جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۲, جمعه

در پاسخ به نامه محی‌الدین حائری شیرازی به میرحسین موسوی

حضرت آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی
سلام
 نامه‌ی شما به میرحسین موسوی و مهدی کروبی را خواندیم. حرفی متفاوت از چیزهایی که به شکل ‌های مختلف بارها تکرار شده بود، در آن نبود. اما به خاطر اینکه حداقل نامه به دور از توهین و بی احترامی رایج در گفتار طرفدارن آیت الله خامنه‌ای نوشته شده بود و می شود حدس زد نوع نگاه شما شبیه تحلیل آیت الله خامنه ای است، وارد گفتگو شدن به شما اهمیت مضاعف میابد. امیدوارم دغدغه هایی که به عنوان یک جوان ایرانی طرح می کنم به دست شما برسد و حضرت عالی به عنوان یکی از طرفداران آیت الله خامنه‌ای، آن را با حسن نیست  بخوانید.

آقای حائری شما صورت مسئله را اینچنین طرح می کنید که انگار یک دعوایی شده است که حادثه است؛ یعنی می توانست اتفاق نیفتد و این تقصیر موسوی است. اگر موسوی اعتراض نمی‌کرد این اتفاقاتِ اجتناب پذیر رخ نمی داد. حالا آیت‌الله خامنه‌ای به این اتفاق‌ها می‌گویند فتنه؛ یا حتی یک بار اعتراضات را به بیماری، و منتقدین را میکروب تشبیه کردند یا چنانکه احمدی نژاد قبلا گفته بود خس و خاشاک و حتی بز هم خطاب کرده بود. حالا شما همه‌ی اینها را با بیانی ساده تر و مودبانه‌تر می گویید. ولی اصل ایده‌ی پشت همه‌ی این حرف‌ها این است که وضعیت موجود و شرایط آنروزها درست، منصفانه، عادلانه و کارآمد بود تا اینکه فرد یا عده معدودی توطئه، فتنه یا اغتشاش یا هرچیزی شبیه این بپا کردند. این هم به خاطر این است که یا دشمن بوده‌اند یا فریب دشمن را خورده‌اند یا غفلت کرده اند و بصیرت نداشته‌اند. در نتیجه برای اینکه مسئله را حل کنیم باید ریشه توطئه را بزنیم که همان معترضین هستند. این اصرارِ نسبت دادنِ اعتراضاتی که از سال ۸۸ شروع شد به خارج از کشور هم با همین منطق قابل فهم است. اما متاسفانه باید به شما بگویم این گونه دیدن مسئله و مشکل و آنر ناشی از اغتشاش عامل منفرد یا بیرونی در سیستم دیدن همان کتمان صورت مسئله واقعی است. حالا یا شما متوجه مشکلات اساسی که ریشه اعتراضات است نمی شوید یا  بر عکس، جزو کسانی هستید که علی رغم اینکه متوجه ریشه اصلی اعتراضات هستند، ولی برای اینکه ریشه ی این مشکلات با منافع و منابع قدرتشان گره خوده است در نتیجه به خاطر جاه‌طلبی جناحی نمی خواهند تن به اصلاحات ساختاری بدهند، اتفاقا به خاطر همین مسئله تلاش می کنند مشکل را به توطئه خارجی و یا فتنه گریِ یک عده ای معدود نسبت بدهند. صورت بندی کردن مسئله به این شکل باعث می شد اینکه موسوی ای که همچنان بعد از پنج سال جلوشان ایستاده است به مسئله اصلی شان تبدیل شود و مدام از او  بخواهند که کنار بیاد تا غائله بخوابد. یا به تعبیر شما شمعک فتنه خواموش شود.
 اما اگر از نگاهی که می‌خواهد اصل بحران را کتمان کند و آن را به اغتشاشی بخاطر دعواها و توطئه‌های شخصیِ عده‌ای قلیل نسبت دهد رها شوید و به ماوقع به صورت ریشه ای و واقعی نگاه کنید خواهید دید که مسئله اصلی این است که جنبش سبز نه یک اغتشاش و حادثه که پیامد یکسری دردهای ساختاری است. میرحسین نبود که به مردم گفت دنبال من بیایید. میرحسین پای مردمی که دیگر جانشان به تنگ آمده بود ایستاد. مسئله اصلی این است که یک عده در این  مملکت حرف زور می زنند. حرف زور است که خودشان را مجاز می دانند سبک زندگیشان را به بقیه مردم تحمیل کنند، حرف زور است که پول مملکت را بین خودی‌ها تقسیم می‌کنند، حرف زور است که دزدی می‌کنند و با وقاحت می‌گویند کشش ندهید، حرف زور است که بچه‌ها را در خوابگاه‌های دانشجویی زدند و تنها یک نفر را به جرم دزدین ریش تراش محکوم کردند، حرف زور است که صدا و سیمایی که با پول همه مردم اداره می شود را به ارگان حزبی خودشان  تبدیل کرده اند و صبح تا شب حرف‌ها یک جناح را تبلیغ می‌کنند و علاوه بر این به بقیه مردم که مثل آنها نیستند توهین و معترضین را تحقیر می‌کنند، حرف زور است که فکر می‌کنند صلاحیت دارند انتخابات، که قرار است مجرای اعمال نظر عموم مردم در اداره کشور باشد را به انتخابت دو مرحله‌ای تبدیل کرده و ما مجبوریم بین کسایی که قبلا نمایندگان حضرت آقا تایید کرده‌اند انتخاب کنیم. حرف زور است که به ما اجازه نمی‌دهند از حق قانونی برای تجمع و تظاهرات استفاده کنیم ولی طرفداران حضرت آقا در روز روشن به سفارت خانه ها حمله می‌کنند و عکس یادگاری می‌گیرند و کلی به کشور آسیب می زنند اما کسی به آنها تو هم نمی‌گوید، حرف زور است که بسیجیِ طرفدارشان هرچه بیشتر فحش بدهد و خشونت بورزد ترفیع می‌گیرد و بقیه دانشجو‌ها اگر بگویند بالای چشم آقایان ابرو ست ستاره‌دار می‌شوند، حرف زور است که کیهان و دیگر روزنامه‌های وابسته به مرکز قدرت، که با پول همه مردم اداره می‌شوند مشغول لجن پراکنی علیه هرکسی مثل آنها نیست باشند ولی هیچ روزنامه‌ای جرات نداشت باشه حتی به نقدی که به گوشه قبای حضرت والا برخورد هم اشاره‌ای بکند، حرف زور است وقتی کارگر ما می‌خواهد اعتراض صنفی بکند بازداشتش می‌کنند، معلم ما اعتراض می‌کند چون حقوقش کم است برخورد امنیتی می‌کنند اما یک عده خودجوش، بسیج شده، هر جا هر غلطی می‌خواهند می‌کنند و کسی نمی تواند بگوید بالای چشمتان ابروست، حرف زور است که وقتی می‌گوییم آقا ما نگران سلامت انتخابت هستیم جواب بگیریم اصلا هر کس در مورد سلامت انتخابات حرف بزند توطئه کرد‌ است. حرف زور است که دولت و سپاه و همه‌ی حکومت بسیج شوند که کسی را در قدرت نگه دارند و این را هم پنهان نکنند و عضو شورای نگهبان برود در میتینگ تبلیغاتی حضرت آقا هم صحبت کند. حرف زور است که سپاه رسما مثل یک حزب سیاسی شده است، فرمانده ی سپاه بیشتر از دبیر کل احزاب، موضع سیاسی می گیرد ولی جلو فعالیت احزاب منتقد را می‌گیرند، حرف زور است که دست فروش را می‌گیرند اما سپاه است که اسکله بدون نظارت کمرک دارد و از راه قاچاق کسب و کار راه انداخته است. حرف زور است بروند در دنیا رجزخوانی کنند، با سیاست خارجی حضرت آقا کشور تحریم شود اما در اوج بی پول بودجه سپاه افزایش پیدا کند اما پولی که باید یارانه بشود یا صرف خدمات به مردم شود به اجبار کم شود. حرف زور است که گنده لاتیش را حضرت آقا کند و هزینه‌اش را مردم مستضعف در زندگی روزمره‌شان بدهند. حرف زور است که رسما و علنا بیاید بگوید هرکس روی حرف من حرف بزند می‌زنم می کشمش، خونش هم پای خودش است. حرف زور است که وقتی به نتیجه انتخابات اعتراض کردیم جوابمان را با گلوله داند. حرف زور است که به مسئول فاجعه کهریزک پست بالاتر بدهند. حرف زور است وجود آن عده که شما را نمی پسنند با لفظ فتنه گر کتمان کنید. حرف زور است که سعی می‌کنند آدم ها را به این خاطر که اعتراض داشته‌اند از همه عرصه‌ها حذف کنند. حرف روز است که وقتی مردم خسته از همه‌ی گندی که اینها به کشور زده‌اند با وجود همه تلخی‌های سالهای گذشته به هاشمی اقبال می‌کنند، او را از انتخابات حذف می‌کنند. حرف زور است وقتی جلیلی در رقابت با روحانی تنها رای موافق اقلیتی کوچک را کسب می‌کنند باز از رو نمی‌روند و کار شکنی می‌کنند که چرا روحانی سعی می‌کند به همان وعده‌هایی که داده‌است عمل کند.
صورت مسئله این است که عده‌ای حرف زور می‌زنند. مسخره است وقتی می‌پرسیم چرا حرف زور می‌زنید؟ بگویید تو تسلیم حرف زور شو تا ما دیگر حرف زور نزنم. سوال مردم، فردای انتخابات ۸۸ این نبود که موسوی می‌گوید چه کار کنیم. سوال این بود میرحسین کنار ما خواهد ایستاد یا نه. مردم از حرف زور خسته شده بودند. مردم از حرف زوری که بزرگی آنها را کتمان می‌کرد به تنگ آمده بودند. معرفت میرحسین این است که سر قولش با مردم ایستاد و تن به حرف زور نداد. میرحسین اولین فراخوانی که برای تجمع داد، سال ۸۹ برای سالگرد انتخابات ۸۸( یعنی یکسال بعد از شروع جنبش سبز) بود که که آن راه هم لغو کرد. اگر چشم داشتید می‌دید که مسئله، کینه شخصی که از میرحسین دارند نیست. مسئله این است که حرف زور می‌زنند.
میرحسن کاری که می‌باید را کرده است. او انتخاب کرد کنار مردم و جلو حرف زور بایستد. اگر چه ایستادگی میرحسین دل گرمان کرد اما ریشه‌ی مساله میرحسین نیست که با حصر او یا فشار بر او برای سکوت داغ حرف زور شما قابل تحمل شود. اتفاقا که این تلاش‌ها برای به کرسی نشاندن حرف زورتان مسئله را پر رنگ تر می‌کنند. یعنی همین مسئله که مجازید و می‌توانید حرف زور بزنید و به میرحسین بگویید حرفهایی که تازه میانگین مسائلی است که مردم به آن اعتراض دارند را، نگوید. اصل مشکل همین مسئله است که می خواهید کتمان کنید. برای همین هم هست نمی فهمید حصر مسئله واقعی را حل نمی کند. 
۵ سال حرف زور زده‌اید و به قول عماد بهاور، جوان بی گناهی که به جرم طرفداری از میرحسین موسوی اکنون در زندان است، ما هم «پنج سال است ایستاده ایم». میرحسین انتخاب کرده است که تن به حرف زور ندهد. همه ی این پنج سالِ  سخت، مثل کوره‌ای داغ، ما را فولاد آب دیده کرد است. راه خیابان را ببندید از پنجره انتخابات می آییم، منتخبمان را مرعوب کنید پشتش با پیگیری مدام وعده‌های و برنامه‌هایش  پر می کنیم. فضای سیاسی را ببندید، در عرصه اجتماع و فرهنگ در مقابل حرف زورتان می ایستیم. نهاد انتخابات را تضعیف کنید دوباره از خیابان کمک می گیریم. خلاصه این که شما یک راه را مسدود کنید یا یک همراه را محدود، تاثیری در این خواست که ما نمی خواهیم به حرف زور تن بدهیم، ندارد. خودمان را با تاکتیک‌هایمان گره نزده‌ایم ما فقط می دانیم شما نمی توانید از ما بخواهید که به تحقیر تن بدهیم. هر دری را ببندید پنجره ی دیگر پیدا خواهیم کرد. جلوی هر روشی را سد کنید راه‌های تازه‌تری را امتحان خواهیم کرد. هر کس خسته می شود آدمهای تازه نفس‌تری جایش را می‌گیرند. در این سالها ما سخت جان شده ایم. تنها یک راه دارید آنها هم این که دست از زور گفتن بردارید. 
اما کینه شخصی هم با کسی نداریم باور داریم که پیروزی ما شکست کسی نیست و آن آینده که ما برای آن تلاش می کنیم حتما شماها که به ماها ظلم کردید هم بهره مند خواهد کرد، ما آماده بودیم حتی آنهایی که ما را در خیابان‌ها زده بودند را هم در آغوش بگیریم. اما بدانید تا شما حرف زور می‌زنید ایستادگی در مقابل حرف زور هم هست. این قصه، پایانش تلاش برای تسلیم کردن آدم‌هایی که اراده کرده‌اند در مقابل حرف زور بایستند نیست. این دیگر باید در این چند سال براتان ثابت شده باشد. تنها یک راه حل وجود داره آنهم اینکه به رسمیت بشناسید بخش مهمی از ایرانی‌ها، سلیقه شما برای سبک زندگی و نظر سیاسی شما را در مورد نحوره اداره کشور نمی‌پسندند. نمی‌توانید کتمانشان کنید یا مجبورشان کنید شبیه شما شوند.  نه دشمن هستند نه بدخواهند فقط مثل شما نیستند. قابل کتمان هم نیستند. حضرت آیت الله محی‌الدین حائری شیرازی حرف ما ساده است: حرف زور نزنید!
با احترام
یک جوان ایرانی-حمزه غالبی



