‌ها را می‌گفتم. شما هم خودتان را در قرار ملاقات با یکی از این سه نفر در عصر روز آزادی تصور کنید و چند کلامی را که به ذهن‌تان می‌رسد، هر چه باشد حتا اگر یک جمله، با تگ «در ساعت پنج حصر» بنویسید. اگر نوشتید، این پی‌نوشتِ راهنما را هم با یکی از تگ‌های زیر به آخر آن اضافه کنید تا بقیه هم خبر شوند و بنویسند.
#بیست_و_پنج_بهمن

#در_ساعت_پنج_حصر
#دوسال_حبس_بی_محاکمه_سران_جنبش_سبز

۱۳۹۱ بهمن ۲۱, شنبه

انقلاب ما مردم

احساس در اقلیت بودن حس عجیبی است. یکی از جاهایی که این حس به من دست می‌دهد نسبتم با انقلاب است. نمی‌دانم درست است یا نه ولی گویی یک حس منفی عجیبی- البته قابل فهمی- نسبت به انقلاب سال ۵۷ در فضای عمومی در حال شکل گرفتن است، در حالی که هر بار این بازخوردهای منفی را می‌بینم و به خودم مراجعه می‌کنم می‌بینم حسِ مثبتم به انقلاب کمتر که نشده هیچ بیشتر هم شده است.
اینکه مردم با حضور مستقیم خودشان یک استبداد -که زمانی هیچ کس فکر نمی‌کرد می‌شود تکانی به آن داد و نیروهای مختلف سیاسی تلاش برای تغییر آن را کاری نامعقول و نشدنی و قدرت‌های بزرگ آنرا جزیره ثبات می‌دانست- را متلاشی کردند بطور غیر قابل وصفی برایم هیجان انگیز است. نه فقط در سطح ساختار کلان سیاسی، حتی پیامدهای اجتماعی‌اش که شاید خیلی به چشم نیاید خیلی وقت‌ها برایم شورانگیز است. اینکه ما از فردای انقلاب دیگر خان و خان بازی نداشتیم هنوز هم من را شگفت زده می‌کند.

انقلاب ما

انقلاب تا وقتی مردم حضور مستقیم در سیاست دارند وجود دارد. وقتی سیاست به نهاد‌های حکومتی واگذار شد انقلاب پایان یافته است. از آن به بعد نمی‌توان از عوارض انقلاب گفت. نقد انقلاب تنها می‌تواند معطوف به دوره‌ای باشد که انقلاب زنده است.  یعنی‌‌ همان زمانهایی که مردم حضور مستقیم در سیاست دارند. به عبارتی نمی‌توان رفتار حکومت دهه ها بعد را پای انقلابی نوشت که دیگر وجود ندارد. همانطور که رفتار پهلوری را کسی پای انقلاب مشروطه نمی‌نویسند. و البته وقتی مردم حضور دارند ربودن انقلاب حرف بی‌مبنایی است.  انقلاب را نمی‌شود دزدید، ربود یا مصادره کرد. می‌شود نقش مردم در سیاست را نپسندید یا درست ندانست. انقلاب نقش مردم در سیاست است. خوب یا بد‌‌ همان است که مردم می‌آفرینند. در غیاب آن‌ها حکومت و نظام حاصل از انقلاب می‌تواند به مرور با خود آن کاملا بیگانه شود همانطور که بعد از انقلاب علیه سلطنت پهلوی دوباره ساختار استبدادی بازتولید شد.

اینکه خیلی از مناسبات سلطنتی دوباره بعد از انقلاب بازتولید شد نمی‌دانم چطور می‌تواند دلیلی برای نقد انقلاب باشد. مانند این است که کسی بگوید. «انقلاب علیه استبداد بد بود چون دوباره استبداد بازتولید شد. در نتیجه استبداد باید ادامه پیدا می‌کرد که ما دچار باز تولید استبداد نشویم.» مشخص نیست که اگر‌‌ همان استبداد سلطنتی چند دهه دیگر ادامه پیدا می‌کرد و تاریخ ایران نه از یک وضعیت انقلابی و آزاد بلکه از‌‌ همان نقطه استبداد به جلو می‌رفت شرایط کشور به کجا می‌رسید. این سوالی است که احتمالا منتقدان انقلاب خیلی از خود نپرسیده‌اند. بگذریم از رفتاری که مستبد سابق در چند سال آخر حکومتش شروع کرده بود. شخصی کردن همه تصمیمات حکومت حتی بودجه سالانه کشور و بی‌توجهی به برنامه‌های سازمان برنامه بودجه. بلند پروازی‌های نظامی و …

از نظر من در اینکه انقلاب بهمن ۵۷ یک انقلاب مردمی علیه سلطنتی استبدادی بود تردیدی وجود ندارد. همین طور اینکه آیت الله خامنه‌ای بخش مهمی از مناسبات سلطنتی را -بجز تعیین ولیعهد- بازتولید کرده‌اند نیاز به کنکاش فروانی ندارد. در این شرایط اینکه آیت الله خامنه‌ای خود را «رهبر معظم انقلاب» بنامد تنها در آن صورت تناقضی مبتذل نیست که منظور ایشان نه انقلاب مردمی سال ۵۷ علیه استبداد و سلطنت، بلکه انقلاب جدیدی باشد که به همت نیروهای بسیج شده و مسلحه در حال بازتولید کامل سلطنتی جدید است.

پینوشت: درباره رمان در حضر