۱۳۹۳ فروردین ۱۹, سه‌شنبه

در مورد طمع دولت برای سهم بیشتری از پول نفت


یکی  از مواردی که در تبلیغات دولت، در طرحِ "نه به یارانه‌ها" بر عکس نمایانده می‌شود این است که "یارانه‌ها، کمک‌های دولت به اقشار ضعیف است". این یک فریب است. درآمد نفتی، دارایی مشاع مردم است. توزیع نقدیِ بخشی از درآمد نفتی کشور، که قبلا صرف یارانه‌های حامل‌های انرژی یا چیزهای شبیه این می شد، راهی برای کاهش تبعیض در تخصیص درآمد مشاع -که در روش قبلی به خاطر مصرف متفاوت، مساوی تعلق نمی‌گرف-، است. صورت مسئله ی دقیق این است که درآمدِ مردم از دارایی‌های عمومی، به صورت امانت نزد دولت است و دولتِ منتخب، به وکالت از مردم و نمایندگی از آنها، این پول ها را هزینه می کند؛ که البته تنها بخشی از آن به صورت مستقیم در اختیار صاحبان اصلی آن است؛ آن چیزی که الان دولت می خواهد، این است که همان بخش را هم به صورت کامل در اختیار داشته باشد.

از آنجایی که این پول‌ها، بخشی از درآمد ما از دارایی‌های مشاعمان است، این که اينكه ما چهل هزار تومان يارانه نقدي را به دولت ببخشيم يا خودمان خرج كنیم، هيچ ربطي به اين ندارد كه ما به اين پول احتياج داريم يا نه.  بلكه بستگي به اين دارد كه من نوعی مي خواهم سهم بيشتري از پولم را در اختيار دولت قرار بدهم یا خیر. اگر انتخابي بود شخصا ترجح مي دادم نه اين چهل هزار تومان، بلكه كل سهم مساوي هر ايراني از درآمد كشور را بگيرم، كه مبلغش مي شد ميزان درآمد نفتي كشور، تقسيم بر جمعيت مان. بعد بر اساس ميزان ساير درآمدها و البته مصرف‌ام، سهمم از هزينه‌هاي عمومي را از طریق ماليات پرداخت می‌کردم. چیزی شبیه طرحی که آقای نیلی، سال ۸۷ ارائه کرد.
سال ۸۷، آقای نیلی، که الان مشاور آقای روحانی است، طرحی داشت که منجر به افزایش پرداخت های مستقیم به مردم می شد. ایده ی اصلی طرح این بود که "درآمد نفتی، متعلق به مردم است و کل این دارایی باید مستقیم و به طور مساوی، به همه ی ایرانی ها تعلق بگیرد". در قدم بعدی دولت متناسب با درآمد هر شهروند، از او مالیات را اخذ، و هزینه های عمومی کشور را تامین کند.  ستاد آقای کروبی هم این طرح را به عنوان طرح دولت آینده پذیرفته بود. حالا برایم روشن نیست چطور آقای نیلی و دوستانی با این نوع نگاه، به این راه حل رسیده اند که سهم مستقیم مردم از درآمدهای خودشان از نفت را کاهش بدهند، در حالی بسیاری از نهادهای دیگر، در همین سال، افزایش بودجه ی عجیب و غریب داشته اند.
دولت باید بتواند شفاف توضیح بدهد که چرا همزمان از مردم می خواهد پول بیشتری از داریشان را در اختیار دولت قرار بدهند، بودجه نهاد هایی دیگری که از محل دارآیی مشاع مردم تامین می شود، افزایش پیدا می کند. در بودجه ی امسال، بودجه ی شورای نگهبان، با وجود این که هیچ انتخاباتی امسال برگزار نمی شود، ۱۰۰ درصد افزایش یافته است. دولت باید بتواند توضیح دهد، پول بیشتری که از مردم طلب می کند را دقیقا کجا قرار است صرف کند.
چند تا چهل هزار تومان باید به دولت کمک شود، تا ۵۰۰ ملیون تومان یک جا بدهند آقا زاکانی که خرج بصیرت پراکنی کند؟!
بودجه ی صدا و سیما، مخصوصا این پول هایی که صرف ساختن مستند های بی مایه و توهین آمیز علیه جنبش مردم می شود چقدر است؟ و چند تا چهل هزار تومانِ اضافی باید جمع بشود تا فیلمهای توهین آمیز بیشتری ساخته شود؟ بودجه موسسه مصباح یزدی که کارش تئوریزه کردن دیکتاتور و نفی نقش مردم در حکومت است، از بودجه عمومی و پول مردم چقدر است؟ و چند تا چهل هزار تومان باید جمع شود تا این بودجه تامین بشود؟ این سربازان جنگ نرمی که اینجا، در همین شبکه های آنلاین،  کارشان فحش دادن و تحقیر کردن است، و ساعتی ۷ هزار تومان حقوق می گیرن،د چند تا چهل هزار تومان باید جمع بوده تا حقوق اینان در بیاید، تا با خیال راحت  اینجا فحش بدهند؟ چند تا چهل هزار تومان باید جمع شود تا جیب بابک زنجانی پر شود؟

پی نوشت: پول نفت سر سفره چه کسانی؟ http://goo.gl/wpjEJL
پی نوشت ۲: یادداشتم در مورد پرداخت یارانه های نقدی قبل از اجرای این طرح مربوط به تیر ۱۳۸۷ http://goo.gl/iARnla

۱۳۹۳ فروردین ۵, سه‌شنبه

عشق و نفرت سیاسی

زیاد شنیده‌ایم که عشق آدم را کور می‌کند در حالی که ممکن است کمتر در مور اثرات نفرت شنیده باشیم. عشق و نفرت دو روی یک سکه هستند. عشق/نفرت نگاه‌مان را معوج می‌کند. عاشق یک سره زیبایی می‌بیند و زشتی‌ها را یا نادیده می‌گیرد یا توجیه می‌کند. متنفر و کینه‌جو یکسره همه چیز را سیاه و شیطانی می‌یابد. زیبایی‌ها را اگر نتواند کتمان کند فریب می‌داند. نفرت آدم را از بین می‌برد به همین مقیاس وقتی وارد سیاست می شد می تواند یک جامعه را از درون تباه کند.

یکی از سم هایی به نظر میزانش در فضای عمومی کشورمان زیادی بالاست همین عشق/نفرت در سیاست است. یکی از مصداق های عشق/نفرت در سیاست این مرز بی مبنای موافقان و مخالفان جمهوری اسلامی است. (البته جمهوری اسلامی یک مفهم انتزاعی است که از نظر یکی مثل من اساس محقق نشده یا در حالت خوشبیانه منحرف و توسط نامحرمان غصب شده از نظر دیگر ممکن است  اسم مستعار شخص آیت الله خامنه ای باشد. قاعدتا مثل هر بحث انتزاعی دیگری ممکن است به این سادگی ها موضوع روشن نشود به همین خاطر برای اینکه بحث ها ملموس بماند و دعوای اسکولاستیک نکنیم  مراد را حاکمان فعلی می‌گیریم.) یکسری رسالت خودشان را در این می دانند که یکسره از هر عمل حکومت و نظر صاحبان قدرت دفاع کنند، زشتی‌هایش را کتمان کنند، کوچکترین نقطه سیاهی را به آن نپذیریند و تنها نقدشان متوجه کسانی که است که قدرت مستقر را نقد می کنند یا باعث تضعیف صاحبان قدرت می شوند. روی دیگر همین سکه عده‌ای دیگر هم با همین منطق یکسره حاکمان را شیطان و سیاه می ببیند، هر زشتی را مبالغه آمیز روایت می کنند و هر کار خوب را کتمان یا تخفف می دهند یا پشت آن نقشه سیاهی می بینند، تمام مشکلات را متوجه او می‌ببیند و اگر خیر و زیبایی وجود داشته باشد یا به خاطر ضعف اوست یا فریب. هر چیزی که ضربه به او بزند را تایید و هر چیزی که او را تایید یا تقویت کنند رد می کنند. این، دو نوع نگاه نیست  بلکه واکنشی با منطق یکسان از سر عشق/نفرت به سیاست است که به نظرم هر دو ره به ترکستان می برد.
برای ملموس شدن این رویکرد مواجه شدن با عشق/نفرت با حاکمان اجازه بدید مثال شخصی بزنم. گاهی وقت ها نقدی را که می نویسم عده ای تذکر می دهند که این‌ها باعث تضعیف نظام می شد! جواب من این است که چه اهمیتی داره؟! یا گاهی عده معترض می شوندکه این که گفتی کمک به رژیم است. جواب من این است که چه اشکالی دارد؟! یکی از فرضیه‌هایم برای قوت گرفتن این تقسیم بندی غیر واقعی استفاده حاکمان از نهادهای امنیتی کشور به عنوان بازوهای عملیاتی خودشان در مواجه با رقبای سیاسی است. اما نکته مهم این است که اتفقا به همین دلیل نباید این تقسیم بندی های غیر واقعی را پذیرفت.
اگر نخوایم عاشقانه یا کینه‌ورزانه سیاست بورزیم هیچ دوست و دشمن دائمی و تامی وجود ندارد. هیچ فرشته و شیطانی وجود ندارد. می توانیم با افراد در عین حال که دعوا داریم منافع مشترک هم داشته باشیم. روشهای‌مان را نه بر اساس عشق/نفرت نسبت به حاکم/مخالف‌حاکم که بر اساس منافع و کرامت مردم و ارزشهایی که برایمان مهم است می‌سنجیم که جایی می تواند هم راستا با منافع حاکم باشد یا نباشد، این اصلا مساله تعیین کننده نیست. مثال واضع روشن و بدون رودربایسی‌اش این است که ما با آیت الله خامنه‌ای به عنوان صاحب قدرت سیاسی در کشور هم اختلاف نظر داریم هم اشتراک منافع. تلاشش برای شخصی کردن قدرت را نقد و از محدود کردن بعضی از رفتار غیر قانونی نهادهای حکومتی حمایت می‌کنیم. حمایتش از دولت ناکارآمد و فاسد احمدی نژاد را برنمی‌تابیم و پشتبانی‌اش از دولت منتخب حسن روحانی را قدر می‌گزاریم. نقد ما به او نه به خاطر عشق/نفرت که بخاطر روشهای که او در پیش گرفته بود و به نظر ما غلط است. همانطور که نقد کردیم اگر در مسیر سربلندی کشور حرکت کند از او حمایت می‌کنیم و اگر هم پایدار سیاست‌های درست در پیش بگیرد زیر پرچمش هم می رویم. سپاهی که جلو مردم بایستد و مشغول قاچاق شود یقه‌اش را می‌گیرم اگر در نقش اصلیش در کنار مردم و حامی همه ملت با رنگ مختلف بایستد بر بازوانش بوسه می‌زنیم. نیروهای نظامی اگر وارد سیاست شوند جلوشان میاستیم و اگر در نقش اصلی شان در دفاع از کشور ظاهر شوند لباس رزم می پوشیم تحت فرماندهی شان سربازی می کنیم. یعنی حداقل من فکر می کنم سیاست درست این است.

خلاصه لطفا کسی به من نگوید این حرف را زدی به نفع رژیم هست. رژیم کار درست بکند نه فقط طرفدارش هستیم که کمکش هم می کنیم و کسی هم نگویت فلان کار را می کنید تضعیف نظام هست. راه غلط خلاف منافع کشور هرچی باشد نقد می‌کنیم اسمش رو هر چی می خواهند بگذارند.

۱۳۹۳ فروردین ۲, شنبه

هر روزتان نوروز!

تقسیم زمان یا همان نشانه‌دار کردنش کمک می کند ملموس‌تر بفهمیم‌اش. مثلا «یک سال گذشت» چه معنی‌ای می‌دهد؟ یا الان با آخرین باری که غروب خورشید را یادم می‌آید چه فرقی می‌کند؟ البته این واحدهای خطی که ما الان به آن عادت داریم خودش درک ما از زمان را جور خاصی قالب می‌زند که تردید دارم که تنها درک بدیل باشد. از واحد‌های خطی منظورم این است که که این واحدها و نشانه‌هایی که با اعداد یک به یک متناظر شده‌اند به یک نسبت ثابت اضافه می شوند. هم نسبت‌ها مساوی است، یعنی سال ۹۲ می شد  ۹۳ ، نمی تواند بشود ۹۴ یا ۹۱/۵. در حالی که خودم حسم به سال‌ها مساوی نیست. یعین بعضی دوره‌های که در تقویم مساوی هستند برایم خیلی طولانی ترند. علاوه بر این در یک خط مستقیم هم جلو نمی رود. همان درکی که ساعت شنی می خواهد به ما تحمیل کند. ساعت شنی که بر عکس شده است و شنها با ریتمی ثابت می‌ریزند. یادم می‌آید بچه که بودم زمان برایم چرخشی بود یعنی اینکه تکرار می شد نه یک خط که جلو می رود. در ذهنم تقویم یک دایره بود. که به صورت شعاعی ماه‌ها را رویش نوشته بودند. مِهر سمت شرقش منطبق با افق بود و فروردین سمت غربش روی همان قطر دایره. سال جدید هم بعد از سه ماه تعطیلی تابستان از اول مهر دوباره تکرار می شد. یعنی انگار می چرخید نه اینکه روی یک خط جلو برود.  سال دوباره شروع می شد نه اینکه برود سال بعدی.
سنگ قبر دایی بزرگم که عدد ۱۳۹۲ روی آن حک شده است

با وجود اینکه برنامه‌ریزی کردن بر اساس سال به نظرم روش خوبی است چون زمان را دیدنی و لمس کردنی می‌کند و کمک می‌کند به اینکه آدم آگاهانه‌تر با فرصت حیاتش مواجه شود و یا به شکل معنا دارتری زندگیش را سپری کند اما یک جورایی احساس می‌کنم در پس این نوع نگاه، جهانبینی هست که زندگی را به مجموعه‌ای از پروژه‌های پشت‌ِسرِهم تقلیل می‌دهد. چیزی که انتخاب من نیست. شخصا زندگی را بیشتر «روندهای» معنی‌دار می‌بینم. برای همین دوست ندارم در نقش مسئول کنترل پروژه به زندگی نگاه کنم. یک جوری زندگی «انتخاب» روند‌هاست و «سیری» از تبدیل و تغییرها و «شدن» هایی که از خلال انباشت تجربه‌های متفاوت از «بودن» معنی پیدا می کند. نه پیگیر انجام دادن پروژهای متوالی که تنها خروجی‌هایش مهم است و گاهی وقت‌ها هم این اهمیت تنها به این است که نقطه شروعی برای پروژه بعدی. 


خلاصه می‌خواستم در مورد کمکی که تاریخ‌های مشخص مثل تحویل سال یا تاریخ تولد یا چیزهایی شبیه این برای برنامه‌ریزی زندگی می‌تواند به ما بکند بنویسم اما در همین روندی که دارم بلند بلند با شما فکرمی‌کنم این نگرانی سراغم آمد که درک مدیریت پروژه‌ای از زندگی چقدر می‌تواند کیفیت زندگی را کاهش بدهد. شاید مثلا بجای پروژه‌هایی که می خواهیم انجام بدهیم یا حداقل در کنار آنهاها، این زمانها مثل نوروز بتواند به ما کمک کند که وجوه غیرخطی زمان را حس کنیم و متوجه این هم بشویم که زنجیره پروژه‌های متوالی اسیر تسلسلی که همه امکان‌های حیات را  زیر چرخ زمان و پای سراب آینده که خودش را در انتهای خط زمان نشان می‌دهد از بین می‌برد. برای همین شاید بتوانیم به این هم فکر کنیم که چه مسیری را می خواهیم برگزینیم. به چه «سمت»ی می‌خوایم «حرکت» کنیم، با چه «سبکی» زندگی می‌کنیم و چقدر انتخاب آگاهنه ماست. اصلا اجازه بدهید موقعیت را غیر واقعی‌تر کنم تا کمی فکر کردن به آن راحت‌تر باشد. فرض کنید اگر بدانید سال آینده آخرین سالی ست که فرصت حیات دارید، چه طور به آن مواجه می شوید؟ نه جدی به این فکر کنید. شاید جواب به این سوال بتواند کمک کند به روشن تر شدن چیزی که می خواهم در موردش بگویم و مطمئن نیستم که موفق بوده باشم. البته به نظرم چنین وضعیتی شرایط واقعی است که ما معمولا فراموشش می کنم چون منطقش همین است حالا ممکن است این یک سال مدتی کم یا زیاد شود ولی به انتهایش  که برسیم مطمئنم از خیلی‌ها اگر بپرسی حتما تصدیق خواهند کرد که سریعتر از آن چیزی که فکرش را می کرده اند گذشته است. 

۱۳۹۲ بهمن ۱, سه‌شنبه

پول نفت سر سفره چه کسانی؟

اگر اول هر ماه خودتان در صف‌های جلو دستگاه خودپرداز برای دریافت یارانه‌های نقدی نایستاده‌اید بی‌شک آن‌را دیده‌اید. معنای تشکیل صفوف طویل در موعد پرداخت یارانه‌ها این است که اکثر مردم آ‌‌‌ن‌قدر در مضیقه و شرایط سخت هستند که نمی‌توانند دریافت سهم نقدی‌شان از درآمدهای عمومی را به فردای آن روز موکول کنند تا صفوف خلوت‌تر باشد. در شرایط رکود اقتصادی -کاهش درآمدهای قشر حقوق بگیر، خیل عظیم بیکاران ناشی از کساد فضای کسب و کار و تعدیل نیرو و تورم سرسام‌آور سال‌های اخیر- اهمیت دریافت یارانه‌های نقدی بیشتر احساس می‌شود. چنان‌که در بسیاری از موارد وقفه‌ در پرداخت آن، تعادل دخل و خرج زندگی را از بین می‌برد. در این شرایط طرح «نه به یارانه های مستقیم» چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟
حرف حساب مدافعین این طرح چیست؟ چنان‌چه دکتر شکوری‌راد در مصاحبه اخیر خود با روزنامه قانون گفته است، این طرح برای پرداخت یارانه مستقیم از محل حذف یارانه های غیر مستقیم بوده است. به عنوان مثال یارانه سوخت که تنها توسط افراد دارای خودرو شخصی استفاده می شد، حذف و به طور مستقیم و مساوی تقسیم شود تا بدین ترتیب علاوه بر کنترل مصرف سوخت -به دلیل قیمت پایین آن- این بخش از درآمد‌های عمومی کشور بدون تبعیض به تمامی مردم –فارغ از داشتن و یا نداشتن خودروی شخصی- تخصیص داده شود. پس مشکل کجاست؟ آقای شکوری اینگونه توضیح می‌دهد که به دلیل تورم و افزایش قیمت ارز، قیمت آزاد بنزین به صورت واقعی همکنون بالغ بر ۳۰۰۰ تومان است و در حقیقت نه‌تنها قیمت سوخت آزاد نشده، بلکه مبلغی که از محل بودجه عمومی کشور برای ما به تفاوت قیمت پرداخت می‌شود افزایش یافته است. از آن سو بودجه‌ای در حدود ۳۸ هزار میلیارد تومان برای پرداخت یارانه‌های مستقیم لازم است که محل تامین آن مشخص نیست. سوال این است که اگر محل تامین این بودجه مشخص نیست چطور دولت قبلی آن‌را تامین می‌کرد؟
کسری بودجه دولت در دوره آقای احمدی‌نژاد حتی با وجود در‌آمد افسانه‌ای کشور از محل افزایش شدید قیمت نفت مسئله غیر‌قابل پیش‌بینی نبود. بدین معنا که دولت ایشان به میزان بیشتر از درآمد خود، تعهد و خرج تراشیده است. راهکار دولت احمدی‌نژاد برای حل این موضوع چه بود؟ می‌دانیم که عمده درآمد کشور ما – و قاعدتا به ارزهای بین الملی - از محل فروش نفت خام می‌باشد. حال زمانی که از سویی هزینه ریالی دولت بالا رفته و از سوی دیگر درآمد ارزی آن –علی‌الخصوص پس از تصویب تحریم‌ها علیه ایران در دوره دوم ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد- کاهش یافته است و با توجه به انحصار تقریبی دولت در عرضه ارز در بازار داخلی، دولت برای جبران کاهش بودجه خود، ارز را به قیمتی بالاتر با ریال معاوضه می‌کند تا علی‌رغم کاهش درآمد ارزی، درآمد ریالی خود را حفظ کند. اما مشکل اینجاست که با این رویه اقتصاد ملی ایران در دوره حاکمیت یکپارچه جناح راست در ۸ سال گذشته عملا متلاشی شده و عمده نیازهای کشور به صورت وارادت تامین شد. در آغاز هر ماه که دولت برای تامین نقدینگی پرداخت یارانه‌های مستقیم، ارز را با قیمت بالاتری می‌فروشد، همان روز تاثیرات تورمی آن در جامعه به صورتی محسوس نمایان می‌شود. در اثر این تورم از یک سو ارزش واقعی پول و قدرت خرید مردم -مبلغ ثابتی که به صورت ریالی از درآمد عمومی کشور به صورت مستقیم دریافت می‌کنند- کم می‌شود و از سوی دیگر به دلیل افزایش قیمت‌ها، هزینه‌های جاری نیز افزایش میابد و به دنبال آن کسری بودجه دولت بیشتر می‌شود. به شکلی که دولت در ماه بعد نیز مجبور به بالا بردن دوباره قیمت ارز می‌شد. یعنی چرخه معیوبی که تورمی افسارگسیخته را رقم می‌زد، ارزش ریال را روز به روز کاهش داده و کسری بودجه دولت را هر روز بزرگتر و فروپاشی اقتصادی را نزدیکتر می‌کند.
پس در ظاهر همه تلاش دولت جدید این است که این چرخه معیوب تورم‌زا که وضع زندگی مردم را روز به روز سخت‌تر و با ایجاد کسری شدید بودجه، بحران اقتصادی را عمیق‌تر می‌کند، متوقف کند. اما چگونه؟ راه حل کسری بودجه چیست؟ به صورت نظری پاسخ آسان است: افزایش درآمدهای ارزی کشور یا کاهش هزینه‌ها. افزایش درآمدها با سد بلند تحریم‌های بین‌المللی مواجه است که دولت به سختی مشغول برداشتن آن است. اما تا حصول نتیجه مطلوب، راهی جز کنترل بحران هزینه‌های جاری راهی وجود ندارد. ظاهرا پیشنهاد دولت این است که اگر افرادی به علت شرایط درآمدی مناسب، نیازی به مبلغ ۴۵ هزارتومانی ماهانه ندارند، از دریافت یارانه انصراف دهند یا اینکه به عنوان قرض و به مدت دو سال این مبلغ را نزد دولت به امانت بگذارند تا دولت بتواند موقتا جلو رشد کسری بودجه را بگیرد و از این طریق رشد تورم و بحران اقتصادی را کنترل کرده و برای افزایش درآمدهای خود در شرایط با ثبات برنامه‌ریزی کند.
تا اینجای کار موضوع قابل فهم و پیشنهاد دولت قابل درک است و تلاش دوستانی که سعی می‌کنند با طرح «نه به یارانه‌های نقدی» در کنترل بحران کشور مشارکت داشته باشند احترام برانگیز. اما نکته این است که این خود، همه صورت مسئله نیست. درآمدهای ارزشی کشور گرچه در اختیار دولت است اما به نیابت و به نمایندگی از سوی مردم. به معنایی نباید فراموش کرد که تمامی سرمایه‌های کشور، نظیر ذخائر نفتی، دارایی مشاع همه ایرانیان می‌باشد. در این میان دولت به نمایندگی از سوی مردم، کارگزار این درآمدها جهت اداره عمومی از طریق، تامین امنیت، حفظ نیروهای مسلحی -که ضامن تمامیت ارضی کشور هستند-، تدارک بهداشت، آموزش و تامین نیروی انسانی است. حال، چه این دارایی عمومی به صورت غیرمستقیم و به عنوان مثال از طریق ساخت زیرساخت‌های لازم جهت تسهیل زندگی عموم شهروندان صرف شود و چه به شکل مستقیم به صاحبانش -که خود مردم هستند- تحویل داده شود. یارانه‌های نقدی بخشی از دارایی خود مردم است نه صدقه حکومت به آنها. در شرایط ایده‌آل کل درآمد نفتی کشور باید به صورت مساوی، صرف‌نظر از شرایط اقتصادی، بین همه شهروندان تقسیم شود و برای اداره امور عمومی، متناسب به درآمد شهروندان و البته میزان مصرف از آنها، مالیات دریافت شود.
این تفاوت نگاه به منابع عمومی کشور کجا خود را نشان می‌دهد؟ کافی است به لایحه بودجه پیشنهادی دولت نگاهی بیاندازیم. همکنون که دولت از کسری بودجه جهت پرداخت یارانه‌های نقدی سخن می‌گوید بودجه ارتش۵۰ درصد - نسبت به سال گذشته بیش از ۱۶ هزار میلیارد ریال - رشد داشته است. البته این افزایش بودجه مختص ارتش نیست و بودجه سپاه نیز با افزایش ۳۰ درصدی -بیش از ۷ هزار میلیارد ریال- مواجه بوده است. این‌همه زمانی اهمیتی بیشتر می‌یابد که حواسمان باشد بخش عمده‌ای از این بودجه‌ صرف امور غیر مرتبط این سازمان‌ها می‌شود! نمونه روشنگر آن، افزایش ۴۵ درصدی بودجه شورای نگهبان است. در حالی این افزایش بودجه پیشنهاد شده است که حتی در سال پیش رو ما انتخاباتی نداریم. بدین معنا که حتی کاهش بودجه نیز معقول به نظر می‌رسید. بگذریم از افزایش میلیاری بودجه شورای تبلیغات اسلامی که احتمالا صرف بصیرت‌پراکنی و انتشار دایره‌المعارف‌های بیشتر علیه فتنه یا تامین حقوق مزدبگیران جنگ نرم در فضای آنلاین خواهد شد. یا حتی در این شرایط که دولت از کسری بودجه گله می‌کند بودجه موسسه شخصی محمد تقی مصباح یزدی -که از بودجه عمومی کشور اداره می شود- نیز افزایش یافته است.
یک ارزیابی ساده به راحتی نشان می‌دهد که کسری بودجه جهت پرداخت سهم مردم از درآمد‌های نفتی کشور به صورت مستقیم چندان بیشتر از افزایش بودجه نهادهایی خاص -که به صورت بازوهای عملیاتی یک جناح خاص و در راه پیشبرد پروژه‌های سیاسی‌ خود عمل می‌کنند و نه تامین نیازهای فوری مردم- نیست.
سوال این است که چرا وقتی صحبت از کسری بودجه به میان می‌آید، در بودجه پیشنهادی دولت بودجه دستگاه و نهادهای حکومتی افزایش پیدا می‌کند؟ آیا معقول نبود در شرایط موجود بودجه انقباضی‌تری ارائه می‌شد و بر عکس انضباط مالی بیشتری بر این دستگاه‌های حاکم می‌کردیم؟ و مهم‌تر، چرا بجای تلاش جهت کنترل هزینه‌های دولت یا تلاش برای گشودن فضا جهت کسب درآمدهایی جدید، فوری‌ترین گزینه سهم مستقیم مردم از درآمدهای نفتی کشور است؟ اگر پاسخ این باشد که قدرت سپاه زیاد بوده و نمی‌توان با آن وارد چالش شد بدین معناست که علی‌الحساب ما پول را از مردم ضعیف و بی‌صدا می‌گیریم و به سپاه پرقدرت می‌دهیم. مسئله‌ای که خود روایت‌گر مناسبات موجود می‌باشد که شرایط اقتصادی کشور را به اینجا رسانده است. از سوی دیگر اگر حاکمیت بودجه عمومی کشور را دارایی‌های اختصاصی خود می‌داند که اکنون دچار کسری شده است، دیگر صدقه دادن به مردم را ضروری نمی‌ببیند و ترجیح می‌دهد پول را صرف دستگاه‌ها و رفاه نیروهای هوادار خود کند. این به معنای نفی حق مالکیت مشاع مردم بر سرمایه‌های ملی است. در هر حال هر دو این رویکردها نشانه‌های ناامیدکننده‌ای برای مردم به همراه دارد،که انتظار آن دارند نمایندگان و کارگزارانی که برای تدبیر امور عمومی برگزیده‌اند نماینده منافع آن‌ها باشند! آیا بدون پاسخ دادن به این سوالات که مطرح شد و بدون توضیح دادن این‌ موضوع که فازهای بعدی قانون هدف‌مندی یارانه‌ها چگونه خواهد بود، دعوت مردم به اینکه از سهم نقدیشان از درآمد ارزی کشور صرف‌نظر کنند -سهمی که با تورم سالیانه بیش از ۴۰ درصد، ارزش آن عملا در چهار سال گذشته به یک چهارم تقلیل یافته است- توصیه‌ای مسئولانه و مشفقانه خواهد بود؟
منبع: http://www.chamrannews.com/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87/item/40527-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%86%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D8%B1-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%9F.html

۱۳۹۲ آذر ۱, جمعه

درباره سخنرانی آیت الله خامنه در جمع فرماندهان بسیج

ادبیات نه چندان فاخر


ویدوئوی سخنرانی آیت الله خامنه‌ای را گوش دادم. همانطور که حدس می‌زدم چند عبارت نه چندان فاخر آیت الله خامنه‌ای و بد سلیقه گی طرفدارانشان، حتی دفتر ایشان در پررنگ کردن این عبارت و البته استفاده برخی از منتقدان از همین عبارت‌ کل سخنرانی ایشان که پر از گزاره‌های صادق است را تحت شعاع قرار داند. قبول دارم ادبیات نه چندان فاخر-که شاید بشود گفت احمدی‌نژاد آنرا به عرصه سیاسی کشورما اورد-شان سیاستمدار را کاهش می‌دهد. و تصویر او را متناسب با ههمان بازنمایی می کند. این مسئله وقتی بغرنج‌تر می‌شود که سیاستمدارشان نمایندگی یک ملت را هم داشته باشد و تصویری که او از خودش بازنمایی می‌کند گره خرده باشد با ملتی که او را انتخاب کرده‌اند. ولی از آنجایی که آیت الله خامنه‌ایشان نمایندگی مردم را ندارند اهمیت این موضوع کمتر می‌شود. شخصا هم چون علاقه فردی به آقای خامنه‌ای ندارم تصویری که ایشان از خودش می‌سازد چندان برایم اهمیت ندارد و بیشتر تاثیری که او در سرنوشت و زندگی مردم می‌گذارد مهم است. برای همین اتفاقا گاهی بد نیست ایشان از ادبیاتی استفاده کنند که در مقابل گروه‌های اجتماعی که‌ شان ویژه‌ای علاوه بر شانیت حاکم برای ایشان قائل هستند کمی افسون زدایی شوند.




[caption id="attachment_1164" align="alignleft" width="300"]سخنرانی آیت الله خامنه ای در جمع فرماندهان بسیج در دوره مذاکرات هسته ای کشورمان با قدرت های بزرگ. سخنرانی آیت الله خامنه ای در جمع فرماندهان بسیج در دوره مذاکرات هسته ای کشورمان با قدرت های بزرگ.[/caption]

مساله گرایش هوادارن


آیت الله خامنه‌ای تاکید‌های زیبایی بر اینکه ما بر اساس اسلام دنبال عدالت و عطوفت و مهربانی  هستیم کردند و ضمن رد کردن اتهام جنگ طلبی به ایران به استناد به شواهد به نظر من دقیق و گزاره‌های صادق نشان دادند که بر عکس دولت‌های که الان در مقابل کشورما هستند سابقه عظیم شرارت دارند. و ما مستند به دین اسلام «می‌خواهیم به همه‌ى انسان‌ها خدمت کنیم، محبّت کنیم؛ ما می‌خواهیم با همه‌ى انسان‌ها، با همه‌ى ملّت‌ها، روابط دوستانه و محبّت‌آمیز داشته باشیم؛ ا حتّى با ملّت آمریکا» و با اشاره دقیق به نامه حضرت علی به مالک اش‌تر که همه یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش با تو برابرند تصویر  زیبایی از مواضع ما نشان دادند.


اما نکته عجیب این است که هرجا ایشان از دوستی با انسان‌ها و ملت‌های، اخلاق نیکو و صلح طلبی صحبت می کنند جمعیت هیچ واکنش از خود نشان نمی‌دهد. یکی از کارهای سخت آیت الله خامنه‌ای همین فضایی حاکم بر آن بخش‌هایی  از جامعه است که طرفدار ایشان هستند.. بلاخره آن‌ها با واکنش‌هایشان، شعار‌هایشان و فشار‌هایشان روی ایشان تاثیر می‌گذارند. اما شان رهبری یک گرایش سیاسی با شان رهبری یک کشور فرق می‌کند. هر چند با وجود این چنین جماعتی بنظرم آیت الل خامنه ای خوب خود را حفظ کرده‌اند. شاید یکی راهای کمک ما به ایشان و البته خودمان این است که راهی پیدا کنیم که ما هم فشار خودمان رو به ایشان منتقل کنیم و نشان بدهیم حتی منتقدان ایشان هیچ مساله شخصی با ایشان ندارد و اگر ایشان شان خودشان را از شال رهبری جامعه طرفدار خودشان به رهبری سیاسی یک کشور ارتقا دهند و گروه‌های مختلف و منتقد هم احساس کنند ایشان ملاحظات و مطالبات آن‌ها را هم در نظر می‌گیرند از حمایت صادقانه آن‌ها برخوردار خواهند شد.


 

استکبار جهانی و استکبار داخلی


آیت الله خامنه‌ای صورت بندی جالبی از استکبار ارائه دادند. استکبار خود بر‌تر بین است. خود را محور می‌بیند و همه چیز را برای این اساس ارزیابی می‌کند. ایشان توضیح می‌دهند که «وقتى مجموعه‌ى خودشان را از بقیّه‌ى انسان‌ها، از بقیّه‌ى مجموعه‌ها بر‌تر دانستند، وقتى خودشان را محور دانستند، همه چیز را فرع بر خودشان دانستند،» به تعاملات خطرناکی منجر می‌شود. مثلا به اینجا می‌رسد که استکبار به خود حق مداخله در امور دیگر انسان‌ها رو می‌دهد. اگر چیزی برای او ارزش هست و دیگران قبول نداردند همه باید تسلیم او شوند وقتی دیگران ارزشهای او را قبول نداند به خود حق می‌دهد در امورد دیگران دخالت کند و دست به تحمیل بزند. ایشان توضیح دادند که این باعث حق ناپذیری می‌شود یعنی حق را می‌شنوند اما نمی‌پذرید. استدلال در آن‌ها کارگر نیست. این ویژگی به نتیجه خطرناکی دیگری می‌رسد که ایشان خیلی دقیق توضیح داند. استکبار  جنایت را در حق آحاد بشر مجاز می‌داند. جان انسان، هر انسانی که با آن‌ها همراه نباشد تابع آن‌ها نباشد هیچ ارزشی قائل نیستند. هر جا منافعشان اقتضا کند از گرفتن جان انسان‌ها و شکنجه کردند عبایی ندارند.


آیت الله خامنه ای یکی دیگر از ویژگی‌های استکبار را فریب‌گری و رفتار منافقانه دانستند. به این معنی که استکبار همه این جنایت‌ها رو در تبلیغات خودشان سعی می‌کنند توجیه کنند و جنایتشان را خدمت جلو بدهند. پوشاندن لباس خدمت به جنایت را ویژگی‌های بارز استکبار برشمردند. جنگ افروزی و دامن زدن به اختلاف هم نکتهٔ دیگری بود آقای خامنه ای به آن اشاره کردند.


به نظر توصیف نسبتا خوبی از استکبار بود. مخصوصا اینکه ابشون شواهد غیر قابل خدشه‌ای در مورد استبار در عرصه جهانی آوردند. بلاخره در تاریخ تنها دوبار از بمب اتم استفاده شده است آنهم علیه شهرهای غیر نظامی هر دفعه هم آمریکایی‌ها این کار را کرده‌اند. زندان گونتانامه الان بیش از ۱۰ سال است یک سری آدم را از سرتاسر دنیا بدون محاکمه گرفته‌اند برده اند و نگه داشته‌اند آنهم با شرایط بسایر سخت. یا کشتن متهمان بدون انجام هیچ محاکمه‌ای توسط هواپیماهای بدون سرنشین. جنایت در ویتنام و الجزایر توسط فرانسوی ها ویا اتفاقاتی که همین الان در فلسطین می‌افتد شرارتی‌های است که نمی‌شود زشتی‌اش را پاک کرد. یا بلا‌هایی که سر خودمان آورده‌اند. کودتا علیه دولت ملی مصدق و احیای استبداد پهلوی، کمک آنهای که استفاده از سلاح شیمیایی را خط قرمز خودشان می‌داند به صدام در زمان جنگ مخصوصا کمک اطلاعاتی برای حمله‌های شیمایی که مصداق بارز جنایت علیه بشریت است علیه کشورمان. فروش سلاح‌های شمایی توسط فرانسه به صدام. هدف قرار دادن هواپیمای مسافر بری ایرانی در خاک کشورمان توسط ناو نظامی آمریکا هزاران کیلومتر دور از کشورشان این‌ها ظلمهای است که آیت الله خامنهٔ به خوبی و هوشمندانه روی آن‌ها انگشت گذاشت.


البته تعریف کامل ایشان  در مصادیق تنها محدود به استکبار در عرصه جهانی شد و از مصداق های همین خوی استکباری در داخل ملت‌ها چیزی نگفتند. اما نکته‌ای که قربانی‌های استکبا باید متوجه آن باشند این است که استکتبار داخلی مانع دیدن و حساسیت به استکبار جهانی نشود. برای انتقاد از استکبار داخلی و خدای نکرده به توجیه لاپوشانی خوی استکبار جهانی نیفتند که در این صورت می‌شود مصداق از یک چاله در آمدن و در یک چاه دیگر افتادن.‌‌ همان آسیبی که عده برای نقد استکبار جهانی آن‌ها را به چاه توجیه استکبار داخلی می‌اندازد.


 

دفاع مجدد از دولت


آیت الله خامنه‌ای با دیگری تاکید کردند که از  تیم مذاکره کنند کشور حمایت می‌کنند. جای دیگه از صحبت هاشون هم تاکید کردند که در همه عرصه‌های باید خردمندانه اهداف رو پیش برد. هر چند باز هم عجیب بود عبارت‌ها مواکد ایشان  از دولت دفاع می‌کنند هیچ واکنشی را در حاضران در سخنرانی ایشان به وجود نیاورد. جالب نیست برای آیت الله خامنه‌ای که با وجود اینکه اکثریت رای دهندگان به آقای روحانی راه داده‌اند در میان فرماندهان بسیجی حتی اقلیتی از حمایت ایشان از دولت منتخب حمایت نمی‌کنند؟ گویی که جلسه یک حزب سیاسی از حزب رقیب دفاع کنی!


 

نکته استراتژیک در مذاکرات این است که طرف غربی ادعا می‌کند الان که ایران پای میز مذاکره آمده است محصول فشار و تحریم‌های اقتصادی است. وگرنه چیزی در ایران تغییر نکرده است. خوب گروه هایی سیاسی که در داخل اصرار دارد بگوید اینجا هیچ چیزی تغییر نکرده است در حال تقویت همین استدلال هستند یعنی وقتی ما می‌گویم هیچ چیزی تغییر نکرده است در ساختار در حالی که خوب بدیهی است دیپملاسی که ظریف دنبال می‌کند با آنچه جلیلی شعارش را می‌داد فرق می‌کند. این تفاوت ناشی است چیست؟ فشار‌های غربی‌ها یا تحولات سیاسی داخلی؟ ما اگر اصرار کنیم که چیزی در داخل تغییر نکرده به نفع اهمیت فشار خارجی استدلال کرده‌ایم. در حالی که می‌توانیم بر این تاکید کنیم که ما کشور هستیم که به صورت دموکراتیک سیاستهای کلان رو مشخص می‌کنیم. اکثریت شرکت کنندگان در انتخابات یک مسیر متفاوت انتخاب کرده‌اند. برای همین هم منتخبان روش متفاوتی را دنبال می‌کنند. یعنی اگر با وجود همین تحریم‌ها جلیلی انتخاب شده بود روند گذشته ادامه پیدا می‌کرد. یکی از راه‌های گران‌تر فروختن امتیاز رفتار متفاوت  تاکید بر نتایج انتخابات ریاست جمهوری گذشته است. اینکه گرایشهای مختلف وجود دارند و چنانچه مردم از روشی که برای حل کردن مساله خودشان انتخاب کرده‌اند نامید شود ممکنه است روشهای بدیل را در انتخابات‌های پیش رو انتخاب کنند.


یکی دیگر استدلالیهای که آیت الله خامنه‌ای برای دفاع از نمایندگان کشورمان در مذاکرات هسته‌ای دفاع کنند سختی‌های کارهای اجرایی است که ایشان سابق بر این تجربه آن را دارند. صرف نظر اینکه در دوره ریاست جمهوری ایشان چقدر مسئولیت اجرایی بر دوش ایشان بوده است اما الان ایشان شان اجرایی هم دارند. یعنی علاوه اینکه بخش های مهمی از دستگاه اجرایی کشور مستقیما زیر نظر ایشان است سایر دستگاه که مستقیما هم زیر نظر ایشان نیست تحت نفوذ ایشان است و ایشان در امور‌گاه جزیی هم مداخله می‌کنند برای همین خیلی نمی‌توانند حساب خوشان از وضعیت اجرایی کشور خصوصا نتیاج سیاست خارجی جدا کنند. خوب و بدش پای ایشان هم نوشته می‌شود. و از آن مهم تریم که مجموعه اجرایی یک کشور اگر منسجم نباشد توانایی نقش آفرینش در عرصه بین المللی کم می‌شود و این فرق می کند گروهای سیاسی و اجتماعی مواضع متفاوت بگیریند یا حتی نمایندگاه مجلس مواضع متفاوت بگیرند. خلاصه که ایشان برای موفقیت یا شکست ما در حل کرده مسئله‌مان با قدرت‌های بزرگ مسئول هستند.


متحد کردن کشورهای خارجی و ایجاد تفرقه در داخل


یکی از نتایج دیپلماسی عمومی دولت منتخب حسن روحانی و مواضع معقول مسئولان جدید سیاست خارجی کشور منزوی کردن اسرائیل در عرصه جهانی است. هرچند لابی اسرائل در کشور‌های غربی بسیار قدرتمندتر از این حرفهاست اما رفتار دیپلماتیک ما می‌تواند موقعیت این لابی را تضعیف یا تقویت کند. چنانکه به گواه نظر اکثریت کار‌شناسان مواضع نپخته احمدی‌نژاد در اوایل دوره مسئولیتش به شدت به این لابی برای همراه کردن فشار افکار عمومی کشور‌های غربی علیه کشورمان کمک کرد. و چنان که اکنون مواضع رئیس جمهوری منتخب کار را برای آن‌ها سخت کرده است برای همین هست که نخست وزیر اسرائیل اصرار دارد که بگوید حسن روحانی کاره‌ای نیست و هیچ چیز در ایران تغییر نکرده است.


با همه قدرت لابی اسرائل در آمریکا به لحاظ دیپلماتیک در یکی از دوره‌های سرد خودشان به سر می‌برند. قاعدتا مواضع و رفتار دیپملاتیک ما باید جوری باشه که اگر نمی‌تواند به این شکاف دامن بزند که به نظر می‌شود به این سمت هم حرکت کرد نباید جوری رفتار کنیم و موضع بگیریم که این شکاف ترمیم بشود. آیت الله خامنه‌ای با جمع بستند کل غرب و کنار هم قرار دادن کلیت غرب جنگ روانی اسرائیلی‌ها رو تقویت می‌کند که معتقد سرنوشت اسرائیل به غرب یکی است.


بلاخره مذاکر فرض بر این است که ممکن است بتوانیم یک فورمولی پیدا کنیم که  بتوانیم بر  سر آن معامله کنیم. وقتی آمریکا کلیت شر معرفی کنیم، تغییرات در آمریکا را نبییم و دولت دموکرات در آمریکا‌‌ همان دولت نومحافظه کاران آمریکا یکی بدانیم چطور انتظار داریم به نقطه توافق برسیم؟ اینکه در آمریکا چه گروهی در قدرت باشه فرق می‌کند می‌کند حتی رفتار متفاوت ما می‌تواند می‌تواند در ملاحظات داخلی رژییم صهیونیستی هم اثر بگذارد. می‌شود مواضعی را طراحی کرد که جایگاه راستهای افراطی اسرائیل را تضیف و گروهای با شر کمتر را تقویت کند.


به باور برخی از کار‌شناسان از آغاز مذاکره با غربی با به صورت یک کلیت اشتباه بود و بجای قالب ۵+۱ باید مجموعه مذاکرات ۱+۱ با کشورهای مختلف ترتیب می‌دادیم. هر یک از این کشورهای منافع متفاوتی دارند که می‌تواند در تضاد با هم قرار گیرد. و با بازی در این شکاف شرایطمان را راحت‌تر پیش ببریم بجای اینکه آن‌ها را در یک کلیت متحد کنیم. الان شاید دیر باشد برای اینکه قالب دیگری برای مذاکره پیدا کرد اما همین اصلا مهم هست که ما باید به شکافهای آن‌ها دامن بزنیم نه اینکه با مواضعمان آن‌ها را به جایگاه یک کلیت واحد قرار بدهیم.


به نظر من نقدی که به این سخنرانی آیت الله خامنه‌ای وارد است نه بد و بیرا گفتن با ادبیات نه چنان فاخر به اسرائیل که کم و بیشر مقابله به مثل است. چرا که نتانیاهو به راحتی مواضع بی‌شرمانه و تهدید آمیز علیه کشورمان به کار می‌برید. بلکه موضعی است که در مقابل آمریکا گرفتند و جوری حرف بزنین که بین روئسای مختلف جمهوری آمریکا فرقی نیست و بین این‌ها و اسرائیل هم شکافی نیست. مواضع ایشان گونه‌ای است که می‌تواند شکاف اندکی بین تیم حاکم بر دولت آمریکا و دولت اسرائیل هست را ترمیم کند و این به نفع ما نیست.


بر عکس در داخل که ما باید تاکید به کنیم در مقابل تهدید‌های خارجی از همبستگی ملی بالایی برخورداریم. در این شرایط تکرار  واژه‌ زشت فتنه را برای اعتراض آرام مردم به نتیجه انتخابات اشتباهی راهبردی است. مخصوصا که ظاهرا آیت الله خامنه‌ای متوجه اهمیت اجماع داخلی هستند و از همه جوان‌ها دعوت می‌کنند که با هر انگیزه متفاوتی که دلشان برای خاک و کشورشان می‌سوزد سعی کنند و کمک کنند و دشمن را نامید کنند حتی کسانی که دلایلی غیر اسلامی برای این علاقه شان دارند.   آنهم در شرایطی که گرایشهای مختلف با همه دلخوری‌های که از همدیگر دارند به دارند با ابزار‌های که در اختیار دارند کمک کنند که مشکلات ما با کشورهای صاحب قدرت حل شود،  تکرار واژه‌های تفریقه افکن بی‌مسئولیتی است.